دلم میخواست موارد پایین رو در چند پست بنویسم ولی با توجه به تحولات اخیر نمی دونم چه وقتهایی می تونم وبلاگ بنویسم.شاید فواصلش کمتر یا شاید هم بیشتر شد
1- امروز سالگرد سومین سال عقدمونه . فکر کردن بهش احساس خوب زنده بودن وزندگی کردن رو بهم میده. آقای شوهر بابت تمام لحظه های این سه سال در کنار هم بودن ازت ممنون و راضیم .عاشق اون موقع هایی هستم که نوازشم میکنی و من بچه میشم تو بغلت و تو میگی به چی ها فکر کنم تا خوشحال تر باشم...وقتی به زور بیدار میمونی تا با من فیلم ببینی یا وقتی میگی توی یه ظرف غذا بخوریم تا مجبور نشم بیشتر ظرف بشورم.یا میپرسی کی بیام, هر وقت تو بگی, یا وقتی خوشحال میشی میگم یه جمله گفتم تو این کارتونه یا وقتی میگی بارک الله این کارت خوب بود یاوقتی شوفاژ اتاق رو فقط به خاطر من باز میکنی تا همه جا گرم بشه و دیگه سرد نباشه یا...راستی آقای شوهر من تو رو از کجا خریدم؟؟؟؟
2- اونکه عاشق بود و عمری از جداشدن میترسید
همه هراس و ترسش به دورغش نمی ارزید
اینروزها زیاد حالم خوب نیست .واقعیت اینه که وقتی از انجام کاری میترسیدی ولی انجامش دادی باید برای تحمل عواقبش تا رسیدن به اونچه که میخوای صبور تر وقوی تر باشی.شعر ی که بالا نوشتم رو خیلی دوست دارم و شما رو به خدا بهش صرفا" عاشقانه فکر نکنین منظورم نترسیدن و تحمل بیخودی نکردن در همه موارد ه. مسائل کاری ,روابط با اطرافیان,تصمیم گیری های روزمره حتی ...معتقدم اگر بترسی جلو تر نمیری...من از صفر شروع کردن دوباره میترسم اما خوب گویا واسه من بایدیه .من, آدم ترسیدن نیستم. آقای شوهر به فهمیدنت خیلی احتیاج دارم .با من باش.فعلا" مدتی صبوری...دو جانبه
3- من در کارتون گارفیلد یک نقش حاشیه ای گفتم به نام زلدا .که یه پیر دختر قرتیه.با صدای یکی از تیپ هام (پیرزنی که صداش خش داره)که البته امیدوارم به خاطر رفتارش کاملا" سانسور نشه و گرنه این دومین نقشیه که میگم و سانسور میشه.کلی هم ری اکشن های با نمک داشت.
به ترتیب بازدید : دو کاسه یک (با فتحه ) کاسه موکنیم
1- چک چک : این مکان برای زرتشتیان مثل کعبه برای مسلمانان میمونه .جای بسیار دوست داشتنی و البته عجیبی هم هست .وسط بیابان خدا وسط یه نصفه کوه (تپه) از وسط یه سنگ همینطو چک چک آب میاد ...در موردش داستان زیاد شنیدیم ولی هنوز هیچ کس یه چیز واقعی و منطقی بهمون نگفته در ضمن اینکه فکر میکنم زرتشتی ها شانس آوردن اینو کشف کردن وگرنه حتما" مسلمانان عزیز میبستنش به یه امامزاده که از کربلا تشنه اومده بوده و اونجا کوه براش دهن وا کرده!!!!
2- میبد: قلعه ناری و کاروانسرا و چاپار خانه و یخچال
3- دخمه : محلی برای قرار دادن مردگان زرتشتیان بر بلندای تپه .(منظورم از تپه خیلی بلند تر از اون چیزیه که دارین تصور میکنین)در ضمن زنونه مردونه از هم سواست.نوشتم قراردادن چون مردگان را اونجا در اطراف چاله ای به عمق 40 متر می نشوندن و بوسیله بستی که به گردنشون میزدن از افتادنشون جلوگیری میکردن تا پرنده ها بیان و اونها رو بخورن .زرتشتیان معتقدند که خاک پاکه و با دفن جسد این پاکی رو از بین میبرن ...راهنمای ما میگفت اگر پرنده اول چشم چپو بخوره طرف آدم بخشیده ایه ولی اگر اول چشم راستو بخوره ...دقیق یادم نیست کدوم به کدوم بود ...نمیدونم چرا ولی این مکان به جای ترسناک بودن به من آرامش داد.در ضمن منظورم از راهنما راننده تاکسیه که این چند روز مارو اینور اونور میبرد .روانیمون کرد از بسکه فضولی کرد و حرف زد...باور نمی کنین برین ازش بپرسین مهریه من چقدره؟؟؟!!!
4- قصر آیینه: خونه یه بابابی رو غصب کردن از هر چی خونه بوده یه آینه قدیمی کندن گذاشتن اونجا .در ضمن یه دختر خانوم هم اونجا نمایشگاه نقاشی گذاشته بود . یه تکه از پرده کعبه رو هم گذاشته بودن برای بازدید عموم ....اصلا " از این محل خوشم نیومد.
5- آتشکده زرتشتیان : نمی دونم چرا ولی اینجا همش از هیجان قلبم تند تند میزد.شاید به خاطر دیدن یه آتش 2000 ساله...
6- آب انبار 6 بادگیر
7- میدان امیر چخماق
8- بنگاه شیرینی سازی حاج خلیفه علی رهبر و شرکا.(از شلوغی مثل ترمینال بود) ی تا قطاب و پشمک و باقلوا و حاجی بادوم و...
9- مسجد ریگ در رضوان شهر 35 کیلومتری یزد. و یه امامزاده یا مسجد دیگه که اسمش یادم نیست.
10 - باغ دولت آباد .اینجا ما شولی خوردیم(آش یزدی)
11 – خانه لاری ها تبدیل شده به اداره اسناد.
12 زندان اسکندر .مسخره است توی سرداب شما تازه میای بری تو حال واحوال زندانیان یهو میبینی اون پایین کافی شاپ درست کردن دارن تنقلات میفروشن!!!
13 بقعه دوازده امام: البته سنگی که نام 12 امام روش بوده از این مکان 1000 ساله دزدیده شده.بانمکه خونه های ما بعد حداکثر 10 سال پکیده و کلنگی به حساب میان.
14 مسجد جامع: یه دست می زنی زیر طاقی چندین دفعه صداش میاد.مسجد قشنگ والبته بزرگی بود.یه داستانهای هم در مورد سازندگان مناره های مسجد شنیدیم که چون به راستیتش خیلی مطمئن نیستم نمی نویسم.
15 بازار : یزد از 7 به بعد همه شهر خوابیده.
16 هتل لاله: منزل قدیمی متعلق به خانم گلشن که در حال حاضر توسط گروه هتل های لاله بازسازی شده و تبدیل به هتل شده .پیشنهاد میکنم حتما" اگر یزد رفتین اینجا رو ببینین.دلم برای اون حیاط اندرونی غش رفت.
17 موزه آب :اینجا بالاخره فهمیدیم سیستم کار آب انبار ها چی بوده و بادگیرها چه جوری آب رو خنک می کردن. خدا وکیل عجب سیستمیه این بادگیر.
18 هتل مشیر الممالک:مثل هتل لاله ولی لاله خیلی دوست داشتنی تره.
و اما هتل صفاییه .به من وآقای شوهر اونجا خیلی خوش گذشت...هه هه هه به جز غذا و سرویس اتاق.در ضمن یادتون باشه سر بی روسری دم پنجره نرین چون همسایه های هتل که مثلا" یه خانوم چادری باشه میاد توی کوچه و انقدر فحش میده بهتون و داد میزنه برین تو درو ببندین که یهو فکر میکنین نکنه لخت وایستادین وسط خونه ایشون .سیگار هم میکشین ؟؟؟؟نعوذ بالله ...دختره...
ونکته مهم تر اینکه هرگز با قطار نرین یزد مگر اینکه نشستن رو صندلی های کثافت به معنیه واقعیه کلمه و بوی شدید ادرار در کوپه های قطار نا راحتتون نکنه. به شخصه بنده شاهد ادرار کردن بچه همسفرمون روی تشک قطار بودم .با اجازتون من و آقای شوهر تا خود صبح در رستوران سرد و بو گندوی قطار نشستیم (البت آقای شوهر فقط و فقط به خاطر من این همه تحمل کرد)و خوب از خستگی تبدیل شده بودیم به آدمی که بندازنش تو رختشویی و درش بیارن برای پهن کردن!!!قطار نفرت انگیز بود.در صورت گرفتن اینترنت پر سرعت قول میدم کلی عکس اینجا بذارم.
بالاخره موفق شدیم ترتیب یک سفر ایرانگردی که مدتیه قراره بریم رو بدم .واقعیت اینکه الان یکسالی میشه که ما میخوایم سفر های داخلی رو در برنامه هامون بگنجیم ولی هر دفعه به دلیلی نمیشه که خدا رو شکر ایندفعه موفقیت آمیز بود. ما سه شنبه شب میریم یزد و جمعه شب هم برمیگردیم .با قطار داریم میریم (چه بانمک) آقای شوهر دفعه اولشه که سوار قطار میشه البته خدا خدا میکنم از اینکار پشیمون نشیم.هتلمون هم هتل صفاییه است که هم فال و هم تماشا گویا من اولین سفر زندگیم وقتی چند ماهم بیشتر نبوده رفتیم یزد و توی همین هتل هم رفتیم. از همین جا از کلیه دوستان که به جاهای دیدنی این شهر آشنا هستند تقاضا میکنم پیشنهاد بفرمایین. بعد از سفر حتما" کلی نوشتنی دارم ...
من از تو توقع نداشتم ... این چه انتظاریه که تو از من داری؟ ؟؟ فکرش هم نمی کردم ... راستی توقع داشتن چه جوری پیش میاد ؟ آدم ها خودشون با اجازه از فهم و درک خودشون یک سری توقعات رو در خودشون ایجاد میکنن حالا ممکنه این توقع از کاربرد یک شی ء باشه یا نه از رفتار یه آدم .مثلا" شما از ماشینتون توقع دارین شما رو راه ببره چون به نظر سالمه وبنزین هم داره اما اگه یه وقت نبرد!!! یا مثلا" از کارمندتون انتظار دارین براتون خیلی خوب کارکنه چون بهش حقوق میدین . در مورد اشیاء ما به هرحال یه جواب منطقی برای کم کاری یا حتی کار نکردن پیدا می کنیم و در بعضی مواقع حتی کاربری رو هم عوض میکنیم مثلا" از مسواک برای واکس کفش استفاده میکنیم. اما در مورد آدم ها چطور؟ برای آدم این موجود چند بعدی با ملغمه ای از احساسات شناخته ونشناخته برای خودش چی ؟ تازه توجه داشته باشین ما گاهی از آدم ها توقعاتی داریم که اونها خودشون هم ازش بی خبرن و یا گاهی توقع داریم کار دیگه ای برای ما بکنن ولی اونها دارن کار دیگه ای برای ما میکنن. حالا به این ها توقعات احساسی رو هم اضافه کنین. راستی باید چیکار کرد.کاش میشد توقع نداشت تا کسی توقعی نداشته باشه ولی مگه میشه؟؟؟ گاهی میشه توقعات رو کم کرد یا حتی بازگو کرد تا مشکل حل شه ولی با زن ایرونی که گاهی حتی نمی دونه توقع احساسیش رو چطور باید اعلام کنه چه کار میشه کرد؟؟؟ بدتر از این ها وقتیه که شما دارین با جون و دل برای کسی کاری انجام میدین تا کمک بزرگی باشین ولی ناگهان متوجه میشین طرف از شما توقعات براورده نشده دیگه داره و اونوقته که زهی خیال باطل و وقت باطل و... درمود توقع هرچی بیشتر فکر میکنم گنگ ترم.امان از بعضی چیزا که خالقش خود آدمیزاده. حالا که این کلمه رو می نویسم چقدر به نظرم غریب و عجیب میاد.
خسته ام این روزها خیلی خسته ام فکر می کردم نتونم حتی 2 خط بنویسم ولی حالا میبینم انگار دلم میخواد همین جا بشینم و حالا حالا ها بنویسم ولی خوب این چه توقعیه که از شما داشته باشم تا بخونین و فحش ندین!!!