تبليغاتX
بنفشه خاتون

 

سال نو روز نو تون مبارک .امیدوارم برای همه سال جدید  پر از اتفاقات دوست داشتنی و تازه باشه. عید فقط اول فروردین هرسال برای منه.پس عیدتون مبارک...

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 20:46 | لینک  | 

علی سنتوری رو دیدم. حتما" هم اصرار دارم که نظر بدم و صد البت اصرار دارم که بگم این نظر شخصیه منه و شما به هر حال  مختارید که موافق یا مخالف باشید. فیلم علی سنتوری  فیلم خوبی نیست . به نظرم هیچ چیزش جز شعرها و صدای  محسن چاووشی  واقعی نیست و البته که اونها هم هیچ ارتباطی با فیلم ندارند. فیلم اساسا"  از نقاط مختلفی می لنگه .مراحل لنگیدن: 

1-     فیلمنامه:بابا من نمی دونم چرا  فیلمنامه نویسان ما یه کم فیلم هندی بیشتر نگاه نمی کنن والله به خدا  در این ژانر اونها دیگه استادن و همه نمونه هاش رو ساختن. به نظر من فیلمنامه پر پرواز خیلی واقعی تر از این فیلم بود .من نمیشناسم اما شما چند تا نوازنده معروف و درست حسابی تو این شهر می شناسین  که اولا" از پایین شهر تا بالای شهر!!!بشناسنش ثانیا"  بعد از این که جلوی کنسرت هاش رو میگیرن میره توی مجالس عروسی میزنه اونهم تازه از نوع در پیتش.تازه بهش هم دستمزد نمی دن؟؟؟ بابا به پیر به پیغمبر این روزها وضع نوازنده های مجالس عروسی خیلی هم خوبه .بالای یه تومن میگیرن شبی ! بعد درثانی چطور همسر این آقا میتونن با سازشون که هزار ماشاالله زیر بغل و روی دوش هم جا نمیگیره که بتونی هر جا دلت خواست ببریش هی سر از انواع و اقسام خیریه ها و مجالس باکلاس در میارن و نوازندگی میکنن و پول هم در میارن و کسی به جاش ازشون پذیرایی نمیکنه. راستی این روزها عرق سگی گرون تره یا مواد یا دستمزد ارکستر!!! راستی برای من این سوال پیش آمده که از آقای کارگزدان بپرسم  علی آقا والدینش با عروسیش مخالف بودن هانیه خانوم که مادر داشت .پس جریان عقد در چادر وسط اتاق اونهم اینقدر بدون مدعوین چی بود؟ جناب کارگردان انقدر به نظرتون این صحنه رمانتیک بود گفتین حالا عیب نداره یه جوری می چپونیمش؟؟این دوتا آدم 4 تا دوست  هم نداشتن؟ترو خدا این ساده انگاری ها از شما بعیده !!!

2-     بازیگرها: فکرکنم کارگردان عزیز ترجیح داده بود هرکی هرکاری بلده و فکر میکنه لازمه ؛ بکنه .حالا اگر مثلا" خانوم فراهانی حال نداره واقعی بخنده دیگه مشکل بیننده است .اصلا" این دختر چه کاراکتری داشت؟ با اینهمه لوس بودن کجا بودن ننه باباش ؟؟؟ اون آقای ژیگول ویولونیست دائما" کراوات چی میگفت اون وسط ؟ حیف از بازی خوب  آقای پور شیرازی که در صحنه پیشنهاد ایدز پاستوریزه بیشتر رفته بود به سمت فیلم کمدی .

3-     گریم:انگار چهره پرداز و کارگردان ترسیده بودن خدای نکرده یه وقت خوشگلی های آقای رادان خراب شه فقط از صدا معتاد بود وگرنه از قیافه بزنم به تخته تکون نخورده بود .والله تو دوره های گریم من خیلی چیز های بیشتری بلد بودم برای نشون دادن این معتاد عزیز دل.

4-     طراحی لباس : خدا وکیل ما که از لباس توی خونه خانوم فراهانی سر در نیاوردیم.نکنه شلیته شلوار با اون کلاها به عنوان لباس توی خونه مد شده  و من موندم بی خبر .هان؟ آره؟ در ضمن فکر کنم یا جنس عبای علی آقا از اعلی ترین نوع گونی بود یا گروه همیشه در صحنه لباس هی یه دونه نو تر بهش میدادن که مبادا تو خاک و خل و کثافتها خراب و پاره بشه.

5-     موسیقی بسیار دل انگیز با صدای آقای چاووشی که من خیلی هم دوست دارم وکلا" بی ربط به فیلم ...

6-     هیچ جای فیلم نتونست ما رو تحت تاثیر قرار بده جتی جایی که پدری مجبور میشه به پسرش در تزریق کمک کنه. نمی دونم شاید منتظر یه چیز خاص تری بودم که نبود...

7-     دیگه بیشتر نمیگم چون می دونم اگر تا شماره 70 هم بنویسم شما باز این فیلم رو می بینین پس بهتره بقیه اش رو خودتون کشف کنین...این فیلم این همه شلوغ پلوغی نداشت .کافی بود اسم آقای کارگردان رو بر میداشتین جاش مذاشتین اصغر آقا .اونوقت  میشد یه چیزی در حد فیلم مصائب دوشیزه...

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 17:19 | لینک  | 

همیشه فکر می کردم که یکی از محاسن یا معایب بازیگر بودن میتونه این باشه که تو می تونی کسی باشی که هیچ وقت نبودی یا نیستی ونخواهی بود. این یعنی یک تجربه جالب از نظر من . مثلا" میتونی رفته گر باشی یا دکتر ؛ خیلی ثروقتمند باشی یا خیلی فقیر ؛ معتاد باشی یا پلیس یا دیوانه یا دزد یا قاتل  یا قاضی یا فرمانروا باشی  .میتونی هر جایی باشی و با آدم هایی سرکار داشته باشی که در تمام طول زندگی روزمره هرگز احتمال اینکه باهاشون ملاقات کنی برات وجود نداره.... البته که گاهی شنیدم بعضی بازیگر ها بعد از تموم شدن فیلم تا مدتها با اون شخصیت درگیر بودن (مثل بهروز وثوقی بعد از بازی در فیلم سوته دلان)ویا حتی  کلی مسئله داشتند و بستری شدن مثل بازیگر فیلم می خواهم زنده بمانم (فکر کنم الیزابت تایلر!!!مطمئن نیستم) اما خوب این تجربه از اون تجربه هاست.روز جمعه من برای فیلم کارتون رنسانس آفیش بودم.خیلی چیز زیادی نگفتم .اول جای یه پیرزن که برای چند لحظه ای به گروگان گرفته شده بود صدا های خفه شدن  در آوردم !!!بعد جای پیرزن دیگه ای که در بیمارستان بستری بود پرسیدم ساعت چنده و بعد هم جای بچه های کوچولویی که سوار اسب های چرخ و فلک بودن کلی خندیدم و خوشحالی کردم. وقتی توی راه به خونه داشتم بهشون فک میکردم به نظرم اومد که من در 2 ساعت گذشته خودم 31 سالم بود بعد 2 تا پیرزن متفاوت با مشخصات متفاوت در سن های 70 سالگی بودم و بعد بچه های 4 ساله!!! گاهی کار دوبله از بازیگری هم هیولاتره (فکرشو بکنین شما جز همه آدمهای متفاوت در سنین متفاوتی  که میتونین باشین تازه میتونین حیوانات و اشیاء بودن رو هم تجربه کنین!!!).  یکی از مواردی که شنیدم خانوم آفری بود که باید در نقش زنی که در فیلم فرزندان بشر زایمان میکرد حرف میزد و از خودش شنیدم که خیلی بهش فشار اومده بوده ...که الحق هم عجب کاری کرده بود. یا آقای صولتی وقتی در کارتونی جای توپ بیسبال حرف میزده و یکهو داد میزنه "منو بزن".  من از این جای دیگران بودن خوشم میاد .

بی ربط: میدونم که  اصولا" آدمیزاد موجود غیر قابل پیش بینی است. اما هنوز گاهی اشتباه میکنم و یادم میره... در نتیجه دیروز من به 2 نفر کمک کردم و امروز دارم فکر می کنم عجب غلطی کردم.(البت بابا میگه کار خوبی کردی پس پشیمون نباش اما خودم هنوز از نتیجه کمکم موندم متحیر!!!) دارم فکر میکنم شاید لزومی نداره به همه کمک کرد.گاهی کمک نکردن برای همه بهتره...

یک نفر حالش خوب نیست و من بیشتر نگران اطرافیانش هستم. یک نفر درگیره و من همچنان نگرانش هستم.

این روزها برام مهم نیست که یک زن رئیس جمهور آمریکا میشه یا یه سیاه پوست ؛ رای میدین یا نمی دین , یا انرژی بسته ای حق مسلم کیه ؟ بنزین آزاد لیتری 700 تومان ,کلمنته چگونه فدراسیون رو سر کار گذاشت ؛گوشت گوسفندی کیلویی یازده تومن...پنج شنبه آقایان نیروی انتظامی واقع در بام تهران جلوی من وآقای شوهر رو گرفتن و از بالا رفتن ما و قدم زدنی برای لذت بردن از طبیعت ممانعت بعمل آوردن دراین مملکت آزاد فقط چون من پانچ بلندی تنم بود که به نظر اون آقا در ردیف شنل قرار می گرفت پس آستین سر خود بود و در نتیجه ما نمی تونستیم از کوه بریم بالا حتی با پوشیدن کت آقای شوهر چون خلاف قانون بود و جو کوه  بهم می خورد !!!و از اون بدتر هم اینکه آقای شوهر با پوشش من خیلی موافق بود و اون آقا با داد گفت بیدی نیست که به این بادها بلرزه !!!کسی وکیل خوب برای مهاجرت سراغ نداره؟؟؟

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 11:9 | لینک  | 

چند روز پیش من جایی جلسه بودم . یک آقایی هم همین طور کند داشت توضیح می داد در مورد فعالیت شرکت و چه چه یهو بیخودی یه حس عجیبی اومد سراغم .دیگه صدای آقاهه رو نمی شنیدم عوضش یه صدایی توی سرم بود که به اون آقا هه می گفت :فکر میکنی چه چیزی باعث میشه که همین جور صاف بشینم روی صندلی و با سرم حرفها تو تصدیق کنم ولی یکهو نپرم روی میز و از خودم شکلک در نیارم وبهت زبون درازی نکنم .هان ؟ بعدش با خودم داشتم حرف میزدم .گفتم اصلا " مگه چی میشه ؟ باورم نمیشد یک لحظه وسوسه شده بودم پاشم وسط جلسه بندری برقصم و با لبم صدا در بیارم وکلی غش غش بخندم .وای خدا جان چم شده یهو؟ خدا رحم کرد . نتیجه اینکه بیخودی لبخند زدم فقط . هیچ کس تا حالا اینجوری شده ؟

دیروز بالاخره اسم ما هم در مجله فیلم چاپ شد و البت ما کلی خوشحال.داشتم با خودم فکر میکردم اسم من اونهم با یه فونتی که انقدر ریز و توی هم توی همه تازه اونهم بعد از اسم 40 نفره دیگه چاپ شده و احتمال اینکه خوانندگان عزیز به کل اسم ما رو نبینن  خیلی بالاست اما  بنده کلی خوشحالم اگر جای آقای گلزار که عکس تکیشون روی مجله فیلم چاپ شده بود عکس ما بود چه حالی داشتم .راستی این آدم مشهور ها چه حالی دارن ؟ اینکه هر جا میرن مردم میشناسنشون خوبه یا  خفقان آوره؟؟صبح به آقای شوهر میگم توآقای شوهره یه خانوم مشهوری ها ....واه واه فکر کنم اگر یه روز مشهور بشم همون روز محشور هم بشم....ازاینها که میگن با فلانی محشور بشی ها ...

کارتون گارفیلد در دنیای وقعی هم که دوبله انجمن به بازار آمد .نقش زلدا همون پیر دختره که قبلا" تعریف کردم من گفته بودم .روی هم قبلا" میشد حدود 3 جمله اما گویا مهممونی آخر کارتون  به کل سانسور شده پس 2 جمله از من میشنوین .(آقای شوهر که دیشب باشنیدنش کلی لذت برد !!!خدا وکیل نفهمیدم قصد تشویق ما بود یا واقعا" با نمک بودم.دروغ چرا خودمون توقعمون از خودمون بیشتر بود) وقتی میبینم یه مهمونی ساده رو از کارتون بچه ها سانسور میکنن یه حال عجیبی پیدا میکنم که حتی گلاب به روتون بالا ... هم حالمو بهتر نمی کنه...درضمن فکر کنم یکی ما رو چشم کرد .کلا" در هفته ای که گذشت ما برای گفتن یک آخ هم آفیش نشدیم.

اعتراف: نمی دونم تا کی باید هی زنگ بزنم به ۱۱۸ استان مرکزی تابالاخره بفهمم کی صدای منو میذارن.خودداری هم دیگه نمی کنم که بگم بنده هر چند روز یکبار شماره اونجا رو میگیرم.خنده هم نداره.شما دارین شمارش؟میخواین بهتون بدم؟ صبر کنین صدای منو که گذاشتن شمارش بهتون میدم!!!

دیشب شاهد مراسم اسکار بودیم. نمی دونم بچه تر بودیم به نظرمون همه چیز باشکوه تر وهیجان انگیز تر می آمد یا امسال همه یه جوری انگار بی حوصله بودن؟؟؟وقتی آدم این مراسم رو می بینه و با مراسم جشنواره فجر خودمون مقایسه میکنه به چند نکته پی می بره:

1-     در مراسم اسکار مهم ترین اصل در اجرای برنامه اینکه مدعوین از اول تا آخر برنامه بخندن اما در جشنواره ما بهتر ه کسی جلف نباشه  و حرف های خنده دار نزنه!!!

2-     درمراسم اسکار خانوم ها دیده می شنوند با لباسها و جواهرات و آرایش ها ...در جشنواره فجر حتی المقدور برنده بهترین بازیگر زن وقتی تشریف میارن روی سن مستحب و بهتراست دوربین از آقایونی که در حال تشویق هستند تصویر برداری کنه.

3-     طراحی صحنه برای اجرای مراسم و گروه ارکستر ...

4-     بی خیال باز داره حالمون منقلب میشه.

5-     لطفا"جانی دپ برنامه رو(که از نظر ما شبیه آقای شوهر هم هست)  بیشتر کنید.

هی می خوام یه پست جدی بنویسم نمی دونم چرا میکشه به خل بازی ...

 

ما بوی رنگ عید را می شنویم ...

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 8:59 | لینک  | 

این پست رو از دیشب می خوام بنویسم هی نمیشه .حالا هم که دارم می نویسم وسط هزار تا کار عقب افتاده ام که اگر ننویسم نمی تونم اونها رو هم انجام بدم. دیروز من انجمن آفیش بودم (بزنیم همگی به تخته که یه وقت بنفشه خاتون چشم نخوره!!!) برای اینکه جای ملکه کارتون "داستان سبزیجات " حرف بزنم. خوب البته باید بگم جمله های من طولانی نبود ولی حتما" جای کار داشت  که به من گفتن بیام وصد البته با راهنمایی های خانم آفری (مدیر دوبلاژ) دوبله اش کلی بهم مزه داد.(خدا وکیل اگر روم می شد دلم می خواست برم خانوم آفری رو ماچش کنم!!!) بانمکه .خانم ها غالبا" با صدای آهسته صحبت میکنن و آقایون بلند تر اونوقت منه فسقل آدم انقدرصدام بلنده  که دیستورت میشه (آشنا تر ها که شنیدن میدونن من وقتی توی خونه با تلفن حرف بزنم همسایه ها از داخل منازلشون کاملا" می شنون من چی میگم.خدا رحم کرد صدای ریزی ندارم وگرنه که همه متواری می شدن. البته باید بیشتر روی  کنترل کردنش تمرین کنم. چه معنی داره !!!

و اما اتفاق ساده ولی هیجان انگیز اینکه ما از در انجمن وارد شدیم آقای رئیسی رو دیدیم بعد از سلام احوال پرسی به یکباره آقای رئیسی گفت که وبلاگ منو خونده !!!!!

وای خدا جان .در یک لحظه هم خوشحال بودم هم نگران هم خجالت زده هم ...نفهمیدم چی شد انگار خون به مغزم نمیرسید خندیدم گفت می خونین ؟ اه...؟؟..نخونین !!! آخ چقدر لوس و بی نمک  و دست پا چلفتی .از دیروز دارم به خودم میگم خاک توسرت با اون حرف زدنت خاتون... خوب می پرسیدی شما نظرتون چیه ؟ از کی دارین میخونین؟ چقدر باعث افتخار و خوشحالی ...یه وقت هایی یه نظر هم اگه بدین که دیگه نور علی نوره...اونوقت به جاش چی ها گفتم؟؟؟  شما دوستان عزیز هم که می شناسین من طلبکارو!!! به هر حال بگذریم .انقدر با خودم کلنجار رفتم دیشب خواب دیدم آقای رئیسی مدیر پروژه کار جدیدیه که دارم میکنم  و من میگم لطفا" طبقه اول رو که روبروش مغازه فرش فروشیه برای کار به من بدین ایشون هم موافقت میکنن بعد من می بینم طبقه اول خرابه است حالا بیا و درستش کن...بگذریم.

آقای رئیسی اینکه شما وبلاگ منو بخونین برای من باعث بسی خوشحالیه خصوصا" همونطور که میبینین شاید خیلی راحت نتونم حرف بزنم اما اینجا هر چیزی رو هر وقت هر جور دلم می خواد  مینویسم در نتیجه هم حرفمو زدم هم شما می دونین من چی فکر میکنم!  یک ارتباط غیر مستقیم صادقانه. و باور کنین غیر از صادقانه و منصفانه  نمی نویسم همونطور که تا حالا همین طور بوده (وگرنه نمی نویسم) .پس چیزی فرق نکرده.شما هم اگر هر نظری داشتین برام بنویسین  این جوری سرعت پیشرفت من هم بیشتر میشه . خوش به حالم.از همین حالا شروع کنیم.دستتون درد نکنه که اسم ما هم وارد وب سایت انجمن شد راستی چرا مشخصات نداریم ما؟؟؟

سبک شدم...باید اعتراف کنم تا این لحظه عینهو مرغ پر کنده بودم حالا که نوشتم راحتم و میرم به کارهام برسم .

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 14:19 | لینک  |