تبليغاتX
بنفشه خاتون

 

 

 

جناب آقای کار گر منزل ما با نیم ساعت تاخیر آمد و شروع به کار کرد . اگر راست بگم خیلی مطمئن نیستم که بشه گفت خیلی خوب کار کرد وهمه جا رو تمیز کرد ولی در کل داشتن کارگر برای هر خونه ای لازمه بسته به سایز خونه هفته ای یک روز تا ماهی یک بار. و نکته مهم اینکه ما بالاخره برای اولین بار خونه تکونی کردیم. خیلی بانمک بود  در حقیقت من پا به پای کارگر خودم هم کار کرده بودم در نتیجه وقتی که رفت من نفهمیدم کی بیهوش شدم.خونه تکونی هم عالمی داره ها...

 

نمی شه گفت عید داره میاد به نظرم باید گفت عید پشت در و فقط کافیه در و باز کنی تا سرازیر بشه توی خونه.

می دونم که لحظه سال تحویل توی سرم غوغاست به همه چیز و همه کس دارم فکر می کنم واز خودم راضی و ناراضی ام و  سال که تحویل بشه دلم می خواد اشکهام بریزه. هیجان زده می شم وبعدش هم یه حس عجیبی دارم .اما الان ... تا دیروز حس آدمی رو داشتم که داشته گل بازی میکرده و حالا دستهای گلیش به هم چسبیدن و می خواد اونها رو از هم جدا کنه .  امروز بی حسم نه شاید هم آشوبم . ...به قول همشهریمون من از عمرم چی فهمیدم ؟ نفهمیدم چی فهمیدم همون اندازه فهمیدم که فهمیدم نفهمیدم ...

 

 سال شلوغی بود خسته ام خیلی خسته ام. راستی میدونین امسال گرمترین سال برای زمین بوده ؟

 

 در ضمن یه مامان بزرگ کوچولو از جنس مامان بزرگ قصه ها این نزدیکی ها ست که یه کمی حالش خوب نیست .لطفا" هر کس اینجا رو میخونه سر سال تحویل براش دعایی بکنه.میگن دعای سر سال تحویل بر آورده میشه. آقای شوهر میگه سر سال تحویل مشه تخم مرغ روی نوکش بایسته .میگن ماهی ها همدیگر و می بوسند. و توی کهکشانها هم خوب خیلی اتفاقات مهمی میافته. امیدوارم که از سال گذشتتون راضی باشین.و سال جدید پر از تازگی و آرامش و شادی باشه برای همتون.

 

فکر کنم امسال سفره هفت سین رو من و آقای شوهر عزیز دل با هم بچینیم .عاشقتم وقتی  داری تخم مرغ نقاشی میکنی. خصوصا" وقتی سعی میکنی  منو بکشی... 

عزیز یک عمر,  این وبلاگ باعث میشه کمی از خودم راضی تر باشم. عیدت مبارک ...

در ضمن ممنونم امیر از کمکی  که کردی.اینجوری دارم یه چیزهایی در مورد وبلاگ نویسی درست و حسابی یاد می گیرم.

شرمنده ایندفعه یه کم خصوصی عمومی قاطی پاطی (قاتی پاتی )شد .بعدا" در مورد این مطلب (خصوصی سازی )بیشتر می نویسم.

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 13:34 | لینک  | 

خوب الهي شكر چهارشنبه سوري امسال هم  زنده بوديم و ديديم. به نظر من كه امسال به نسبت سالهاي ديگه به مراتب چهارشنبه سوري آروم تر و بي صداتري داشتيم .به نظرتون چرا؟

۱-مواد  نرسیده؟

۲- نیروی انتظامی عزیز درست عمل کرده؟؟من خودم به راحتی در خیابان به قیمت های بالا وسایل محترقه خریدم.

۳- ملت بالاخره جون عزیز تر شدند و می ترسند.

۴-دشمنان نظام از این مملکت رفتند؟

۵- هیچ کدام

۶-یه چی که شما خبر دارین و ما نه

پارسال كافي بود يه سر بالاي سعادت آباد روبروي بيمارستان مدرس مي زدين  تا وقتي در بين دود و داد و فرياد يه عده پليس كاملا" مسلح ضد شورش را هم در حال پياده شدن از وانت مشاهده مي كردين و ناگهان شك  برتون  مي داشت كه  اي دل غافل نكنه وسط ميدان مين وجنگ هستين.(درضمن باید بگم من مثل سگ که حیوان باوفایی هم هست از این سروصدا ها می ترسم و کلا" فقط آتیش بازی و فشفشه واین چیز ها رو دوست دارم...دیروز داشتم فکر می کردم خدا وکیلی من واسه میدون جنگ خیلی ساخته نشدم)

پيارسال كه چهارشنبه سوري برای ما با مصدوم شدن شديد يكي از دوستان عزيز دلمون شروع و تموم شد(البته نه به جهت سوختگي ، در حقيقت ايشون از ترس اصابت يكي از همين ترقه جات با تمام قوا  فرار كردند  و متاسفانه ازدر شيشه اي تراس كه اتفاقا" بسته هم بود وارد سالن شدند درنتيجه از چندين نقطه دچار بريدگي هاي بدي شد.)پارسال چهرشنبه سوري در كنار دوستان ديگري كه غريبه و وآشنا بودند  به من و آقاي شوهر خيلي خوش گذشت.اشتباه نكنم 7 نفر آدم گنده تحصيل كرده با شخصيت و با كمالات (البته با كله گرم)زير يك فقره  چادر دم در منزل پدري يكي از دوستان مشغول قاشق زني شديم ... طفلك پسر كوچك دوستمان با ديدن مادر بزرگ و پدر بزرگ از دست ما و والدينش متواري و به داخل منزل مجاور شد و اعلام كرد هيچ علاقه اي به همراهي با ما نداره وترجيح ميده سريال ببينه . نتيجه قاشق زني ما هم به كفايت تخمه ژاپني برا ي همه بود. انقدر كه ما و اون يكي دوستمون اونجا به آقايان شوهر گفتيم دكتر  يهو وسط آتيش بازي يكي دو نفر آمدن از شو هر جان ها سوالات پزشكي پرسيدن و يكيشون هم آقاي شوهر رو به بچه اش نشون داد گفت بابا جان ببين اگه  الان بسوزي فردا بايد بريم پيش آقاي دكتر كلي پول بديم. شما خودتون مي تونين قيافه اي ما ها  و آقايون مهندس رو تصور كنين. خلاصه كه شبي بود . اما چهارشنبه سوري امسال خونه مامان وباباي من برگزار شد.راستش بابام گفت حالا كه بزرگ تر هامون نيستند ما بايد جاشون رو پر كنيم درنتيجه بابا آجيل چهارشنبه سوري خريد و مامان هم به رسم خانوادگي بابا اينها شيش انداز (یه  قول آقای شوهر دس انداز يه غذاي سنتي تركي  كه خيلي هم ساده است يعني تركيب تخم مرغ كشمش و پياز داغ فراوان) و اريشته پلو (يا رشته پلو) درست كرد .آتيش كوچولوي خوشگلي هم جلوي در خونه روشن كرديم وآقاي شوهر با احتياط كامل  من و اين پاي كمي عليل رو از روي آتيش پروند. زردی من از تو سرخی تو از من . (خيلي جالب اينكه بين جوانان فقط اينجانب اونهم به مقدار كم وسايل محترقه براي شوهر خريده بودم!!! )دلم مي خواست به رسم قديم ها كه هميشه چهارشنبه سوري ها خونه پدر بزرگم برگزار مي شد بريم قاشق زني . اما نمي گم كه چرا و از كجا حالم گرفته شد و نشد اين كار رو بكنم عيب نداره قول دادم به خودم كه سال ديگه اين كار رو حتما" بكنم. از بابا پرسيدم  شال ميندازي كه احساس كردم با يه خجالتي از زيرش  در رفت منهم اصرار نكردم شايد هنوز براي اينكه جاي پدر و مادرش رو بگيره آمادگي نداره...حق دادم بهش.

 

شال انداختن: بزرگتر خانواده يك سر شال ،چادر،.. را از آجيل و اسكناس پر مي كنه و گره مي زنه و ميندازه براي بزرگترين فرد بين خانواده  .اونهم شال رو باز مي كنه هرچي براش گذاشتن بر ميداره ،تشكر مي كنه و مجدد بزرگ فاميل شال رو مي كشه و دوباره همين عمل تا كوچكترين فرد خانه تكرار ميشه. قبلا هميشه اينكار رو پدر بزرگم وبعد از اون مامان بزرگم انجام مي دادن. خدا هردو شون رو رحمت كنه.

دوست دارم بتونيم يه جوري اين سنت ها رو حفظ كنيم .

 

جمعه براي خونه تكوني كارگر قراره بياد خونمون. اين اولين بار تو زندگيه منه كه خونه تكوني ميكنم.يه احساس خنگ عجيبي دارم مي خوام كارهايي كه بايد انجام بشه رو بنويسم ...خنده داره؟؟؟خوب باشه.

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 17:29 | لینک  | 

من از شنيدن يه خبر هايي دچار خفقان مي شم. (خفقان براي من يعني اينكه براي چيزي كه مي خوام بهش اعتراض كنم حتي اگه با سرعت زياد بدوم و خودم رو به ديوار روبروم  بكوبونم هم حداكثر اتفاقي كه مي افته فوت بي ثمر خودمه فرياد كه ديگه جاي خودش رو داره) مثل پروژه سد سيوند مثل از بين رفتن آبهاي شيرين در ايران با سرعت سرسام آور مثل قيمت بنزين ،خاويار، زعفران ، گوشت، مسكن،تفاوت قيمت ماشين با كولر و بي كولر،پيش بيني ساخت متروهاي تهران در بيست سال آينده (انگار قراره  خط تهران كره مريخ راه اندازي كنن)اونوقت انرژي هسته اي 200 تومن بسته اي ،تعيين بودجه كه ديگه خوش شاهكاره... اگه بخوام احساسم رو درست بگم ميشه : جزززم در مياد تا حالا از چيزي جزتون گرفته ؟ بديش اينه كه تجربه به من ثابت كرده من (يا ما) هيچ غلطي نمي توانيم بكنيم...حالا اين  اخبار حرص آور داخلي  كم بود .خودمون رو زديم به كوچه بالاخره يه چي ميشه كه ميفهميم اين كفار هم ديگه شورش رو در آودند:

فيلمي به نام 300 که قراربوده 9 مارس اکران شود، بازيگرانی چون «جرارد باتلر»، «لنا هيدی»، «مايکل فسنبدر»، «وينسنت ريگان» و «دومنيک وست» در آن ايفای نقش می‌کنند. تهيه‌کنندگان  فيلم  «فرانک ميلر»، «دبوراه اسنايدر» و «کرايج.جي.فلورس» و کارگردان  «زاک سنايدر» است.

و اما فيلم داستان جنگ ايران (خشايارشا) با سپاه يونانيان است كه ابتدا خشايارشا پيروز و بعد با اتحاد يونانيان شكست ميخورد وبه لطف آقاي هرودوت تاريخ نويس بزرگ سپاه ايران بالغ بر يك ميليون نفر و سپاه يوناني ها  تنها 300 نفر اعلام شده .من گاهي شك مي كنم اگر پادشاه ايران به اين تاريخ نويس عزيز وقتي از يونان متواري بود امان نداده بود اونوقت ايشون با اينهمه روحيه خلاق چي كار مي كردند!!!

متاسفانه گويا در اين فيلم ايرانيان موجوداتي  از جنس وشکل غول ها و ديو ها ي  ابله  هستند  و فقط  كشتن بلدند. اگر تصویر خشایار شاه رو ببینین !!!!از طرف ديگه يونانيان عزيز تحصيلكرده خوش تيپ بانزاكت پهلوان متمدن از خود گذشته ...چی فکر می کرده کارگردان ؟؟؟

فيلم سومين فيلم  سينمايی است که از روی کتاب‌های کميک استريپ فرانک ميلر ساخته می‌شود. ميلر اين کميک را با اقتباس از فيلمی به نام The 300 Spartans يا 300 اسپارتی که در سال 1962 اکران شده بود، کشيد و حالا از روی این کميک، دوباره فيلمی ساخته می‌شود که فريم به فريم شباهت كامل  با نسخه کميک دارد. سبك  فیلم‌سازی کامپیوتری است و هنرپیشگان واقعی در صحنه‌های مجازی بازي می‌کنند.

برای اطلاعات دقیق و بیشتر عصیان  را بخوانید.

حالا طبق معمول كه كاري ازمون  برنمياد برای خفه نشدن من با كارهايي كه اینجا پيشنهاد داده موافقم واگر موافق بودید روی این لینک لطفا" کلیک کنید  بمب گوگلی 

در ضمن مهم تر از همه اينكه من همه اينها رو خوندم وخودم هنوز فيلم رو نديدم وقتي ببينم نمي دونم نظرم هنوز چي باشه .تند تر يا ملايم تر...

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 14:6 | لینک  | 

داشتيم با خوشحالي تمام مي رفتيم مسافرت كه ناگهان ماشين دوستمون پت ...پت ...پت ...وايستاد كنار جاده ،انقدر كه ما فهميديم فنر يه جاي در رفته خورده به ديسك و صفحه منهدم شده...اما ما با كمال خوشرويي همگي به سفرمون ادامه داديم (ماشين دوست عزيز رو هم با از اون ماشين ها كه يكي ديگه رو مي كشه اوردن برامون)شب داشت خوش ميگذشت نفهميديم اين پاي ما يه چيزي به اون پاي ما گفت ما هم حواسمون جاي ديگه بود و سرخوش ناگهان ديديم كه پاهامون از هم ناراحت شدن ما كله شديم تو يه جوب .اما فردا ظهر با پاي كبود ورو كرده البته نشكسته ما هنوز خوشحال و مشغول سفر بوديم .بعد از ظهر  يكي از دوستان انقدر روكم كني سنگها را خوشگل داخل آب درياچه پرت مي كرد وهواسش نبود تمرين نداره شب يهو كتفش گرفت اما ما هنوز هم داشت بهمون  خوش مي گذشت..صبح آقاي شوهر جان رفت از تو اتاق يه چي بياره كه نفهميديم يكهو يه صدايي آمد عينهو شليك توپ در جنگ ممسني اما نگو اين كله شوشو جان عزيز دل بود كه خورد درست وسط  در اتاق و وسط پيشونيش به قاعده سه بند انگشت قرمز شد و ورم كرد.گفتيم خوب حالا كه انقدر خوشحاليم بريم گردش  همين جور د اشتيم خوشحالي ميكرديم  كه  باز يهو ناغافل يه آقا پليس بلاسوخته پريد وسط خيابون و دوست عزيز ما را  انقدر كه حالش بد شه جريمه كرد . خدا شاهده هنوز داشت خوش ميگذشت كه امديم برگرديم ديگه شهر مون .كلي رفته بوديم كه يه پليس ها ي نازنيني جلومون رو گرفتند كه چون بهمن عظيمي يا بهمن مفيد اومده تو جاده پس جاده بسته است بدون زنجير چرخ هم نميشه برين وخوب ما هم نداشتيم پس رفتيم مبالغي داديم و زنجيرچرخ خريديم برگشتيم ويلا تا شب دير يا صبح زود فردا راه بيفتيم بيايم ....نگران نباشن ما حالا اينجا هستيم و خدا شاهده كلي به ما خوش گذشت. از همسفرهامون بپرسين.

1-     نتيجه مالي : حتي براي يك سفر 3 روزه كلي پول همراهتون ببرين.

2-     نتيجه تفريحي : بيليارد بازيه بسيار جالب و دوست داشتنيه (اليته براي خانم ها پيشنهاد ميشه از روسري و مانتو حتما" فاكتور بگيرين.)

3-   نتيجه خوراكي : 2 قولوپ كمتر بخورين شب سرتون راحت بذارين زمين بجاي اينكه فس بشين وآيس پك هم نخورين چيز غريبي نيست كه براش ازتون مبلغ غريبي ميگيرند.مگه كرم كارامل كاله  چه عيبي داره؟

4-   نتيجه هم وطني: مهلت ندين دوستان عزيز هم وطن در شهرستان بفهمند شما به يه چيزي احتياج دارين وگرنه پول خون پدرشان را شما بايد بپردازيد.

5-     نتيجه سياحتي : در خطه شمال جاهي نديده ولي ديدني زيادي وجود داره مثل آب پري و يا سد شني .

6-     نتيجه خود شناسي: قدر ذره ذره بدنتون رو بدونين قبل از اينكه يه پا تون  بلنگه يا يه انگشت كه نتونه دگمه اي رو ببنده .

7-     نتجه اخلاقي: اگر قراره خوش بگذرونين با هزار ويك بلاي آسماني هم ميتونين خوش بگذرونين.

8-     نتيجه همين جوري: از هر سفر ميشه كلي چيز ياد گرفت.

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 18:32 | لینک  | 

امروز هواي تهران هواي دونفريه ،هواي مسير دانشگاه با حسرت شمال كنار شومينه ،هواي برگهاي خيس از شبنم ،كوه مه گرفته ،هواي عاشقيت ، هواي خوب خواستني، هواي آبرنگي كه آبش زياده و رنگهاش كم.هوای باغ دلگشا. 

باران كه مي بارد هوا بوي تو را دارد... (لعنتی ، منبع آب یادته؟؟؟)

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 11:9 | لینک  | 

آقاي رسول ملاقلي پور فوت كرد. متاسفم كه اينجوري نوشتم ولي آقاي شوهر هم اين خبر بد هنري رو به ما همين جوري داد . فقط حيف ماند براي ما بخاطر از دست دادن يك همچين هنرمند صاحب سبكي . اگر ميم مثل مادر را نديدين حتما" ببينيد . اين فيلم به نظر من يكي از بهترين فيلم هاي اين سالها بود . اولا " از نظر بازيگري (همه بازيگران ) دوما"  موسيقي فيلم (فرصت نشد بهت بگم چقدر صدات دوست دارم...) سوما" فيلمنامه و ديالوگ ها چهارم گريم و همه اينها يك جا هم اگر جمع مي شد مي تونست فيلم خوبي نباشه اما بخاطر كارگردانيه مرحوم قلي پور فيلم بسيار دلنشيني از آب در آمده(چقدر گاهي عجيبه  استفاده از كلماتي مثل مرحوم)  خود كارگردان ميگفت تازه فتيله رو كمي پايين كشيدم وگرنه از اين هم احساسي تر مي شد...خدا خودش و مادرش رو بيامرزه كه اين فيلم را براي مادرش ميساخت و اونهم وسط  ساخت فيلم فوت كرد.روحش شاد.

ترافيك من رو خسته و عصباني ميكنه .اين روزها از ساعت 3 به بعد اگر شك دارين كدوم خيابانها و اتوبانها رو بستند!!! اگر مي خواهيد فقط بنزين بزنيد اگر موزيك مناسبي براي گوش كردن يا كتابي براي مطالعه به همراه نداريد  پس اصلا" بمانيد منزل .چون شما به هيچ نقطه دور يا نزديكي در تهران با تاخير كمتر از يك ساعت نخواهيد رسيد...ديروز وقتي به سر خيابون خودمون رسيدم از هولم كه بالاخره از شر اين پاركينگ متحرك آزاد شدم نمي دونستم چطوري بايد گاز بدم...

 

حسين پناهي (خدابيامرز) يك آلبوم موسيقي كه ترانه هاي خودشه و خودش هم دكلمه مي كنه داره اگر تحصيلكرده هستيد (منظورم كتابخوانه) اگر متفكر هستيد (در هر باره اي )اين كاست ويا CD را حتما" ابتياع كنيد و مطمئن باشيد كه لذت وافري خواهيد برد از چند باره گوش كردنش...

 

شناسنامه باطل شده؛ روزه و نماز باطل شده ،وقت و عمر باطل شده...

 

يك نفر گفت براي وضو بايد آرايش صورتت رو پاك كني ، بعدي گفت اگر سر نماز گفتي بسم ا...الرحمن الرحيم و يه لحظه فكر كردي كدوم سوره  رو  دلت مي خواد بخوني نماز باطل است ، اون يكي گفت نيت نكن اول نماز كه مثلا" 4 ركعت نماز ظهر مي خوانم شايد خدا خواست بيشتر به حسابت بذاره ، يكي ديگه خنديد و گفت نه نه يه كم موهات ازكنار گوشت پيداست باطله ،داشت رد مي شد گفت اگه آب تو دهنت قرقره كني روزه باطله ...

من سالهاست كه با آرايش وضو ميگيرم وبا لاك نماز مي خوانم و بدون حجاب روزه ميگيرم و اگر بين نمازم شك  كردم كه كدام ركعت بودم به خدا لبخندي ميزنم و با شرم حساب را روي ركعت بيشتر ميگذارم .بي دغدغه نماز را گاهي با صداي بلند و گاهي آرا م مي خوانم وپيش آمده كه  سحرگاه حتي آب سرد هم روح خسته رفته به خواب را به تن باز نگردانده تا شايد بشود نماز را باچشم باز بخوانم. با غسل هنوز درگيرم .من گاهي ساعتها از ترس بي آبي وضو نگه داشته ام وفقط خدامي داند كه به هنگامه اذان  چگونه نمازي خواندم. من با كفش روي سنگ بالاي كوه بي وضو دور از شهر با  زبان روزه به نماز ايستاده ام . من نمازم را  در اتاق گرمي  در ميان همهمه موسيقي و صداي  صحبت ديگران مي خوانم . من فكر مي كنم علف ها بي واسطه با خدا حرف مي زنند. من نمي خواهم سخت تر با خدا حرف بزنم ...من به اين  شكيات  مشكوكم...

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 10:50 | لینک  | 

اهل تهرانم من

كس خاصي نيستم

دستهايم را در باغچه ميكارم

سبز خواهم شد ميدانم

وپس از آن

 در پي بره اي روشن هستم كه بيايد علف خستگي ام را بچرد...

ومنم

بارور زميل

بارور ز درد

روي خاك ايستاده ام

تاستاره ها ستايشم كنند

تا نسيمها نوازشم كنند

اي سرا پايت سبز

باد مارا خواهد برد

 

به اميد اينكه خانم فرخزاد و آقاي سپهري  بنده را به علت دخالت بيش از حد در ابياتشون ببخشن ولي در حقيقت هر چيزي رو از هر جا كه دلم خواست ورداشتم با كمي جزيي تغيير...

 

من اغلب پر از هيجانم .وقتي توي خودم ميگردم شلوغم و ساده ام و شكستني و سياستمدار و متفكر ورنگارنگ و پرحرف  و  خنگ  و صبور و  پر آرزو  و مهربون  و با اراده  و عجول  و گريه او و  دعوايي  وبی نظم  و با جنبه  بي  جنبه ...من خيلي چيزها در خودم هستم و واقعيت اينكه هيچ كس نيستم  من اگر با تو حرف بزنم خيلي طول نمي كشه كه بتونم مثل تو حرف بزنم باوركن .تا حالا چايي كه هم ميزدي  نگاه به چايي ها كردي  وقتي كه ديگه آب نمي چرخه چقدر آروم و سريع  ميان ته ليوان !!!! من حس مي كنم گاهي اوقات بعضي از چيزها يي كه هستم مثل چايي ها در من ته نشين مي شن و اونموقع است كه من احتياج به يه هم زدن دارم . اينروزها من دارم  هم  مي خورم . خودم دارم خودم  هم  ميزنم.تو رو خدا ميفهمي كه چه ميگم...

شما  اصلا"  موشي  كه احساس  اژدها  بودن  بكنه  يا شيري  كه  از راه رفتن  مثل لاك پشت  لذت  ببره  رو مي فهمين؟ هيچوقت دقت كردي به رنگهاي گلهاي بنفشه ؟؟؟

من هستم كه هستم .از همه اونچه كه هستم ...

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 9:23 | لینک  | 

عید برنامتون چیه ؟  واسه شما عيد ياد آور چه خاطراتيه؟ عيد واسه شما يعني مسافرت شمال ؟(رفتن ،همیشه رفتن ...) يا اصولا" يعني مسافرت چه خارجه و چه داخله؟ يا نه ،يعني موندن و ديد و بازديد يا به قول آقاي همسر استراحت فشرده؟ اگه دروغ نگفته باشم عيد بچگي ها براي من بوي لباس نوي (هم رنگ ولي با مدلهاي مختلف براي من و خواهرهام ميده )،كفش نو،كيف نو ،گل سر نو  و خوب بازديد هاي خيلي تنگ و چپون چپون به علت ضيق شديد وقت كه خوب صد البته (اگربچه های شیطون فامیل دور و برمون نبودن)هميشه خيلي خوش كه نميگذشت هيچي گاهي اوقات اگر صاحب خانه يادش مي رفت به ما عيدي هم بده كه ديگه اصلا" نمي فهميديم براي چي رفتيم اونجا ؟؟؟يادم مي ياد اغلب از نديدن  كارتون ها غصه مند بوديم چون دوران طلايي كودكي ما مصادف بود با پخش انواع برنامه هاي مزخرف قبل از كارتون يعني در حقيقت دقمرگ مي شديم تا يه حنا دختري به نام نل پخش بشه (انقدر كه همه مادر هاشون رو گم كرده بودن ديگه اسمها خيلي فرق نمي كرد)يادتون كه هست ؟سالهاي اول عكسها ي گم شده هاو بعدش هم ليست اعدامي ها رو قبل از كارتون پخش مي كردن بعد نقاشي هاي بچه ها (100فقره حداقل)  بعد تازه شروع مي شد كارتون ها (اون پسر فسقليه يادتونه جلوي پرده نارنجي قدم مي زد تا كارتون شروع بشه ؟درست وضعيت ما بود كه مشق ها مون تموم شده بود و منتظر ديدن كارتون بوديم حتي مامان من هم اون فسقليه رو دوست داشت)خيلي پرت نشيم با اين تفاصيلي كه عرض كردم ديدن چهار تا كارتون (با داشتن مادر )البته سانسور شده خودش خيلي خوشحال كننده بود ولي امان از اين نشستن و برخواستن ها چندسال بعد هم كه هرجا مي خواستيم بريم يه پيك شادي زير بغلمون بود و باور نمي كنين كه چقدر امروز از اون پيك ها متنفرم.(خدا شاهده  من اگه يه روز بچه داشته باشم همون روز اول پيكش رو پاره ميكنم براش يا باهم مي سوزونيمش ...اگرچه كه گويا در سيستم جديد بچه هاي دبستان مشق هم نمي نويسند.خوش به حالشون) اما خوب كم كم بزرگ تر ها از بين ما رفتند و اونهايي هم كه جاي بزرگترهاي قبلي حالا بزرگتر بودن عيد ها رو  يا رفتن شمال يا رفتن دوبي و آمريكا!!!خوب از اين جا به بعد مسافرت رفتن ما هم شروع شد .ديگه تقريبا" هيچ دليلي نداشت كه هيچ روزي از عيد را بمونيم تهران تا كسي بياد يا ما بريم و ديد وبازديد عيد هم موكول شد به بعد از عيد.( من به همه حق ميدم حداقل ما تهراني ها بايد بتونيم در سال 1 تا 2 هفته از اين شهر دل نكندني دور باشيم) حالا واقعيت اينه كه بعد از اينهمه سال نمي دونم اگه بخوام عيد خود را در تهران بگذرانم بايد چگونه بگذرانم ؟؟؟ از فكرش هم دچار يه مقدار كم تا  نميدونم چقدر احساس دپسردگي مي شم. دوست دارم كه گاهي اوقات البته فقط گاهي اوقات عيدي پول نميديم و نميگيريم جاش فكر ميكنيم و كادو ميگيريم و ميديم. راستي شما  عيدي هاتون رو خريدين؟ اصلا" عيد خود را چگونه قراره بگذرانيد؟

درضمن :عزيز هميشگي ، تنها جايي براي خوش گذروني رفتن راحت نيست.

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 17:52 | لینک  | 

گاهي اوقات وقتي به دوران جواني و جاهلي خودم  فكر مي كنم و شروع مي كنم به قضاوت كردن خودم (زياد اين كار رو انجام مي دهم) با خودم مي گم  كاش در فلان موقعيت  كمتر احساساتي و بچه گانه تصمصم گرفته بودم يا مثلا" آدم سريع التصميم تري بودم  كاش به جاي دست و پا زدن براي فلان چيز كمي بي تفاوت تر عمل مي كردم يا به خودم ميگم آخ كه اگه اون موقع عقل استنباط  الان رو داشتم  و...اما يهو متوجه مي شم كه همين الان باز هم موقعيت هايي مشابه پيش آمده و من دارم همون كاري رو مي كنم كه سالها قبل مي كردم. پس من كي درست ميشم؟ يا نه درست ترش اينه كه من كي مي خوام عوض بشم ؟ اگه درس هايي رو كه ياد مي گيرم اجرا هم  نمي تونم بكنم پس چه فايده از فكر كردن؟  يا بايد تغيير كنم يا بايد بپذيرم كه من اينجوري هستم و توان اين تغيير رو ندارم يا اينكه يه پرانتز گنده شيطاني  براي خودم باز كنم و به خودم بگم خاتون، از كجا معلوم كه اين تغيير جواب ميده ؟؟؟هان؟هان؟ شايد اصلا" براي تو بودن هميني كه هستي بهتر باشه!!! گاهي اوقات خيلي سخت ميشه فهميد كه آدم با خودش  ر وراسته  يا داره خودش رو گول مي زنه. بعضي اوقات يه كارهايي هست كه حتي اگه ريسك  هم بكني چيزبخصوصي  رو از دست نميدي  ولي خودم هم نمي تونم درست بفهمم كه چرا دلم رضا نميده؟؟ راستي تا حالا احساس كردين به يه چيز سخنگو(آينه ،جام ،چراغ ...هرگونه وسيله مناسب منقول يا غير منقول به سليقه خودتون در ضمن انسان هم مي تونه باشه) احتياج دارين كه برين ازش بپرسين حالا چي كار كنم و اون بهترين راه روبهتون نشون بده؟  بعضي ها ميگن به عقلت مراجعه كن بعضي ها هم ميگن به دلت ولي ممكنه يه نفر به من بگه وقتي عقل و دلتون رفتن با هم يه قل دو قل بازي كنن اونوقت بايد چي كار كرد؟ اينهايي كه دارم ميگم فكر نكنين مربوط به شرايط خيلي مهم و موقعيت هاي خيلي بزرگ زندگي ميشه ها ؟نه بابا ،ساده اينها...من دارم راجع به بچه گانه ترين موقعيت ها حرف مي زنم...

راستي به نظر شما  من هر حرفي كه مي خوام بزنم زيادي بازش مي كنم؟ سربسته تر گفتن بهتره؟دنياي غريبيه وقتي كم تر حرف ميزني ميگن مشكوك شدي  نميشه فهميد چي ميگي وقتي توضيح ميدي ميگن اي بابا تو كه همش رو گفتي .البته در مورد خودم بايد بگم يه موقع هايي كه زياد توضيح ميدم براي اينه كه مي ترسم منظورم رو درست نفهمونده باشم.(گاهي هم به خودم هم به طرف)وصد البته امان از موقعي كه بخوام تيكه بندازم...

 

بخش سينمايي امروز: ما فيلم DEPARTED  را ديديم .نظرم همونيه كه قبلا" هم گفتم فكر كنم هيئت داوران ترسيده مبادا عمر آقاي اسكورسيزي يه سال ديگه كفاف نده گفتن تا زنده است از اين استاد مسلم فيلم سازي قدرداني بشه وگرنه ايشون يه مراتب فيلم هاي بهتري  از اين براي گرفتن اسكار در سوابقشون دارند.

 

در ضمن بگم ها امروز بك عالمه موضوعات ديگه داشتم كه اينجا بنويسم ولي ننوشتم تا بعضي ها بمانند منتظر...ولي قول ميدم كه بنويسم فقط فرصت بدين يه كم بپزمش.

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 15:34 | لینک  | 

راستی اینکه ما از اسکار چیزی ننوشتیم برای اینکه امسال از اسکار فقط یه اسکورسیزی تا این لحظه نصیبمون شده. البته که الحق دیگه نوبتش بود تازه از نوبتش هم گذشته بود...
نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 14:7 | لینک  | 

 

خيلي رك و پوست كنده بگين به نظر شما يه كار خوب يعني اینکه چه خصوصياتي داشته باشه؟

 

1-     در آمد خوب وبالايي داشته باشه؟

2-     مقام خوبي داشته باشه ؟

3-     محل كارتون به خونتون نزديك باشه؟

4-     اختياراين روداشته باشين كه هرجوردلتون خواست لباس بپوشين وبرين سركاريا لباس فرم دوست دارين؟

5-     ارباب رجوع داشته باشه يا نداشته باشه؟

6-     نهار ببرين يا بهتون بدن؟

7-     اگه به مرخص فوري احتياج داشته باشين بتونين فوري با خيال آسوده برين يا حتي جرات نكنين بگين؟

8-     محيط ساكت و بي صدا خوبه يا شلوغ پولوغ(يا پولوق) ( يه ربعه دارم فكر ميكن كدومش درسته منكه نتونستم شما خودتون تصميم بگيرين)

9-     دوست دارين رئيس باشين( صاب كاريا صاحب كار ) با 1000 تا مسئوليت و ترس از آخر ماه وسال يا كارمند بي دغدغه.

10-  با ماموريت يا بي ماموريت؟

11- امنيت كاري مهمه؟

12- كاري باشه كه درسش رو خوندين يا ذاتا" اونكاره باشين (فكر بد نكنين بعضي ها ذاتا" فروشنده يا طراح يا بازيگريا ...هستند ؟

 

 

و ... الي آخر .راستي شما كاري كه مي كنين  رو دوست دارين ؟اگه دارين كه هيچي اما اگه ندارين اقلا" راضيتون مي كنه؟ منظورم اينه كه يه موقعي هست كه شما مدرك مهندسي دارين علاقتون به يه كار هنريه اما شدين مدير فروش.ميدونين در اين شرايط حداقل بايد يا حقوقش خوب باشه يا هر كدوم از مورد هاي بالا يا 100تا مورد نوشته نشده ديگه ويا اينكه ....حداقل حقوق خوبي داشته باشه.انسان است و نه زياده طلبي بلكه زيبايي طلبي ...

 

از تو انساني والا خواهم ساخت اگر غم نان بگذاردت...

 

 

دايره  وقتي  دايره ست  كه مركزش سرجاش باشه وگرنه  خيلي چيز هاي ديگه است . تو مركز دايره  مني ...

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 13:19 | لینک  | 

به نظر شما اگر كسي در مورد معتاد ها  فيلم ميسازه  دخترش معتاد شده ؟ يا اگر نويسنده اي يه كتاب در مورد دزدي  از بانك مي نويسه بعني مي خواد بره دزدي؟ اگه جامعه شناسي در مورد  مبارزه با ايدز داره تلاش مي كنه  يعني خودش مبتلا به ايدزه؟  يا اگه فلان نقاش از طبيعت فقط نقاشي مي كشه ميخواسته درخت بشه و نتونسته؟ والله بالله  كه نه . هركسي ممكنه يه روز خوشحال يا بد حال يا افسرده باشه ...هميشه گريه به معناي ناراحتي نيست ...همه اينها را گفتم كه بگم اگر يه وبلاگ نويس كوچولو يه روزهايي مادر بزرگ ميشه نصيحت مي كنه يه روزهايي هم مثل يه آدم فريب خورده  ، رها شده  مي نويسه  يا  عرفان خونش رفته بالا و داره  معارف مي نويسه اصلا" معنيش اين نيست كه حتما" با شوهرش دعواش شده  يا اونروز از كار اخراج شده .شما وقتي هر روز مي نويسي ديگه نمي توني واسه هر روز يه سوژه يا اتفاق بسازي در نتيجه بايد بري  سراغ صندوقچه هاي قديمي كه مونده  اون عقب ها و حالا مي توني يه فوت حسابي  بهش بكني  و (كلي سرفه و آبريزش بيني وچشم ...)وبعد هم درش رو باز كني و الهي به اميد تو بنويسيش.

 

به هر حال اينجانب از صميم قلب از كليه دوستان و آشنايان و اقوام دور ونزديك ، اصناف مختلف ،بازاريان ،فرهنگيان و غيره و غيره كه نگراني خودشون را به هر وسيله اي كه دستشون رسيده  ابراز كردند متشكرم .

 

اگر دوست داشتيد از ديدن يك فيلم و شنيدن موسيقي آن لذت ببريد فيلم موديلياني را به شما پيشنهاد مي كنم. اندي گارسيا نقش موديلياني و اميد جليلي پيكاسو را بازي مي كنند .باور كنيد  تا مدتها در ذهنتون فيلم را مرور خواهيد كرد.

 

به شدت  بدنبال يه بيت شعر ناب و دلنشين و شنيده نشده مي گردم  با مضمون باران. كسي چيزي سراغ نداره؟

 

راستي در مورد سوالات امتحان ديني شما هم شنيدين يا خوندين؟ من هميشه با آزادي بيان موافقم ول توهين كردن به نظرم يك ضعفه مگر اينكه دچار خفقان شده باشين كه البته اونهم جاي بحث داره...بنظر من هميشه چگونه گفتن مهم تر از چه گفتن است ...

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 11:43 | لینک  | 

بخيه كشيده شد و آش سوخت...

 

با خودش گفت خوددار باش . اصلا" به  يه  چيز ديگه فكر كن. نگاه نكن.  به زبان ديگه اي فكر كن. با  یه كس  ديگه اي حرف بزن .قوي باش . اما نشد ... آخه دلش براي يوي تو تنگ شده بود.

 

سانسور بشي بهتر از اينكه خود سانسوري كني كتك خوردن احساس بهتري داره تا خودزني ...خود سانسوري نمي كنم مگر اينكه فكر كنم راست گفتي ...

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 14:3 | لینک  | 

 به هيچ چيز و هيچ كس جز ايمانتون به خداوند اطمينان و اعتماد نكنيد. دلشكسته مي شين ها ...آخه چقدر مي خواين تو زندگي هي به خودتون و ديگران بگين از فلاني توقع نداشتم .اصلا" فكرش هم نمي كردم. چرا؟

به قول آقاي شوهر هميشه به بدترين حالته هراتفاقي فكر كنين ببينين توي اون موقعيت چيكار بايد بكنين اونوقت اگر اتفاق بهتري افتاد كه فبه المراد اگر هم نيافتاد مي تونين اون موقعيت را حداقل به شكل درست تري سر وسامان بدين.از خيلي ها شنيدم كه توي دعاهاشون ميگن خدايا من رو با مرگ بچه هام امتحان نكن .الهي آمين براي همه(كه داغ بچه ها بدجور وحشتناكه) ولي وقتي اتفاق افتاد چي ؟يا اصلا" نه بياين ساده تر بگيريم :

مثلا" شما به يه آدمي اعتماد مي كنين تا جاييكه  كه  كم كم ازش يه كوه مي سازين كه پشت سرتون محكم ايستاده خداي ناكرده هم اصلا"  نمي خواين از كوهتون سوءاستفاده بكنين ولي گاهي يه توقع ويه انتظار كوچيك دارين كه يهو مي بينين كه برآورده كه نميشه هيچ ، بدهكار هم شدين چه اتفاقاتي مي افته؟

1-     اول شوكه ميشين.

2-     بعد بد لجي مي كنين هم با خودتون هم با كوهتون.

3-     بعد يادتون مي افته كه شما چه كار هايي قبلا" براي كوهتون انجام دادين و حالا اينجوري داره جوابتون را ميده.

4-     بعد باز دوباره سرخورده و دلشكسته و بدخواب وبد اشتها و بدحال ....مي شين 

5-     مي مونين سر در گم.و ميگين كاش اينطوري نشناخته بودمت.

 

حالا بسته به اينكه شما چه جور آدمي هستين كار هاي زير رو انجام ميدين:

 

1-     به كل بي خيال كوه ميشين .مي بوسين ميذارينش كنار

2-   با كوهتون حرف مي زنين سعي مي كنين هم اون رو راضي كنين هم به خودتون بقبولونين كه اصلا" از اول دچار سوء تفاهم شده بودين و كوه بيچاره منظور بدي نداشته.

3-   سكوت مي كنين كوتاه مي ياين ولي بعدا"  كه كوه هواسش نيست بموقعش (آخه ميدونين واقعيت اينكه زندگي بده بستونه)يه تيشه بر مي دارين چنان مي زنين به ريشه كوه كه فرهاد هم اونجور به خدمت كوه نرسيده باشه.

4-     با شرايط كوه كنار مياين وهمه عمر غصه مي خورين.

 

نتيجه اينكه زندگي شيرين نيست اينجوري و شماهم در هيچ كدوم از شرايط بالا خوشحال و راضي نيستي اگرچه كه با كمي بدجنسي در شرايط 3 كمي تا قسمتي  دلتون هم خنك شده باشه.

 

پس به هيچ چيز و هيچ كس جز ايمانتون به خداوند اطمينان و اعتماد نكنيد. دلشكسته مي شين ها...

همديگر رو شاد كنين و فقط از خدا طلبكار باشين. به قول بابا اگه تو 2 راه براي حل يه مشكل بلدي اون هزاران را ه بلده .

 

ميگن شتر خار مي خوره و دهنش خون مياد و از مزه خون تو دهنش خوشش مياد واي كه گاهي اوقات چقدر دلم مي خواد لج كنم ويه كار هاي بكنم حتي اگه خودم وهمه رو ناراحت كنه...

 

اين جوك خيلي دوست داشتم:ميگن همشهري ما براي دوست دخترش SMS عاشقانه مي خواسته بفرسته مي نويسه: درقلبي مني هرگز...

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 13:51 | لینک  | 

يادتون مي ياد 2 روز مونده به كنكور و يا  روزيكه خبر دار شدين ديگه از اول ماه باهاتون قرارداد نمي بندن، اون لحظه اي كه گفتن ورقه ها بالا يا  روزيكه تلفني خبر دادند عزيزتون از دنيا رفت يا وقتي اطلاعات فرودگاه آخرين اعلام خودش رو كرد وشما فهميدين ديگه الان بايد خواهرتون بره يه جاي دور و تا مدتها ممكنه دوباره نبينينش چه  فكري  يا چه حسي داشتين ؟  دلتون مي خواست زمان بايسته يا حتي فكر كردين حتما" ديگه فردا صيح خورشيد در نمياد؟ ولي ميدونين واقعيت چيه؟ هميشه زمان ميگذره به همون شكلي كه يه هفته  پيش گذشته درست مثل نسيم خنكي كه از سمت دريا مياد و از روي شما ميگذره نه مثل يه تريلي كه بفهمين از روتون گذشته نه ، همچين ساده كه هيچوقت نمي فهمين از اونروز يا لحظه اي كه مي ترسيدين يك ساله گذشته...پس حالا كه اينجوريه ديگه غصه نخورين بالاخره يه روزي فرداي اون روزه و يه ساعتي بعد از اون لحظه است.

من از ديشب يادم افتاد كه  3 روز ديگه شنبه است چه تمام دنيا بخوان و چه نخوان... پس صبر ،صبر صبر

 

 

از بعد از عروسي هميشه فكر ميكردم يه كتاب بنويسم و اسمش رو هم بذارم چيزهايي كه واجبه يه تازه عروس ايروني قبل از عروسي بدونه....اما خوب نشد .حالا اينجا هر يه مدت يه بار هر چيزي كه فكر مي كنم براي هر دو شون لازمه مي نويسم.

يكي از نكات مهمترين : پدر و مادر ،خواهر وبرادرهمسرتون رو خيلي عزيزومحترم بدونين و تا اونجا كه ميتونين دوستشون داشته باشين و بهشون  محبت كنين.اين يكي از كليد هاي طلايي براي داشتن يه زندگيه با آرامشه.  نميگم چرا چون مي ترسم نوشتم خيلي طولاني بشه .ولي شما باور و عمل كنين .پشيمون نميشين.

 

بابام مي گفت خدا 2 موقع مي خنده  يكي وقتي كه مي خواد يه آدمي را ببره بالا (به اصطلاح تركها بهش بالام بگه) وتمام دنيا جمع ميشن كه طرف رو بكشن پايين خدا به مردم مي خنده و يه بار هم وقتي ميخواد يه آدم رو بياره پايين تمام دنيا جمع ميشن طرف رو ببرن بالا باز هم خدا مي خنده

 صبر ، صبر صبر

 

راستي  به اون فاميل و دوست عزيز اعتراض كردم ، اعتراض كرد...كلي سنگين تر شدم . ديروز معذرت خواست منهم معذرت خواستم آخ كه كلي سبك تر شدم ...بابا اگه كسي براتون عزيزه و از دستش ناراحت شدين بهش بگين عشفه نياين...

 

يوگا خوب است.يوگا خوب است. يوگا خوب است ...استفاده كنيد .

 

خودمونيم وقتي ميگم احساس آش بودن مي كنم باور كنين . نمي كنين يه نگاه به نوشته بالا بندازين
نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 9:1 | لینک  | 

 

چند ساعته كه برق رفته كلافه اي هزار تا  كار داري كه يكهو برق مياد و يك دقيقه بعد دوباره ميره و ديگه نمي ياد چه احساسي توي اون يك دقيقه داشتي ؟ وچه احساسي بعد از اون يك دقيقه؟

 

 

عجب هفته گنديه خداكنه برق ها بياد  وگرنه  فكر كنم اين آش تا آخر هفته همش بسوزه ...

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 11:28 | لینک  |