تبليغاتX
بنفشه خاتون

 

 

1-   مي خواين بخندين بخندين خدا شاهده ناراحت نميشم و مي گم من هم دلم كتاب هري پاتر 7 رو ميخواد و از همين حالا  دلم مي خواد بدونم آخرش چي ميشه خوش به حال این کفار انگلیسی.

2-   خبر تاسف بار اينكه نويسنده سووشون خانم سمين دانشور چند روزيه كه در بيمارستان بستريه و به كمك دستگاه دارن تنفس ميكنن.خدا كمكش كنه.

3-   بنفشه خاتون بالاخره ته چين خوشمزه پخت در كمال پررويي ( همه انگشتها و دستم از مچ به پايين داره ميسوزه ازبسكه اين چند روزه خودمو سوزوندم يا بريدم...داغانه داغن)

4-     فكر كردن به شهريور خوشحالم ميكنه.

5-   در مورد كتاب بادبادك باز متاسفم كه اين رو بگم ولي ميترسيدم نظر واقعيم رو بنويسم و عده اي خيلي داد و بيداد كنن ولي حالا كه يه موافق هم ميبينم دارم براتون مينويسم از نظر من اين كتاب صرفا" براي برگردوندن آب رفته به جوب اونهم توسط يه آدمي كه نشسته و اتفاقات افغانستان رو از تلويزيون ديده نوشته شده. اونچه در كتاب نوشته شده رو منهم از تلويزيون ديدم چه برسه به ديگران .البت نظرم در مورد رفتارهاي بي انصافانه  ايروني ها با افغاني ها هنوز سر جاشه .

6-     ما همچنان تمرين صدا و نفس  مي كنيم...

7-   كاش ديشب برنامه كوله پشتي رو ميديدين در مورد اجراي مبارزه با بدحجابي و بد پوششي .فرزاد حسني و سردار رادان  انقدر محترمانه و بانمك با كلمات به هم سيلي ميزدن كه بياو ببين البته كه رادان حريف حسني نمي شد و هي گند روي گند ميزد .يه جايي مجري ميگه من عرض كنم ؟ رادان گفت عرض كن .مجري هم خنديد و گفت اينجور موقع ها ميگن بفرمايين  .خدا وكيلي فرزاد حسني سعي داشت به هر ترتيب حر فهايي بزنه ولي خوب آقايون رو كه ميشناسين كم كه ميارن دست و پا بلند ميكنن و شروع ميكنن به توهين ولي در كل حسني اونجور كه ميخواست و تاكيد ميكنم فقط تا اونجايي كه ميشد برنامه رو به دلخواه خودش هدايت كرد آقاي رادان آچ مز.امشب قسمت دومش پخش ميشه البت در مورد اراذل و اوباش نه بدحجابي .

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 10:24 | لینک  | 

 

1- ديشب فيلم رئيس آقاي مسعود كيميايي رو ديديم اولا" كه بايد به اونهايي كه اين فيلم رو توي جشنواره ديدن خسته نباشيد بگم كه شما چي كشيدين ؟؟؟ بعد از كوتاه كردن تازه فيلم شده 2 ساعته !!! از منظر كلي وقتي فيلم رو ميبيني:

1-  شك ميكني شايد  اين آخرين فيلم آقاي كيميايي بوده  وديگه قرار نيست ايشون فيلم بسازن اقلا" به اين سبك براي همين هرچي جمله هاي خوب  بلد بودن توي اين فيلم بالاخره از زبون يكي و روبه هركي گقتن.وگرنه ميشد يه كتاب نوشت به نام جملات يا فيلمنانه نويسي به سبك  كيميايي فكر كنم كلي هم پر فروش ميشد .

2- بازي ها به نظرم شل و ول و وارفته و تكراري و ساختگي و... بود:

* آقاي پولاد كيميايي اقلا" اگه زحمت ميكشيدي يه كم به  بازيه بهروز وثوقي در ديگر ساخته هاي پدر نگاه ميكردي هم موقع گفتن ديالوگ هاي  ساده  توپوق نميزدي هم جمله هاي عاشقانه رو با احساس تر ميگفتي هم دردناكتر درد ميكشيدي ...ما كه دولتي چشات رو هر كار ميكنيم از ديشب تا حالا نميتونيم قورت بديم .

* خانم افشار به كل به نظرم بهتره بي خيالش بشيم .گريه و خنده و بي تفاوتي و ترس و عشق و نگراني وجديت و ...اه كه هي  هيچي توي صورت اين خانم نيست.

* آقاي امين تارخ شما و آقاي كيميايي متفقا" در برنامه اي اشاره كردين به اينكه آقاي كيميايي نميذاره بازيگر بد بازي كنه .راستشو بخواين با ديدن اين فيلم ما فهميديم خانم فرجامي و خانم حاتمي  خودشون بازيگرهاي خوبي بودن  و آقاي تارخ در گذشته عجب صداي دوبله در كارشون تاثير پذير بوده.

* آقاي قريبيان خواستگاري رو ول كن از عروسي بگو ...بابا والله ما هم اگراين جمله و باقي جمله ها رو كه شما به جاي با حرارت با بي حالي ميگين ميشنيديم بيشتر خوابمون مي برد و ترجيحا" تو همون خواستگاري ميمونديم.

* خانم زنگنه و آقاي شكيبايي هم كه تكرار تا هميشه. البت نگاه آقاي ارجمند  چيز تازه اي بود بااون چشمهاي نيمه باز .اما آخه  خانم زنگنه شما توي اين فيلم معشوقه اين آقا بودين اون سالها نه يه دختر آفتاب مهتاب نديده باكره و ساده و ...از فيلمنامه چي فهميدين ؟؟؟به والله فكر كنم خانم شهناز تهراني الان بهتر از شما اين نقش رو بلده  باز ي كنه.

 

3- از جريان سينما ركس هيچي نفهميدم باشه تا ديگران بنويسن ما بفهميم.

4- ضرباهنگ فيلم با هيچي تند ميشه .شايد بهتر باشه بگم فيلم انقدر كند پيش ميره كه شما دق ميكنين تا وقتي كه ببينين پرده سياه شد بعد  تازه اونوقت رو پرده خالي هم تازه ولتون نميكنن وآقاي ريئس ميگه اين تموم شدن اونجور هايي كه تو فكر ميكني نيست ها نچ هنوز تموم نشده .اونوقته كه ميتوني خودت خودتو بكشي.

5- ما نفهميديم راستي اينهمه تفنگ توي مملكت ما دست همه ول ميچرخه؟؟؟كسي يه خوشدست زنونه اش رو اگر سراغ داره ما به قيمت منصفانه  خريداريم.

 

كلام آخر : آقاي كيميايي من خيلي متاسفم كه شما دراين دوران و در اين مملكت دنيا اومدين شما بايد در دوران آل كاپونها و حداقل در اروپا يا امريكا متولد ميشدين تا اينهمه سبك و استعداد به حدر نمي رفت .ولي خوب من هم دوست داشتم خيلي جاهاي ديگه دنيا بيام كه خوب  نشد و اين دليل نميشه كه هم خودم و هم ديگران رو اذيت كنم .صادقانه بگم من ديگه نميرم سينما تا فيلمي كه شما ساخته باشيد ببينم .استاد اينهمه پسرفت تا كجا؟ توي چند تا اگر چندتا  خوب در بياد ميگن اتفاقي نيست؟؟؟ حيف اينهمه ديالوگ با ارزش.. . در جمع بزرگان جايي بشين كه بلندت نكنن. ديگه چي ميشه گفت ؟

 

2-دوره آموزشي دوبله جمعه تموم شد و حالا ديگه سفت و سخت كار آموزي ...وقتي اولين بار نشستم پشت رل تا  رانندگي ياد بگيرم يادمه كه ترسيده بودم وگيج شده بودم همش فكر ميكردم من اين كاره نميشم تا اينكه يه جا به خودم اومدم و تصميم گرفتم راننده بشم ( ياد گرفتن پارك دوبل رو هيچوفت يادم نميره.امير دستت درد نكنه!!!) با اون معلمي كه من داشتم و تصميمي كه گرفتم امروز ميتونم جلوي هركي بخواين وايستم و ادعاي رانندگي كنم.ميدونين به نظرم هركاري يه قلقي  داره اون رو پيدا كردي ديگه رفتي از جمعه دارم به اون قلق دوبله فكر ميكنم و مطمئنم كه پيداش ميكنم.

 

 3-من از اون دسته خانم ها هستم كه سورپرايز شدن رو دوست دارن . اونهم خيلي زياد .پارسال تولد آقاي شوهر رو براش سورپرايز گرفتم و كلي از دوستهاش  رو هم دعوت كردم .جسته گريخته  تقريبا" تا آخرين لحظه شك برده بود كه براش تولد گرفتم و ميدونست كه چه خبره ولي خوب ما هم كار خودمون كرديم . بايد آقاي شوهر رو بشناسين تا بفهمين وقتي ميگم خيلي خوشحال شده بود يعني چي؟ خلاصه به خاطر ذوق شديد پارسال امسال هم اين كار رو تكرار كردم اما حواسم رو البت به سختي جمع كردم كه از هيچ جا سوتي نگيره و نفهمه ... پنج شنبه با برادر كوچيكه و دوست خواهر كوچيكه فرستاديمش پي خريد لب تاب(نخود سياه) پايتخت و وقتي شب رسيد خونه و در رو باز كرد منو ديد چشمش افتاد به يه شمع روشن و بعدش هم صندلي ها و واااااااااااااااااااااي  بايد شوك وترس رو توي نگاهش ميديدن .نمي تونست بياد جلو .وقتي بچه ها رو ديد هنوز حالش جا نيومده بود.خلاصه كه بالاخره سورپرايز شد  اساسي و جاي  همتون خالي...ما كادو براي آقاي شوهر يه كت شلوار خريديم چه كت شلواري ...به به. اما اين مهموني چند نكته آموزشي هم داشت كه براتون مينويسم:

1-   مهموني گرفتن اونهم به شكل سورپرايز اصلا" كار ساده اي نيست.خيلي هم سخته  فكر كنين وقتي غذاهات رو خونه مامانت درست كني و اونها بايد صد جور خرده ريز برات بيارن و وااااي...ديگه امسال گفتم غلط كردم البت اميدوارم اين غلط كردن از جنس مال مادرها به وقت دنيا آوردن اولين بچه شون نباشه كه 2 سال بعد ميبيني دومي رو ميارن!!!!

2-   دوستان عزيز دل اي رفقاي شفيق كه فرداي مهموني يادتون نميره كه حتما" اولين نفر زنگ بزنين و تشكر كنين ، وقتي به شما از 2 هفته قبل ميگن براي راس ساعت فلان اينجا باشين مهموني سورپرايزيه تو رو خدا به اين صاحبخونه بدبخت اهميت بدين و 2 ساعت بعد از ساعت اعلام شده نياين.آخه اون بيچاره روي شما حساب كرده.دوست دارين باهاتون همين كار رو بكنن؟؟؟

3-     لعنت بر پدر و مادر همسايه اي كه زنگ مي زنه به 110 بيان عيش مردم رو منقض كنن ،  كيك بخورن و برن .

4-     اين نكته مال خودمه براتون نمي نويسم...

 

و اما نتيجه اخلاقي وقتي خودشو نشون داد كه ما فردا بعد از ظهر كه از كلاس برگشتيم ديديم آقاي شوهر همه اون خونه كن فيكون شده رو به حالت اول برگردونده  پس  نتيجه گرفتيم چه كار خوبي كرده بوديم و چقدر آقاي شوهر ارزش بيشتر از اين رو هم داره...آقاي شوهرتولدت مبارك ...

حتي اگه اين كار رو نكرده بودي و نامه مربوط به ديلماج خانه رو هم روي تخته سفيد ننوشته بودي  چشمهاي مهربونت ارزش هر كاري روداره...

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 11:32 | لینک  | 

این آقا یک کلکسیون از خاطرات همه همدوره ای ها ی ما رو جمع کرده اینجا. شما هم برین مثل خاتون لذت تجدید خاطرات رو ببرید.الان داریم الفی گوشی میکنیم. الهی شکر این فستیوال قرمه سبزی به آخر رسید .ما برای آقای شوهر  کادوی تولد مبارکیمون رو خریدیم اگر چه که تا روز تولد مانده اما آسوده خاطر شدیم.نمیگم هم فعلا" چی خریدم.وااااااااین روزها چه بدجنس شدیم ما!!!
نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 9:9 | لینک  | 

در هفته اي كه گذشت :

1-   كتاب بادبادك باز رو خوندم. روماني است نوشته يك نويسنده افغاني به نام خالد حسيني به زبان انگليسي (ترجمه به فارسي)  در مورد سير زندگي يك افغاني  همزمان  با تحولات افغانستان . البته بايد بگم اين كتاب رو به سفارش خيلي ها گرفتم و خوندم اما به نظر حقير بنده اين كتاب سرگرم كننده است ولي  اون چيز خارق العاده اي كه ميگفتند نيست خوندون اون رو به همه ايروني ها توصيه ميكنم . گاهي فكر ميكنم اگر آمريكايي ها هم با ايروني ها همون كاري رو ميكردن كه ايروني ها  با افغان ها در ايرا ن كردند  الان وضع چطور بود؟  قول داده بودم به آقاي همسر كه يواش تر بخونم ولي نشد...

      ۲- تا فيلم كمدي ديدم اولي به نام   CLICKو با بازي   , Adam Sandler و دومي به نام HITCH  با بازي  Will Smith.خوب هر دو كمدي بودند و در نتيجه مفرح ذات .اما در مورد فيلم اول راستشو بخواين من با خندوندن مردم خيلي موافقم و لي نه به هر قيمتي در توضيح بايد بگم  من از ديدن صنحه هايي كه دليل خنده اش رها شدن باد معده از باسن جناب بازيگره نه تنها خنده ام نميگيره بلكه دچار حالت تهوع ميشم اين  جريان شامل  سكس حيوانات هم ميشه در نتيجه بايد بگم در كل پيام آموزنده فيلم كه ميگه جايگاه خانواده قبل از هر كاريه و... پيام خوب وآموزنده و مهميه ولي بيشتر دوست داشتم با بهانه هاي ديگه فيلم خنده دار ميشد.اما در مورد فيلم دوم فيلم داستان جالبي داره كه به نظر من ميشد بيشتر از اين هم پختش (اينكه چطور با زني كه دوسش دارين ارتباط برقرار كنين و اينكه كلا" زنها چه موجودات عجيب و غير قابل پيش بيني هستند ) به نظرم فيلمنامه كمي سرسري گرفته شده بود  اما به هر حال با توجه به اينكه  متاسفانه مردهاي ما غالبا" به شدت در مورد رفتار رمانتيك و عاشقانه  با زن  ضعيف هستند (به لحاظ  فرهنگي كه اصلا" چنين لزومي براشون وجود نداشته و صدا وسيماي اين مملكت هم نمايش هرچيزي كه نشانگر عشق بين 2 آدم باشه از خود كلمه عشق تا ... ممنوع اعلام ميكنه) اين  فيلم غنيمتي است .من  از همين جا به تمام مردهاي اين مملكت كه ميخوان احساس خوبي از روابطشون با يك خانم داشته باشن توصيه ميكنم فيلم هاي غير ايراني بيشتري ببينيد و ياد بگيريد ،اقلا" ايده بگيرين. راستي شما مردها دوست دارين چي از زنتون كادو بگيرين روز تولدي؟؟؟

3-   ديروز بعد از يك هفته كار آموزي ما اولين جلسه آموزشي دوبله رو گذرونديم .خدا وكيلي روز تعطيل از 9 صبح تا 4:30 بعد از ظهر كلاس رفتن زور داره ولي باور نمي كنين كه بعد از اتمام كلاس خسته بودم ولي حالم خوب بود .اين جلسه با تاريخچه دوبله  درايران شروع شد و بعد كلاس آموزش هاي درست و صحيح تنفس كردن (فعال سازي ديافراگم ) بعد از اون هم صدا و در آخر هم بيان بود .مدرس اين كلاس ها آقاي عليمرداني  از نظر من در چند كلمه خلاصه ميشد. توانا،  دلسوز ،مشوق  كه اميدوارم اين نظريات تغيير نكنه .چيزي كه در اين چند ساعت تدريس شد احتياج به چندين ماه براي آموزش داره ولي خوب  گويا با پولي كه داديم همين قد آش بيشتر بهمون نميدن و بهتره اگه دلمون براي خودمون ميسوزه بيشتر تمرين كنيم . درنتيجه ما هم كه متاسفانه تازگي بهمون گفتن ته لهجه لاتين در حرف زدن داريم و بايد فارسي بيشتر تمرين كنيم اين روزها بربادرفته و اشك ها و لبخندها و دزيره و سيندرلا و... نگاه ميكنيم (كسي بربادرفته دوبله شده به صورت دي وي دي ياسي دي نداره؟؟ مال ما داغونه ) هر چه زودتر هم بايد يه Head set   بخرم و شروع كنم به تمرين شنيدن صداي خودم باورتون نميشه اگه بگم وقتي اولين بار توي BOX (اتاق ايزوله براي دوبله )صداي خودمو شنيدم چطوري پس افتادم !!! ما مي ريم تمرين  شما هم اگه تونستين تكرار كنين .آقاي شوهر هنو هيچي نشده به نظر عاصي شده از ما و صداهاي گاهي خيلي بدي كه از خودمون در مياريم.آخه ما چيكار كنيم  صداي شيشكي  درآوردن به 4 روش مختلف يه تمرين و هنره؟؟؟

 

در لرستان 9 لرند و هر لري 9 نره لر                    نره لر چه نره لر؟؟ هر نره لر 9 نره لر

 

تير و تبر ببر به بر پير تيز گر

گو تير تيز كن تبر از تير تيزتز

 تير از تبر پير از هردو تيزتر

 

 تاجر توچه تجارت كني ؟؟ به تو چه كه چه تجارت كنم؟

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 11:32 | لینک  | 

 

ما در امتحان مرحله دوم هم رسما" قبول شديم .و اما امتحان...اينجانب در امتحانات ورودي انجمن گويندگان جوان قبول شدم و از روز پنح شنبه از كارآموزان رسمي اين انجمن دوبله هستم كه ممكنه شما به نام گلوري اينترتينمنت هم بشناسيدش. خاتون واقعا" خوشحاله. اون آقاي ممتحن (آقاي حاج عبداللهي ) به ما گفت شما مادرزاد دوبلور به دنيا اومدي و جالبه كه بگم همه كارآموزان بايد ابتدا يك دوره آموزش بگذرونن بعد 6 ماه كارآموزي كه دراين 6 ماه هم ميتونن خودشونو نشون بدن و ممكنه از صداشون استفاده بشه و گرنه بعد از 6 ماه بايد امتحان بدن و بعد كار. اما اون آقاي ممتحن گفت من كارآموزي رو قبل ازآموزش شروع كنم .

موضوع مهمي كه بايد بگم اينه كه فكر ميكنم هر آدمي براي كاري به دنيا اومده وفقط اونهايي موفق هستن كه سر جاشون قرار ميگيرن .دوبله و بازيگري تو جون من بوده وتا حالا به هزاردليل پشت گوش انداختمش و نتيجه اينكه از خودم راضي نبودم .روزيكه دلمو زدم به دريا و زنگ زدم به دفتر مجله فيلم و بالاخره با مصيبت شماره اونجا رو پيدا كردم شايد باور نكنين ولي خيلي ساده پاي تلفن گفتم شما دوبلور نمي خواين؟؟؟ لزومي نداره توي زندگي خيلي كارهاي سختي انجام بديم فقط بايد براي اون كاري كه آفريده شديم سخت تلاش كنيم.به قول محمد رضا فروتن كه كارش عشقشه :من براي كار كردن دنيا نيومدم براي اين دنيا اومدم كه با زندگيم عشق كنم يا لذت ببرم(جمله دقيقا" تو ذهنم نيست)

آقاي شوهر ممنونم بابت همه چيز خصوصا"  لازانيا .

تا اينجا اطلاع رساني بود ولي از اينجا به بعد ميخوام در مورد امتحانات و هرچي كه اتفاق افتاده براي ثبت در تاريخ  بنويسم .(به پيشنهاد آقاي شوهر عزيز دل)ممكنه از خودم هم تعريف كنم پس اگر حوصله ندارين ادامه ندين خوندنشو وگرنه كه بسمه الله...به جاي آقاي ممتحن مي نويسم حاج آقا

امتحان جلسه اول شامل 4 متن مختلف بود در يك كاغذ A4 متن1 : شعر سعدي (منت خداي را عزوجل..) 2  - شعر سهراب :من پي كودكي ميگردم...3-متن خبري در مورد انسانها در قرن 21 و4- نمايشنامه : با مادرم رفته بودم بازار كه خيلي شلوغ بوده و موتور ميزنه به مادرم و...شما بايد در اتاق دوبله تنهايي ميشستين رو به بلندگو و گوشي ها  كه تنها راه ارتباطي حاج آقا  با شما بود رو تو گوشتون ميذاشتين .دروغ چرا دلنگران بودم كمي ولي مطمئن هم بودم من قبولم يعني فكر ميكردم اگر من قبول نشم كي ميخواد بشه؟؟؟حاج  آقا منو ميديد .متن 1و 3 رو گفت خوندم خيلي خوب .نوبت متن 4 بود كه بايد بازي ميكردم  شروع كردم با نا راحتي خوندن تا جايي كه موتور مي زد به مادر كه ديگه گريه بدون اشك ميكردم كه ناگهان حاج آقا گفت شنونده كه از اول نمي دونه چه اتفاقي مي افته چرا با غصه شروع كردي ؟بعدش هم وقتي يه صداي مهيب مياد چي كار ميكني؟گفتم سرمو بر ميگردونم به اون طرف گفت اگه الان اينكارو بكني ديگه صورتت روبه بلندگو نيست .توبايد اون صدا رو ايجاد كني .خلاصه دوبار خوندم تموم كه شد پرسيدم چطور بود؟ گفت خيلي بد ...يعني اينكه قبول شدي برو و هفته ديگه بيا. و اما هفته دوم قبل از من دو تا اقا بودن اولي تست 1 كه رد شد دومي همي تست 2 كه قبل از رفتن داشت واسه ما توضيح مي داد كه  فلان جا و پيش فلان استاد دوره ديده كه رفت تو و آمد بيرون و رد شده حالا شما بايد قيافه منو ايندفعه ميديدين.همون حاج آقاي قبلي اومد اول از همه پرسيد شما هيچ كدوم صداي بچه دارين ؟ كه من گفتم من.بعد كه اومد امتحان بگيره گفتم آقا شما ببين شايد هم من دچار توهمم. كه خنديد و رفت توي اتاق و گفت نفر اول تست دومي ها كه رد شد گفتم ماشالله عجب روحيه اي ميدين؟ گفت تو قبولي .گفتم چرا؟گفت تو از اون پله ها بياي پايين من ميدونم اينكاره اي يانه.منم گفتم پس خدا خيرت بده ميشه ما امتحان نديم بريم ؟خنديد گفت نه بعدش هم فوقش اينه كه قبول نشي و من هم توي 2 جمله توضيح دادم كه من نمي تونم قبول نشم .اونم قانع شد.اما امتحان .يه قسمت از كارتون به نام ديكسي  رو نشون ميداد كه يه سگ نر با يه روباه ماده حرف ميزد .دفعه اول بايد كارتون رو ميديدم دفعه دوم با متن تطبيق ميدادم  ، دفعه سوم تمرين و دفعه چهارم امتحان .دفعه اول هم ديدم هم متنو خوندم درضمن ما كوچولوييم بايد بهشون بگيم براي ما يه كم اون تلويزيون رو بيارن بالاتر راحت تربشيم. حاج آقا گفت خانم هركار دلت ميخواد ميكني ديگه !؟ مگه نگفتم اول ببين .دفعه دوم كه پخش كرد ما داشتيم جملات را مي گفتيم كه گفت نه بابا ژستت كه عين دوبلور هاست دفعه سوم گفت حالا امتحان ميكنيم و من جاي روباه حرف زدم با دعوا ،عشفه، تحقير و خنديدم ...گفت قبولي برو.اه ....پس امتحان چي ؟؟ما قبول شده بوديم .بابا اين كاره...همون روز ساعت 5 رفتم براي كارآموزي و3-4 نفر از دوبلورهاي محبوب رو هم ديدم اونجا و همكلام هم شديم كه ناگهان آقاي رئيسي مدير انجمن آمد و گفت شما؟ ما هم توضيح داديم كه همين امروز صبح قبول شديم گفت فردا اكران خصوصي فيلمه فلان جا شما هم بيا ما كه متعجب مونده بوديم تشكر كرديم و گفتيم كه حتما" بعد گفت كجايي هستي ؟گفتم شما چي حدس مي زنين ؟؟؟گفت به ك هات مشكوكم اين حرفو مثه كرمانشاهي ها يا شمالي ها تلفظ ميكني  كه ما پوزش خواسته و گفتيم ما دو رگه ترك و تنگسيريم شوهرمون كرمانشاهيه ولي استعداد خوبي در گرفتن لهجه ها داريم پرسيد تيپ هم ميگم ؟ پررو پر روگفتم آره. كه ييهو به مديران عزيز دوبلاژ گفت از ايشون استفاده كنين .بعد ازم پرسيد بازيگر بودم؟ و اينكه چه جوري اونجا رو پيدا كردم و...فرداش صبح هم  ما رفتيم اكران خصوصي و آخر اكران هم آقاي رئيسي ما رو به جا آوردند و ما هم در مورد چيزي از ايشون سوالاتي كرديم (شايد هم خود شيريني ولي خوب واقعيت اينه كه من وقت براي از دست دادن ندارم همه هم كه ميدونن چه قدر عجولم پس براي بروز دادن اين استعداد بايد بنده  رو ببينن) ...

حالا بايد هر روز با استوديو تماس بگيرم تا بدونم كي ضبط و من هم برم .تمام تلاشمو ميكنم تا اين پله ها رو چند تا چند تا برم بالا ...

آرزوها ، بنفشه خاتون بالاخره داره مياد .

 

پی نوشت: بانوی آواز ایران که بنفشه بنفشه در یا کنار آمد را می خواند از دنیا رفت.روح  مهستی شاد و یادش با همه کسانی که آهنگهاش رو زمزمه می کنن.

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 12:33 | لینک  | 

تاريخو مرور كنيد :

1-     اجنبي ها به ما تفنگ فروختند اما فشنگ ندادند...

2-     ماشين وارد ايران شد اما بنزين نه ...

3-   كامپيوتر در همه جاي دنيا مردم رو بيكار كرد درايران همه رو گذاشت سركار چون فرهنگ و روش استفاده اش همراهش نيامد در نتيجه اسمشو گذاشتيم رايانه (راستي اين كلمه مزخرف يعني چي؟)

4-     ماشين توليد شد اما اتوبان نه

5-     اتوبان ساخته شد اما مترو نه

و خيلي مثال هاي ديگه.فكر ميكنم اون خارجيه كه سالهاست ميدونه صبح بايد صبح زود بلند بشه و چه لباسي براي سركار رفتن بپوشه و  بلده با مترو و هزار وسيله نقليه ديگه به موقع برسه سركارش و بشينه پشت كاميپيوتر و هزار كار مفيد غير از چت بكنه و ساعت 7 شب شام بخوره و 10 شب بخوابه حتما" روي فرهنگش كار شده  هيچ چيزي با تاخير بهش نرسيده . ديشب بايد (البت اگر از بي بنزيني نميترسيديد و گرنه كه پاي پياده ) در خيابانهاي  تهران ساعت 11:30 شب پرسه مي زديد تا ببينيد وحشت مردم رو از مشكل بي بنزيني .ما داشتيم از مهموني برميگشتيم و شكرخدا به واسطه عشق به ثبت لحظه ها دوربين همراهمون بود و عكسهايي گرفتيم كه انشاالله در چند روز آينده عكس هايي كه از مردي با آفتابه و كودكاني كه مثل جوجه پي خروسي مي دويدند همراه با بطري هاي نيم ليتري آب كه البته به جاي آب حاوي بنزين بود گرفتيم را اينجا براي ديدنتون ميگذارم . صادقانه بگم گريه ام گرفت .خنده دار نبود .به آقاي شوهر گفتم نخندي ها ولي من با شنيدن اين خبر دچار دلهره ام .براي اينكه ايمان دارم اين دلهره فقط مال مردمه دولت اگر از عواقب اينكار دلهره داشت اينكار رو نميكرد. من باور نمي كنم كه هيچ خبري بشه ما ملت ايران هرچه بهمون بيشتر فشار بيارن فقط بيشتر جمع ميشيم . خبر ديشب ميگفت قراره اموال مسئولين بررسي بشه زياداش رو بگيرن  فكر كردم عجب شير توشيريه . به ناچار همه بايد همديگرو  بخوريم. بانمك اينجا است كه راديو ميگفت مسئولين گفتن ميتونين مصرف چهار ماه آينده رو صرفه جويي كنيد يا نه همش رو بخورين بعد هم ميگفت خيالتون راحت باشه هيچ اتفاق بدي براتون نمي افته .من راننده وانتي ليسانسه ميشناسم كه تازه وانت خريده تا كار كنه اما كارت بنزينش هنوز نيومده و ديشب هم بنزين گيرش نيومد بارش رو شما مي بري آقاي وزير؟؟؟ چرا سهميه بنزين ماشين هاي سفارت 6 برابر ماشين هاي عاديه آقايون سفرا مگه مسافر كشي ميكنن خداي نكرده ؟؟؟ يا اينكه نه به هر حال خون خارجي ها از ايروني ها رنگين تره؟؟؟آقاي وزير اون چهار ماه آينده كه شما داري ازش حرف ميزني تعطيلات تابستانيه يك مشت بچه هاي پدر كارمنده  كه همه عشقشون  بود با ماشين بابا برن مسافرت و يه گوشه اي چادرشون رو پهن كنن و كنار دستش چراغ گازيشون رو روشن. شما مي بريشون مسافرت ؟

خانم ها آقايون جوان و پير مسافرت كه تعطيل .مهموني هاي شبانه كه تعطيل .بريم يه دور بزنيم دلمون واشه يه چيزي بخوريم هم كه تعطيل .صبح ها كمي يا خيلي زودتر بلند شين برين سركار اوتوبوس اگه شد گيرتون بياد....بيشتر نمي نويسم دلم گرفته و حالم داره بهم ميخوره از اينهمه كثافت.آقاي رئيس جمهور باور بفرماييد من درك ميكنم جمله هر كي ناراحته از اين مملكت بره ولي اشكال كار اينجاست كه هيچ جا رامون نميدن شما آشنا ندارين؟؟؟؟

خداي من اينجا شده سرزمين عجايب ما يكي از بزرگترين صادر كنندگان نفت هستيم ولي بنزين نداريم . ملت كويت خوش به حالتون ...

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 12:4 | لینک  | 

بالماسكه به ما بسي خوش گذشت آقاي شوهر خوش تيپ ترين با جذبه ترين و باوقار ترين مرد در لباس تمام رسمي سلام با آن فراگ و كلاه مزين شده با سرمه دوزي  بود كه نه تنها ما بلكه صد البت حتي ديگران در تمام سريال هاي ناصرالدين شاهي همه دوران ديده بودند.(شرمنده اما احساس سرخوشي زن بودن خونمان خيلي بالا رفت)و خوب ما هم در مقام خاتون و سوگلي ايشان بنفشه خاتون بوديم كه ناگفته نماند خودمان شخصا" تكه لباسهايي اعم از شليته  پر چين پولك دوزي شده و بلوز و كلاه و رويند و شال سكه دوزي سرهم كرده بوديم و خودمان را هم تا حدودي شبيه اين عكسي كه در اين گوشه وبلاگ قراد داديم بزك كرديم .آقاي شوهر آنشب چندين مرتبه جمله خيلي خوشگل شدي را البت با غلظت و شوق بي دريغ به ما عنايت فرمودند .از خدا كه پنهان نيست از شما چه پنهان از آنشب مشغول تفكريم تا بدانيم كجا ابروي پيوسته تتو مي كنند .اين كمان را پيوسته كنيم و چشمها آنگونه بياراييم تا بلكه هميشه باب دل باشيم !!!

 

و اما امتحان پنج شنبه كه رفتيم و به سلامتي قبول شديم اگرچه كه تازه همانجا و درست وقتيكه سرخوش از قبولي بوديم دانستيم امتحان دو مرحله اي است و مرحله دوم را هم اين هفته پنج شنبه بايد بدهيم در ضمن من باب اينكه حرف پيشكي مايه ... نشود فعلا" نمي گوييم چه امتحاني داده ايم اگر به حول و قوه الهي قبول شديم خود اعلام مي كنيم موضوع امتحان را.

 

آيا تا كنون پيش آمد كرده تا  براي اينكه اتفاقي بيفتد همه تلاش خود را مي كنيد و بعد ديگر وقتي رمقي براي خوشحالي يا ناراحتي از نتيجه براي تان نمانده منتظر اعلام نتيجه مي مانيد در اين بين براي خداي خود هم قپي مي آييد كه اگر هم نشود ككم نخواهد گزيد بعد تماسي ميگيريد در حاليكه تقريبا" مطمئنيد جواب مثبت است اما ولي خيلي ساده مي شنويد جواب منفي است آآآخ كه چه حالي مي شويد؟ما امروز صبح همين حال شديم و صد البت كه با حالتي وصف نشدني گفتيم خدا را شكر حتما" خيريتي در كار بوده .حال ميزان باور و تسليم آن بماند در دل خودمان مخفي .

 

از احوالات ما اگر پرسيده باشيد چند وقتي است كه ناخوش احواليم البته خاطر مبارك مشوش نفرماييد گويا اندكي كسالت روحي داريم و قرار بر اين است تا امروز به حكم ظاهر امور به  ديدار طبيبي برويم  . نا گفته نماند كه خود اين ديدار به گونه اي نامحسوس ما را مشوش ميكند .مطمئن نيستيم كه چيزيمان باشد ونگرانيم نكند اين حركت از آن قسم اطوار هاي فرنگي باشد خودمان هم مانده ايم متحير شايد خسته ايم و طبيب بايد به ما بگويد دواي دمي آسوده  آراميدن چيست...شايد امتحاني است اين ايام  ، شايد درد  از بي دردي  گرفتيم ، شايد باور ما نميشود ... كاش اينهمه فكر نمي كرديم.

 

اين روزها دلنگران كسي هستم در دور و كاري جز دعا از دستم بر نمي آيد اگر ميتوانيد براي رهايي آنكس كه نيت من است دعا كنيد.سپاسگزارم.

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 15:20 | لینک  |