تمام كساني كه بنفشه خاتون رو از زمانهاي دور ميشناسن ميدونن كه يكي از خصايص اين ادم (يعني خودم) بحث كردن يا گاهي همون كل كل بوده. ميگم گاهي چون اين كلمه به نظرم يه معني نهفته به منظور نشوندن حرف به كرسي با هر روش و زوريه ، كه خوب دوسش ندارم. اساسا" بايد بگم شما زماني بحث ميكنين كه فكر ميكنين طرف مقابل شما داره اشتباه فكر ميكنه پس سعي ميكنن از اشتباه درش بيارين و ناخواسته اين رسالت كه همانا به آگاهي رساندن طرف مقابل مي باشد را غالبا" بدون دعوت و درخواست وگاهي با دعوت لبيك ميگين!!!
چون فكر ميكنم اساسا" ما بحث كردن درست هم بلد نيستيم.متوجه شدم بحث كردن در دنياي اطراف من مدتيه كه فقط چند نتيجه مشابه داره:
1- طرف مقابل از من متنفر ميشه .ميشه گفت يه دوست ناخواسته تبديل به يه غريبه و در شرايط بدتر تبديل به يه دشمن ميشه
2- هميشه فكر ميكنه من قلبش رو شكستم و اساسا" آدم اشتباهي براي بحث كردن ،درد دل كردن ،غيبت كردن ،نصيحت كردن و ... هستم.
3- درست وقتيكه توقع ندارم دعوا درست ميشه.
4- بعد از بحث ميشنوم كه يكي به من ميگه چرا اين حرفها رو زدي و خودتو چيزي سواي اوني كه هستي نشون دادي!!!
از اصول مهمي كه من بهش رسيدم يكي اينه كه ما نهايتا" ساعتها كه حرف بزنيم از اونجاييكه كلمات قادر به بيان درك واحساس ما نيستن (حالا اصلا" با شعور مخاطب كاري نداريم) در نتيجه ناگهان مي بينين وسط بحث سياسي يه چيزي گفتين طرف به خودش گرفته و متوجه ميشين دارين ناخواسته طرف رو دق ميدين يا بالعكس .حالا بايد بياين و 4 ساعت ديگه بحث كنين تا طرف قانع بشه (اگه بشه )كه شما منظورتون اصلا" چيز ديگه اي بوده. نمونه اش وبلاگ خودم حافظتون ياري كنه به خاطر ميارين همين چند وقت پيش من داشتم از كتابخوني مي نوشتم ناگهان ديدم يكي از خوانندگان عزيز از حرف ما بي ربط دلخور شده وبراي دفاع از حقوق يه نفر ديگه (كه خبر دارم خودش هم دل چندان خوشي از طرف نداره) هرچي نه بد تره بسته به ما ...يا نه ميبين با طرف خيلي ريفيقي و تيريپ راهنمايي يه دوست هي داري سعي ميكني بهش بگي بيا ازدواج كن و اندر فوايد و مزاياي ازدواج داري خودتو ميكشي و اين وسطها دو تا كره بز هم گفتي يهو ميبيني طرف خودشو مچاله ميكنه ميگه ما دوستيم ولي خوب لزومي به توهين نيست!!!!يا به دوستت ميگي فلاني اين كاري كه كردي اشتباه بود از تو بعيده مواظب هم هستي كه لحنت مهربون و دوستانه باشه و توضيح ميدي چرا اشتباه كرده كه يهو ميبيني ميگه ببخشيد كه من اينجوري ام از اين به بعد ميتوني منو ديگه به كسي معرفي نكني !!!(با خشونت زياد بخونين اين جمله رو)
دوم اينكه من ايمان دارم از 100 نفر 98 نفر بعد از ساعت ها بحث باز كار خودشون رو ميكنن و اگر فكر نكنن شما چقدر كم فهمين حتما" فكر ميكنن شما چقدر كسل كننده و خودخواهين . من حتي ديدم اگر شما با كسي ساعتها بحث كنين و طرف نهايتا" بره كار خودشو بكنه و كله اش هم به شدت بخوره به سنگ و خون بياد باز به روي خودش نمي ياره و نمياد بگه تو راست گفتي (براي كساني كه اهل بحث كردن هستند لازم به ذكر نيست كه بگم تمام لذت بحث به گرفتن نتيجه ايه كه شما ميگين و شنيدن كلمه حق با شماست) خيلي كه زحمت بكشه دفعه بعد هم براي حل مسئله مياد از شما كمك بخواد و باز ساعت ها بحث ميكنين و باز ميره كار خودشو ميكنه شما هم كشك يا هر چيز ديگه اي كه دلتون خواست.
در مورد بحث هاي اجتماعي ،سياسي ، ورزشي ،اقتصادي ،مذهبي ،تاريخي كه ديگه واقعا" به نظرم اين كار مسخره است. در ضمن بگم بحث در مورد كتاب و فيلم رو همچنان خيلي دوست دارم .
الان مدتيه كه اين خصيصه در من به شدت كمرنگ شده. البته ميدونم كه از كي ديگه اين زبون نچرخيد براي گفتن .امروز من يك زن بالاي 30 و كمتر از 31 ساله ام كه باورم شده آدم ها ي اطراف من اصولا" معتقدند عقل كل هستن .در مواردي هم ميگن نيستن ولي معتقدن به هر حال شما بهتر از اونها نمي فهمين.در نتيجه من مدتيه كه حتي المقدور از بحث كردن دوري ميكنم (الا به مواردي... كه به قول آقاي شوهر خيلي هم حرف مي برم) سعي ميكنم مذاكره و گفتمان كنم.حرف خودمو بزنم و حرف شما رو با كمال ميل ميشنوم و كاري كه تا همين چند وقت پيش نمي كردم حالا انجام ميدم و اون فكر كردن به حرف شماست و چنانچه ديدم راست ميگين عمل كردن به اونه.(البته كه ميام بهتون ميگم دستت درد نكنه)
شايد به نظر كساني كه منو ميشناختن كمي عجيب بياد ولي واقعيت اينكه از درگيري با هركس مدتيه پرهيز ميكنم و تا اونجاييكه بشه دلم نمي خواد مردم ازم دلخور باشن.البته بايد بگم خدا نكنه اون روي سگم بالا بياد ...
ببينم نظر شما چيه؟؟؟
راستي مدتيه يه فكري مثه پروانه دور سرم داره بال بال ميزنه (منظور اينكه هي مياد وميره و شما كاملا " نميفهمين چه رنگهاييه) و اون فكر آدم هاي دور و برمونه اين پست طولاني شد بعدا" مينوسم...پروانه رفت.
هفته پيش يه جايي دوره زنونه دور هم نشسته بوديم صحبت از مال و منال شد. يكي ميگفت من دلم ميخواد انقدر پولدار باشم كه يه هواپيماي اختصاصي بخرم... اون يكي سرزنشش ميكرد كه نه والله پول زياد بد بختي مياره نفر بعدي ميگفت اين حرف ها رو ساختن واسه من و تو كه قانع و خوشحال باشيم به هميني كه داريم . اون يكي ميگفت منكه فقط انقدر پول ميخوام كه آرامش داشته باشم به حد يه زندگيه نرمال .(اين خانوم الان 3 تا خونه داره كه 2 تاشون اجاره داده شده )خلاصه هركي يه چيزي گفت خوب ما هم جهت عقب نموندن از غافله راستشو گفتيم .گفتم من دلم ميخواد انقدر پول داشته باشم تا بتونم با خيال راحت و در كمال آرامش با آقاي شوهر دور دنيا رو بگردم.زياد هم نمي خوام...خدا وكيل من سفر خيلي دوست دارم وميدونم كه آقاي شوهر هم.در ضمن بگم متاسفانه يا خوشبختانه مثل كسايي كه يه كوله ميندازن پشتشون و شب هم هرجا شد ميخوابن نمي تونم برم سفر...هتل برام مهمه.
اما نكته لازم براي سفر:حتما" از آژانسي كه بليط ميگيرين بشناسيدش .البته چه جوري نمي دونم. اين خانوم كه براي ما بليط صادر كرد از 2 طرف به ما معرفي شده بود و ما هم ديگه خيالمون تخت بود از بابت تخفيف و امنيت رزرو هتل و پرواز اما با اجازتون توي فرودگاه يه وقت نگاه كرديم به بليط هايي كه روز قبل از پرواز رسيده بود دستمون و فهميديم كه پول يه شب هتل اضافه رو داديم اما پروازمون زودتر صادر شده!!!بماند كه چه كارهايي كه نكرديم اونجا تا بليطمون درست شد.
خانوم ها آقايان لازم ميبينم كه اينجا در مورد بانوان تايلندي نكته اي رو اعلام كنم .اينجا همه به من ميگفتن چرا با شوهرت داري ميري تايلند !!؟؟ ديونه شدي مگه ؟؟اونجا همين جور زنها آويزون شوهرت ميشن و واويلا...اما واقعيت اينه كه تا موقعي كه شما كنار شوهرتون دارين راه ميرين اين خانوم ها باهاش هيچ كاري ندارن .(واي از وقتي كه تنهايي بره) پس نتيجه ميگيريم كه اگر از اينكه شوهرتون رو خانوم ها صرفا" ماساژ بدن كهير نمي زنين و شوهرتون هم اهل ورپريدن نيست با خيال راحت اين كشور رو براي ديدن و تفريح به شما پيشنهاد ميكنم. چيزي كه براي ما جالب بود اينكه تمام كار هاي شهر به عهده زنانه در حقيقت اين كشور رو زن ها ميچرخونن از راننده تاكسي بگير تا فروشنده ،ماساژور ،آشپز ،گارسون ، راهنما،خواننده ،مهمانپذيري و مهرباني با آقايان توريست!!!... و از هر 10 زن تقريبا" 6 نفر حامله هستند. گويا مردها كارهاي سنگين مربوط به كارخانه ها كه خارج از شهر هم هست به عهدشونه. و منظره اي كه نمي تونين چشم ازش بردارين سيم هاي ارتباط خطوط تلفن وبرق هستند .آيا تا به حال جنگ مارها و كرم ها رو ديدين؟؟؟خودشه . من تا حالا يه همچين گره هاي كوري در ارتفاع 1 تا 3 متر از زمين نديده بودم . و لذت بخش ترين قسمت اينكه تعداد مراكز ماساژ از تعداد بقالي هاي ما بيشتره به نظرم .همين جور يكي در ميون ...شما با پرداخت فقط 7800 تومان يكساعت ماساژ روغن ميگيرين و با پرداخت 5200 تومان يكساعت ماساژ پا .(انعام بستگي به شما داره ...)ديگه خودتون ميتونين حدس بزنين چقدر به آقاي شوهر از اين بابت خوش گذشته. خیلی دلم میخواد همه عکس ها رو بذارم اینجا ولی چه کنم با این سرعت اینترنت؟؟؟دق کردم نشد فکر کنم بایدآقای شوهر به فریاد برسه



پلك هام سنگين شد بسكه چشم چشم كردم پي پيدا كردن گوشه اي تا تكه اي از زمان رو اونجا پهن كنم و بخوابم . دلم غش ميره از فكر كردن به ملا فه وبالشي سفيد در اتاقي كه نور از هيچ جا نمي ياد و خنكه ، بخوابم تا هر وقت كه تن خسته خودش خواست بلند شه نه به ديدن كابوسي و نه زودتر از بابت بال زدن مگسي و نه به زنگ هيچ ساعت و موبايل و گازي كه شير سر رفت...
1- بانكوك: قصر ،معبد ، ماساژ، فروشگاه ، موش، دستفروش ،بوي گند، كشتي تفريحي ، دود ،انواع سوسك و ملخ و كرم كبابي ...
2- پاتايا : تكه هاي كوچك از بهشت خدا رو زمين. اقيانوس، باران ، قايق، پاراسل ، جت اسكي ، آبجو، مشروب ( Tequila ,Malibu ,Irish café ) ، گل ، استخر ، SEX، ماساژ، ميوه ، موسيقي ، صبحانه ، دختران انتظار، فروشگاه ، فيل ،عكس ، رعد و برق ، ماهي ميگو لابستر صدف اسب دريايي سفره ماهي خرچنگ... (كبابي ،آب پز، سرخ شده ، نپخته...)
گاهي اوقات وقتي خيلي خوشحالم از هيجان يه حسي توي دلم به وجود مياد كه دلم ميخواد گريه كنم .توي اين سفر بارها اين حس شادي و خوشبختي كه انگار ديگه قد جسمم نيست بهم دست داد. آقاي شوهر ، ممنون كلمه كوچكي درقبال احساس بزرگ خوشبختيه منه كه در كنار تو در اين سفر بهم دست داد. به قول قديمي ها خدا تو رو براي من حفظ كنه. همه چيز خيلي خوب بود .به لطافت بيدار شدن با صداي بارون ...دومين سالگرد ازدواج روي آسمانها ، ابرها.
پي نوشت 1: ما متنظر دوميش هستيم.
پي نوشت 2 : روز اول كاري بعد از يه هفته مرخصي بيشتر از اين نميشه نوشت.
