تبليغاتX
بنفشه خاتون

همونطور که حدس میزدم اما دلم نمی خواست شد .من تمدید کارآموزی شدم.این یعنی فعلا" باید برم کلاس .خوب البته از یه نظرهایی خودم هم فکر میکنم درست تره .چون واقعیت اینه که هنوز مدیر دوبلاژ ها با صدای من کاملا" آشنا نیستن در نتیجه نمی تونن آفیشم کنن به هر حال این ازاین..در ضمن تا یادم نرفته بگم که کار ۱۱۸ به چند تا اصلاح احتیاج داشت و این چند تا اصلاح منو از هرچی ۷و۸و۹ بی زار کرد ونمی دونم آقای رئیسی هم چه اتفاقی براش افتاده بود هی با من دعوا میکرد ومسخره. بدترین حالت به نظر من برای گوینده اینه که نفهمه مدیر دوبلاژ ازش چی میخواد و من اونروز طول کشید تا خودم فهمیدم چی باید بگم.تازه وقتی فهمیده بودم دیگه دچار حالت تهوع بودم.خلاصه که از اونروز هی گاه و بیگاه یواشکی میگم ۷و۸و۹...

شالگردن ها هم تموم شدن و من خیالم آسوده شد.

دو تا جمله شنیدم هفته پیش که خیلی دوست داشتم :

۱- برای اینکه فکر کنی چقدر خوشبختی خودتو با دیگران مقایسه نکن.

۲- کار مهم نیست پشتکار مهمه.

و اما مسئله تمام هفته پیش من اینکه میگم اگر وسط نبودم و مثلا" اینوری بودم یا اونوری چطور میشد.منظورم اعتقادات مذهبیه.  آخه بابا من چیکار کنم هرچی فکر میکنم به واقعه کربلا فکر میکنم یه جاهاییش می لنگه و نمی دونم باید باهاش چی کار کنم.این مسئله ایه که هرسال این موقع ها دچارش میشم و باز یکم که میگذره دوباره بی خیالش میشم.من نمی دونم این زن ها و مردها که اونجوری زار میزنن دارن به بدبختی های خودشون فکر میکنن یا ...

به هر حال فکر میکنم بهتره آدم به هرچی که اعتقاد داره ایمان هم داشته باشه.حتی اگه وسط باشه.امام حسین میگه:اگر مسلمان نیستید ٬آزاده باشین...این جمله رو دوست دارم .مسلمین عزیز آزاده

حالا واقعا" جا دارد که از آقای شوهر بابت رکورد فیلم دیدنمون در هفته گذشته قدردانی بعمل بیاورم .تعداد فیلم های دیده شده وتنوعشون بی سابقه بود. البته با حذف دیدن تنها فیلم ظاهرا" کمدی اسکوپ ساخته وودی آلن و فیلم تکراری بابل. (عجب موسیقی داره این فیلم)در ضمن حیفم آمد که نگم بازیه خانم رویا تیموریان در فیلم کافه ستاره خیلی خیلی خوبه. این فیلمو حتما" بخاطر بازیه این خانم ببینین.در ضمن فیلم با او حرف بزن(Talk to her )و زندگی زیبا است( life is beautifull )رو به همه سفارش میکنم حتما" ببینین.دومی رو خصوصا" پدر مادرها.

 

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 11:12 | لینک  | 

۱- امتحان اولیه بازتاب یا اصطلاحا" این اکشن دوبلاژ روز پنجشنبه در انجمن برگزار شد و نتایجش احتمالا" امروز مشخص میشه .من که به نظرم راضیم تاببینیم پیش بینی نشده چه اتفاقی میافته!!

۲- همونطور که انتظار داشتم از نمایشگاه ارمنستان خیلی استقبال نشد اما از هفته آینده بناست تاکتیک جدیدی پیش بگیریم.واقعا" اوضاع معلولین در این مملکت ناراحت کننده است .هیشکی به هیشکی

۳- نا امنی بدی دارم وقتی مجبورم از نوت بوک کسه دیگه ای برای نوشتن وبلاگ و چک کردن ایمیل هام استفاده کنم.حتی با اجازه.

۴- این شکل کارکردن یه جاهاییش میلنگه.

۵- چه کسی میتونه به آدم کمک کنه تا بفهمه اگر چیزی امروز فقط ناراحتمون میکنه ۵ سال دیگه تبدیل به گره کور زندگیمون میشه یا نه ؟؟

۶- اگر وقتی قطار ایستاد تا سوار بشی و نتونستی تصمیم بگیری که بشی یا نشی قطار میره و اگرچه که بارها و بارها بیاد بایسته و باز بره ...باید تصمیم بگیری یا سوار شی یا از ایستگاه بیای بیرون همونجا ایستادن فقط مچاله کردن لحظه هایی که داره میگذره و هی دیر میشه چه برای رفتن چه برای برگشتن.

۷-برف سفید برف گلی برف ریز برف درشت برف خشک برف خیس برف چسبنده ...

۸- دارم تند و تند شالگردن می بافم آخه میدونی از کار نیمه کاره بدم میاد یه حال بدی میشم وقتی تصمیم میگیرم کاری بکنم ونیمه کاره بمونه تازه دیگه بدتر وقتی میشه که دیر هم شده باشه یه جورایی میترسم .عجیبه ولی اینجوری هاست

۹- صدای گویای شماره تلفنهای ۱۱۸ استان مرکزی صدای منه .یعنی مثلا"میگم اپراتور ۱۷ .باسلام بفرمایید و ... ۳ تا خانم بودیم که تست دادیم برای صدا و گویا صدای من انتخاب شده چه هیجان انگیز بود است خواهد بود.البته هنوز نمی دونم از کی صدامو میزارن !!!فکر کنین از ۱ تا ۹۹ با طمانینه بشمرین و برای هر عدد همون حس قبل رو داشته باشین (من ۲ تا عدد رو خیلی خونسرد جا انداختم که البت آقای رئیسی متذکر شد هی خانوم کجا کجا؟؟؟)بعد تازه از صدو دویست تا نهصد بشمرین بعد هزار و میلیون و ...فکر کنم صدامو برای یه کار دیگه هم میخواستن چون کار به گفتن میلیارد و میلیون و ریال هم کشید.

۱۰- دوست آقای شوهر که باید دیروز از ایران میرفت نتونست بره البت به ۲- دلیل اولا" که برف بود درنتیجه پروازاز فرودگاه معظم بین المللی مجهز تهران نمی تونست بپره بعدش هم که تونست بپره دوست ما ویزای ترانزیت در بلیطش نبود آی ...به هرچی آژانس رزرو بلیطه ضایعه.

۱۱-مثلا" دارم فکر میکنم اگر طولانی تر بنویسم جبران ننوشته هامو میکنم اما چه خیال خامی .واقعا" شما به جبران معتقدین ؟؟به نماز قضا چطور؟؟

۱۲-این گرفتگی گردن هم ۳ روز که دست از سرما بر نمی داره.راه حلی ؟؟؟پیروکسیکام و قرص مسکن و کمپرس گرم رو فراموش کنین امتحان شده. 

۱۳- ثبت در تاریخ : این روز ها هوای تهران به ۱۰-  رسیده .کشور با برودت بی سابقه در ۵۰ سال گذشته روبرو بوده و گاز در خیلی از شهر ها قطع شده .من و آقای شوهر همه زندگی را منتقل کردیم به کنار شومینه منزل که گرمترین جای خونه است همونجا می خوریم تلویزیون می بینیم حرف می زنیم و می خوابیم...

 

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 9:46 | لینک  | 

از : سازمان بهزیستی
به : شرکت محترم ....
 
مدیریت محترم شرکت با سلام ، ضمن عرض تبریک به مناسبت برگزیده شدن آن شرکت به عنوان برگزار کننده نمایشگاه توانمندیهای بهزیستی ارمنستان ، انتخاب شایسته سرکار خانم "بنفشه خاتون" را به عنوان مدیر اجرایی آن نمایشگاه تبریک مجدد گفته و امیدواریم ایشان در تمام مراحل زندگی اعم از صنعت دوبله ، فراگیری زبان فرنگی، فروش ذرت با طعم های مختلف و همچنین دست یابی به معادن سنگ آهن، صبور ، موفق، مایه مباهات و خوشحال باشند.
 
بر سر آنم که گر ز دست برآید                              دست به کاری بزنم که غصه سر آید
 
راستی ارمنستان میرین ما رو از دعای خیر بی نصیب نکنید.
 
امضاء - محفوظ
نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 9:38 | لینک  | 

این روزها دنبال خرید و فروش سنگ آهن هستم .کارهای مربوط به نمایشگاه معلولین در ارمنستان روانجام میدم. 2 هفته دیگه امتحان دوبله دارم .زبان فرانسه میخونم. شنا نمی رم. کتاب عطر سنبل عطر کاج دوست داشتنی رو تموم کردم .فیلم لولیتا دیدم.سعی می کنم خونسرد باشم . می خوام برای آقای شوهر شالگردن ببافم.الان برم شام میگو درست کنم.نطق جلسه فردا رو تمرین کنم.هنوز در مورد کار در دفتر طراحی وب دلمشغولم و دنبال راهی برای گریز.به فکر کار های سفارت هستم . در مورد سرمایه گذاری برای خرید کامیونت قسطی جمع و تفریق میکنم....

همه این ها رو نوشتم تا امروز یادم بمونه که از صبح فکر میکردم چرا همش من نفر دومم. راستی شما نفر چندمین؟؟؟؟

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 18:9 | لینک  | 

اگر امروز از شما بپرسن چند نفر میشناسین که هنر زندگی کردن بلد باشن چه کسی رو  میتونین نام ببرین ؟کسی که وقتی منطق سفت و سخت زندگی ثابت میکنه که بیش از پنجاه بهار از زندگیش گذشته ولی هنوز وقتی نگاش میکنی در نگاهش فقط یک پسر شوخ وشیطون 10- 12 ساله پیدا میکنی که دوست داره بازی کنه , دنبال سگش بدوه  برای پرنده ها لونه بسازه و اگر شد همون بالا یه خونه درختی هم برای خودش .با شما مسابقه ماست خوری با دستهای بسته بده برای بردن یک بسته آدامس و آخر شب مسابقه پرتاب بالش .کسی که دست تلخ روزگار تمای اون بلاهایی که ما هر روز میترسیم سرمون بیاد به سرش آورده باشه و بارها محکم به زمین کوبونده باشتش ولی وقتی نگران میرسی تا ببینی میتونه بلندشه دوباره یانه؟ میبینی که دست روی زانوی خودش میزاره وبلند میشه وتو وقتیکه باز به صورتش نگاه میکنی میبینی تمام صورتش داره لبخند میزنه و به تو وهمه آدم های معمولی دور و  اطرافش میگه که زندگی هنوز قشنگه و جای عاشق بودن و دوست داشتن ومحبت کردنه ؟؟؟ راستی این روزها شما چند نفر سراغ دارین که کافیه بهش بگین کسی احتیاج به کمک داره و اون حتی نپرسه که کیه و به ش کمک کنه ؟؟؟کسی که نمی تونه در تولد شما حضور داشته باشه ولی همیشه کادوش براتون میرسه و روز تولد شما یادش نمیره؟؟؟ کسی که هنوز بلد باشه این روز ها بلند بلند بخنده  و تو رو هم بخندونه.و به شما احساس کوه بودن بده.کسی که داشته ونداشته اش رو با آشنا و ناآشنا بی منت قسمت کنه ؟ راستی شما چنر نفر سراغ دارین که برای  چندمین بار از دوباره از صفر شروع کردن نمیترسه؟؟ مردی که دنبال شادی های بزرگ در اتفاقات ساده باشه از دیدن دریا دلش غش بره و از درآمدن یک گل توی باغچه اش احساس خوشبختی کنه و هنوز بلد باشه چگونه به یک زن میشه عشق ورزید . و به تو میفهمونه زندگی فقط نفس کشیدن نیست. خوش به حال من که مهرداد ... با همه این مشخصات دایی منه و حیف که هنوز خیلی کم ازش یاد گرفتم . مردی که هنر زندگی کردن بلده.

 دایی مهرداد من هیچ وقت از یادم نمیره که تنها شما حاضر شدی در شب عروسی من گل مصنوعی بنفشه ای به کتت بزنی  فقط وفقط بخاطر اینکه این کار منو خوشحال میکرد.

پ.ن : بعدا" شاید شد و نوشتم که چرا این پست رو نوشتم.

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 11:48 | لینک  |