تبليغاتX
بنفشه خاتون

قسمت اعظم خاطرات کودکی و نوجوانی من در حیاط (یا بهتره بگم باغچه )خانه ای گذشت که تمام بچه های همسایه و ما که خودمون 4 تایی یه مهدکودک بودیم توش بازی کردیم .از قایم موشک وفروشگاه بازی تا وسطی ؛ استپ هوایی ؛ به رنگه؛ بالا بلندی ؛هفت سنگ ؛لی لی ؛کش ؛ گانیه ؛یه قل دوقل .گاهی شبهای تابستون اجازه داشتیم شاممون رو از خونه  بیاریم توی حیاط با هم تقسیم کنیم و بخوریم ؛البته که بزرگتر ها هم اغلب عصر ها چایی و کیکشون رو دور هم توی حیاط میخوردن. هر وقت گل های رو میکندیم خانم اتاب... (بدری خانوم) با ها مون دعوا می کرد .بدری خانوم حتی با مامان بابام هم دعوا می کرد.آب دادن حیاط عصر ها که خودش داستانی داشت .هر همسایه جدیدی که می آمد مامان وبایای من برنامه ای میذاشتن و با بقیه همسایه ها با گل و شیرینی می رفتیم خونه همسایه جدید جهت آشنایی و انگار که فامیل شدن. توی همون حیاط من عاشق درخت بید مجنون شدم و به نظرم آمد که آلبالو طناز ترین و قشنگترین میوه دنیاست .هنوز هم فکر میکنم آلبالو ها دخترن. شبیکه   فیروزه دختر 16 ساله خانم دکتر همسایمون می رفت  آمریکا همه کلی گریه کردیم و وقتی 4 سال بعد جنازه اش رو که از دلتنگی دلش ترکیده بود آوردن همه کوچه عزادار شدن. وقتی رزی جون اولین بچه اش رو دنیا آورد به همه میگفت جز روی کمک مامان من روی هیچ کس دیگه حساب نمی کنه. آموزنده ترین کتابی که در تمام زندگیم خوندم( آیین دوست یابی نوشته دیل کارنگی ) خانوم ب.... همسایمون که درویش بود و پیر دختر به من کادو داد . ماغش کردیم از خنده وقتی فهمیدیم همسایه بالاسریمون تازگی ها همش روسری سرشه چون شوهر استاد دانشگاهش بهش گفته بود باید موها تو از ته بتراشی تا رشدش زیاد بشه!!! اونوقت آبجی کوچیکه وقت بازی به این آقا میگفت تو گرزیلایی خواهر منی و من هم سیندرلا حالا بیا با هم بازی کنیم !! یه روز مامان اینها برای چند ساعتی مجبور شدن برن دکتر به ما هم گفتن در روی کسی باز نکنین .خانوم همسایه بالایی که تازه عروس بود و خیلی هم خوشگل بود و ما زیاد دسش داشتیم  هرچی در میزد ما میگفتیم نه نمی شه در و باز کنیم بعدا" که والدینمون آمدن گفتن هسایه ها با غریبه ها فرق می کنن...

حالابعد از اینهمه سال که  از اون خونه اسباب کشی کردیم هنوز با اون همسایه ها در ارتباطیم .اما من بعد از سه سال زندگی دربرجی که بیش از 10 طبقه داره و هر طبقه هم 4 واحد هیچ کس رو به اسم یا فامیل نمی شناسم . پریشب که به شدت به یک ترازوی خانگی احتیاج داشتم خجالت کشیدم برم در همسایه ها رو بزنم . بعد از 4 ماه که از جیغ های دختر همسایه به ستوه آمدیم من و آقای شوهر؛  یه شب رفتم و در زدم که اعتراض کنم تازه با یه پسر فسقلی و شیطون  3 ساله روبروشدم که منبع اون جیغ ها بود نه خواهرش.با همسایه پایینی که به خاطر اعتراض به شلوغی مهمونی شب قبل ما اومده بود در خونمون؛ آشنا شدیم ولی هنوز نشده یه شب بریم دیدن هم .من فقط وقتی زنگ خونشون رو می زنم که بخوام اطلاع بدم آخر هفته مهمونی داریم اگر دوست دارین تشریف بیارین بالا وگرنه که از خونه برین بیرون !!!همسایه بغلی از بسکه هیچ همسایه نداشت کلافه شد و از اونجا رفتن دوباره محله قدیمیشون.

دلم می خواد با همسایه هام رابطه داشته باشم اما نه وقتش رو دارم و نه دل و دماغش رو .

اگر قدیم ها همسایه برای من از فامیل نزدیک تر بود و واقعا" معنی هم سایه میداد  این روزها هیچ معنایی نداره ...خودم هم متاسفم

 

پی نوشت: من در کار مربوط به بهینه سازی سوخت جای یه خانوم پیری حرف زدم (زری خانوم )که خدا بخواد حذف نشه از تلویزیون پخش میشه و در کارتون دن کیشوت به جای زن سانچو حرف زدم که خوب البته گلاب به روتون خودش سلیطه ای بود. به لطف آقای صولتی یه دیالوگ تغییر کرد به این جمله :" تویی آقای شوهر ؟ چه به موقع اومدی (تا اینجا با عشوه) زود بیا بالا یه عالمه ظرف نشسته دارم (باخشونت)!!!"

در ضمن به لطف خواهر دومی  ما پیدا شدیم .اگر با این شماره تماس بگیرین: 08664223333 صدای منو می شنوین کافیه بگین شماره تلفن بانک پارسیان  یا ملت  شعبه مرکزی یا مثلا" یه سینما یا داروخانه یا بیمارستان یا ...رو میخواین اونوقت خیلی بیشتر می شنوین خدا منو ببخشه دیروز یه 5 -6 باری خودمو و مامانم و آقای شوهر و ...زنگ زدیم !!!حالا شما یه جای دیگرو بپرسین. البت اگه خواستین ها.

 

 

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 9:41 | لینک  | 

 

تعطیلات خود را در شهر خود گذراندیم .بنده کارشناس نیستم ولی این سوال در مغزم وول میخورد که  با توجه به اینکه ما در این مملکت اینهمه تعطیلات مختلفه داریم چرا همیشه در این تاریخ چنین ترافیک سهمگینی در جاده های رو به شمال رخ میده  و اساسا" باور نمی کنم اگر کسی بگه این مشکل لاینحله و غیرقابل پیش بینی.

ما تعطیلات خود را در سطح وسیعی  با دیدن فیلم گذراندیم هیچ کدوم رو هم پیشنهاد نمی کنم.متاسفانه!!!اعم از داخلی و خارجی . داخلی سینما: به همین سادگی .از نظر من این فیلم به مراتب جا داشت تا از ضرباهنگ تند تری برای نشون دادن استیصال ؛روزمرگی و دلسردی این زن خانه دار بهره ببره. برای تعریف کسل بودن لزوما" نباید دیگران رو کسل کرد.در ضمن من سوال دارم از همه کارگردان های عزیز: به خدا این روزها هم مرد ها و هم زن ها به این بی حوصلگی؛ یکنواختی و روزمره گی ؛ سختی معیشت ؛ بی توجهی و نبودن دلخوشی رسیده اند. چرا فقط زن های خانه دار اینطور گل درشت شده اند .به نظر شما زنهای بیرون از خونه و یا حتی گاهی آقایون  چیزی برای نشون دادن ندارن؟؟!! نکته مثبت فیلم آهنگ ساره گلین بود.(راستی خودمونیم به نظر میاد این روزها موسیقی متن در فیلم ها در حال پیشرفت قابل توجهی است) ناگفته نمونه سکانس آخر فیلم رو خیلی دوست داشتم.

خارجی :

Discloser (فقط کمی سرگرم کننده)

 Prestige (از اون فیلم های جل الخالق بود)

, There will be blood(با کمال احترام باید بگم گاهی ساخته شدن بعضی فیلم ها رو درک نمی کنم .در ضمن آقای دنیل دی لوئیس قبلا" بهتر از اینها رو در" دار و دسته نیو یورکی "به نمایش گذاشته بود .به نظرم چیز خاص تری در حد اسکار نبود .باز هم از برنده شدن  آقای ناجی خوشحالم.(در مصاحبه ای در برنامه سلام مردم ایران میگفت دنیا هم از این فیلم های دائما" خون خونریزی خسته شده دیگه,  والله راست میگه) چقدر حیف که به اندازه کافی تشویق نشد...

   vantage point از سری فیلم های در مدح آمریکایی ها.کارگردان و باقی عوامل فیلم در بست در خدمت جیمز باند بی عرضه فیلم.

, When my father went to business trip   خوب بعدش که چی ؟؟؟

 , Death at a funeral, (این فیلم از تلویزیون خودمون پخش شده بود ؛شاهکار موقعی بود که به اصرار دوستمون فیلم رو دوباره دیدیم و از تغییراتی که دوبله ایران در کلیت فیلم ایجاد کرده بود کلی بیش از دیدن فیلم خندیدیم. به طور مثال دوست پسر آقای متوفی در فیلم به عنوان فرزند مخفی نگاه داشته ایشون معرفی شده بود ؛همین طور الی آخر.

و اما حرکت برنامه ریزی نشده دیگه ای که کردم سر زدن به دبیرستان سابق بود.البت به خانم فراش مدرس گفتم من ده سال پیش اینجا درس خوندم .حالا تازه از خارج اومدم  میشه مدرسه رو ببینم ؟؟(اگر چه که دروغ نگفتم و تازه هم از خارج اومدم ولی حیف که حتما" باید بگی از بلاد خارجه آمدی تا تحویلت بگیرن) برای من تجربه لطیفی بود .اگرچه که ترجیح میدادم ببینم هنوز دبیرستان دخترانه است نه دبستان پسرانه !!!

با کمی شرمندگی عکسهای تایلند رو تازه دادم برای چاپ و نمیشه نگفت که چقدر هزینه چاپ عکس دیجیتال بالاست .ما هم که قربونش برم از سال اول ازدواج تاکنون فقط عکس گرفتیم و چاپ نکردیم باید یه برنامه بزارم ماهی 100 تا دونه عکس چاپ کنم.این هم از دنیای دیجیتال و هزینه های کمرشکن!!!

راستی واقعیت داره که خانم ها مانتوی سفید با روسری زرد نمی تونن بپوشن؟؟؟ ایندفعه دیگه قاعده بازی چیه ؟؟؟

 

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 12:42 | لینک  | 

بادمجان بم آفت نداره... روبراه نیستم . هیچ کس هم حواسش به ما نیست . عیب نداره به شما هم نمی گم . آفت خورد  دودش اول  میره  به چشم باغبون  و مالک زمین .

 

1- دو روزه  که خوندن کتاب تولدی دیگر را شروع کردم .مقایسه ای بین ادیان و بررسی خدایان و جریان ولایت و این حرف هاست .تا اینجاش که کتاب جالبیه و کلا" یه جورایی داره با افکارم بازی میکنه.متاسفانه چون نسخه الکترونیکی رو دارم می خونم کند پیش میره و در ضمن اسم نویسنده هم اولش نیست.تحقیقات میکنم بهتون اسمشو میگم.نویسنده ایرونیه.

 

2- کتاب " تارک دنیا مورد نیاز است " نوشته میک جکسون و ترجمه ی گلاره اسدی آملی رو خوندم روی جلد کتاب نوشته شده :" ده داستان تاسف بار".البته بعضی هاش خیلی تاسف بار نیست ولی دروغ چرا ؟؟ این روزها انقدر مسائل تاسف بار وجود داره که دنبالش رفتن به نظرم خطاست .این هم یکی دیگه خریده بود ما برداشتیم خوندیم .

 

3- دریک کارتون بامزه ای که اسمش هم نمی دونم و همون جریان 3 تا خوکها که برادر بودن و هر کدوم یه خونه میساختن از کاه  و چوب و آجر من به جای یه ماده گاو که کارگر ساختمونه( اصطلاح عام عمله ساختمون است) حرف زدم .به قول آقای شوهر هرچی لات  بی نزاکت بی سواد ه عمله است میدن ما بگیم . خدا تعدادشون زیاد کنه.

 

4- عجب تعطیلاتی .عجب.عجب عجب

 

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 12:17 | لینک  | 

قبل از هر چیز بگم متن طولانیه .اگر خواستین در چند نوبت بخونین ولی فحش ندین.

 

آخرین پستی که نوشتم قرار بود عصر ویزا بگیریم و فرداشب بریم سفر اما با نمک جایی بود که وسط مراسم خواستگاری آبجی کوچیکه آقای شوهر به من خبر هولناکی دادن.به هیچ کدوم از ده نفر دولت فخیمه چشم بادومی ها ویزا نداد. چرا ؟ چون اسم هتلی که در دعوتنامه بود با اسم هتلی که رزرو شده بود یکی نبود !!! باید کی رو می کشتم ؟(البت باور نمیکنین که من با تمام فشاری که روم بود تمامی مراسم اولین خواستگاری غیر از خودم رو چگونه با روحیه بشاش چرخوندم . اخرش فکر کردم حتما" خوانواده داماد فکر میکنن این دختر چقدر حرف میزنه!!!)  آژانس مربوطه به ما گفت ما برای روز یکشنبه صبح یعنی 3 روز دیگه تقاضای ویزای فوری میکنیم و حتما" تا عصر ویزا میگیریم شما هم با پرواز همون شب تشریف می برین .احتیاجی نداره که بگم در اون 3 روز و خصوصا" 3 ساعت مانده به گرفتن ویزا چه مدلی از انتظار رو تجربه کرده ام . باید بگم من امروز میدونم وقتی قلب آدمی توی حلقش میزنه قلب چه مزه ای داره !!! خلاصه که ما ویزا گرفتیم و رفتیم . البته در بین راه متوجه شدیم چند ساعت قبل یک زلزله سهمگین یکی از شهر های چین رو لرزونده !!! وقتی می باره می باره دیگه .طول و تفصیل نمی دم نمایشگاه عالی برگزار شد علی رغم اینکه روز قبل از افتتاح  که رفتیم بالای سر غرفه ساز های خارجی دیدم ای دل غافل دو تا مجسمه دروازه ملل ما به لحاظ  قرار دادن  دو فقره دندان به فرم دراکولا و سوراخ دماغ های بی قاعده بزرگ  به شدت به نمونه اژدهای خودشون نزدیکه که با همکاری یک نفر متخصص و بنده مجسمه ها به شکل واقعی تراشیده و درست شد. حتما" عکس های نمایشگاه رو اینجا خواهم گذاشت. در کل مردم چین مردمانی مهربان و شهرهای شانگهای و پکن بسیار تمیز و پر از گلکاری بود.در ضمن همه جا پر بود از المپیک !!! اما به قول آقای شوهر اگر کسی رو بخوایم نفرین کنیم دعا می کنیم وسط یک از شهر های چین ناگهان متوجه بشه کارت هتل رو جا گذاشته !!!خوب میدونین در این کشور از 20 نفر فقط 1 نفر اونهم دست و پا شکسته میتونه انگلیسی حرف بزنه .این چینی ها حتی برای مک دونالد هم یه اسم چینی گذاشتن !!!و شما حتما" باید قبل از خروج از هتل هر جا میخواین برین بگین براتون آدرس رو به چینی بنویسن وگرنه که فقط میبینین دارن بهتون لبخند می زنن.شانگهای بدون اغراق شهر برج هاست . یه برجی میگم و شما یه چیزی تصور هم نمی تونین بکنین ها .اونهم نه یکی دو تا ده تا ها  ؛ برو بالاتر . جاهای دیدنی که در شانگهای ما دیدیم :

1-     برج مخابراتی مروارید  Oriental Pearl TV Tower:  آقا از اون بالا همه شانگهای زیر پاتونه.

2-     آکواریوم شانگهای Shanghai Aquarium :خیلی هیجان انگیز بود که شما وارد تونلی شیشه ای بشین و انواع کوسه ها و سفره ماهی ها ی آدم خوار دور و برتون شنا کنن.

3-     کنار رودخانه  The Bund: شما میتونین اینجا سوار قایق های عظیم الجثه بشین و یه دور یکساعته بزنین و از دیدن مناظر اطراف شانگهای قدیم و شانگهای جدید با برج ها ش لذت ببرین.

4-     شهر قدیم شانگهای Shanghai Old City : شما رو میبرن به یک معبد قدیمی با انواع و اقسام مجسمه های آدمیزاد که برخی هم عجیب الخلقه هستند از سایز آدمیزاد تا هیولاها که  مردم هی جلوی این ها به خاک می افتن و و پا میشن و دعا میکنن.البته یه باغ گل هم پشتشه . اونجا میتونین انواع لباس های چینی زنانه مردانه ؛ نقاشی های سنتی ؛ بادبزن ؛ مجسمه؛ شطرنج...ابتیاع کنین

5-     مراکز خرید : باور نمی کنین چقدر خرید ها خستمون کرد .وقتی از این مردمان شکستنی مثلا" قیمت یک کیف رو می پرسین به شما میگن 1600 یوان(البت با ماشین حساب) بعد شما میگین نه .بعد اونها میگن شما جند میخوای بعد شما میگین 40 تا بعد اون مثلا" عصبانی میشه میگه مسخره کردی؟ بعد شما میخوای بری بعد اون میگه خیله خوب بیا تو بده 1200 تا بعد شما باز با انگشت 4 تا نشون میدین بعد اون با حرکت سریع دست میگه نه بعد این کار ادامه پیدا میکنه تا شما اون کیف رو بعد از یک ربع ساعت کلنجار می خرین 60 یوان و هنوز مطمئن هستین که به پاچتون رفته.

6-     محله فرانسوی ها Xintiandi: یکی از دوست داشتنی ترین جاهایی که دیدم.یک کوچه باریک و خوشگل و بلند به سبک اروپایی اصلا" یادتون میره تو چین هستین که در دو طرف همه کافه هستند و میز و صندلی ها بیرون چیده شدند.شما میتونین نوشیدنیتون رو سفارش بدین و بشینین اون جا از دیدن مردم و شنیدن موسیقی های مختلف لذت ببرین.البته ما هم جلوی استارباکس !!!نشستیم و در ضمن لیوان مربوط به کلکسیون ماگ های استارباکس که در هر شهر یا کشوری داره خریدیم.ماگ شانگهای .قبلا" یکی هم در بانکوک خریدیم.

7-     ماساژ : به مراتب از تایلند خیلی گرون تر و به همون مراتب هم مزخرف تر .مادر مرده همچین ستون فقرات مار و فشار داد تا سه روز جای انگشتهاش درد می کرد. درضمن این ها توی برنامشو یه چیزی بود به نام پاک کردن گوش که یه لوله شیشه ای بلند رو یه طرف سرش فکر کنم پنبه پر کرد فرو کرد توی گوش ما سر دیگرش هم شمع روشن کرد و هی سر ما رو ماساژ داد و بعد پنبه رو نشون ما داد گفت گوشتون پاک شد. چیز جالبی نبود بعد از اون هم من هیچ تغییری در شنواییم احساس نکردم.

 

واما پکن :

 

اول از همه بگم که با توجه به اقبال ما از روز ورود ما به این شهر 3 روز عزای عمومی برای زلزله زده های چین اعلام شد. خوب ما هم 3 روز اونجا بیشتر نبودیم. پس از همین حالا کلیه دیسکو جات و مسایل مربوطه رو فاکتور بگیرین.اما جاهای دیدنی :

 

1-     دیوار چین Great Wall : بسیار زیبا و حیرت انگیز در ضمن هیچوقت فکر نمی کردم اینهمه سر بالایی سر پایینی تند داره.اینها با اون لباس های سنگین اون رو چه میکردن خدا عالمه .

2-     قصر مینگ ها

3-     کارخانه سنگ Jade : این سنگ در چین بسیار با ارزش و قیمتیه .امسال از 3 رنگ آن در مدال های طلا و نقره و برنز المپیک استفاده میشه.قبلا" این سنگ فقط در اختیار خانواده سلطنتی بوده.

4-     درمانگاه سنتی .خانم دکتر نبض ما رو گرفت و گفت در درون ما همین جور حرارت اضافی وجود داره که بعدا" میتونه دردسر بشه .گفت معلومه که فشار کاری شدید و بی خوابی دارم و خوب هیچ دارویی نداشت خودم باید یه فکری به حال خودم بکنم.الهی شکر آقای شوهر هیچ مشکلی نداشت.

5-     شهر ممنوعه Forbidden city : لازمه که فیلم آخرین امپراطور رو دیده باشین تا حال واحوال من رو اونجا درک کنین.شیروانی های طلایی و دیوارهای بلند قرمز رنگ .رنگهای سلطنتی .این یعنی هرکی جرات میکرد سقف خونه اش طلایی باشه یا لباس قرمز بپوشه خلاص. 9999 اتاق برای امپراطور که هرشب در یکی از اونها بخسبه و بیش از 3000 دختر از زنان بیشمار امپراطور تنها مرد شهر ممنوعه (بقیه همه خواجه بوده ان) البت آخرش نفهمیدیم این ارقام افسانه بود یا واقعی ...اینجا رو در زندگی ببینین.

6-     معبد بهشت Temple Of Heaven : معبدی گرد برای روزه داری و دعای امپراطور بعد از حوادثی مثل زلزله و سیل ...

7-     قصر تابستانی Summer palace: قصر کادویی امپراطور به مادرش در کنار رودخانه ای بسیار زیبا ودل انگیز.(خدا وکیل از اینجا به بعد دیگه طاقت دیدن هیچ معبد یا قصری رو نداشتم همشون عین همن و شما اجازه ورود به هیچ کدوم هم ندارین . باید سرتون رو بچسبونین به شیشه های کدر تا بتونین اون داخل رو که تازه تاریک هم هست و چراغی نداره به بدبختی ببینین.(گفتم چشم عمل کردم اما دیگه فکر نمی کردم باید روی چشام دید در تاریکی هم نصب کنم)

8-     کارخانه ابریشم  Silk Factory: مراحل تولید نخ ابریشم از پیله خیلی دیدنی بود.هنوز هم وقتی یادم می افته به خاطر بی حوصلگی و خستگی و بی نظری آقای شوهر اون دوتا بالش و لحاف ابریشم رو نخریدم حالم بد میشه.

9-     کارخانه مروارید Pearl Factory : از نظر من دیدنی بود .البت اینجا هم من فقط یک کرم پوست ساخته شده از مروارید خریدم .راستی شما میدونستین خوردن پودر مروارید و یا مالیدن کرمش به صورت چقدر خوبه؟؟؟

10- خیابان غذاهای چینی : اونجا ما از عقرب و رتیل و مار سرخ کرده دیدیم تا صدف و ستاره دریایی و کرم ابریشم و...البته ما هم یه چیزهایی اونجا خوردیم چشمتون روز بد نبینه فکر کنم توی ادویه ای که به جانور زده بودن یکیش روان کننده بود.خدا سوپ این چینی ها رو به دشمن آدم نده یه کاسه آب بی مزه میذارن جلوت که یک چهارم خیار + یه کم پوست گوجه فرنگی با سفیده تخم مرغ رقصان توش ه.ما که مزه کردیم ولی خدا وکیل آدم رو یاد بد چیزی مینداخت. در ضمن اگر اون پنیر بو گندو ها رو در نزدیکی هر کس بزارین بعد از 2 ثانیه با سردرد محل رو ترک میکنه.

نتیجه : چین محل خوشگذرونی و به اصطلاح خارجی ها ریلکس کردن نیست. یه جایی برای دیدنی های زیاده .چیزی شبیه به ایران با این تفاوت که در ایران تنوع بسیار بالاتره.

 

حالا کی میره دنبال کلاس فرانسه !؟!؟

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 16:17 | لینک  |