تبليغاتX
بنفشه خاتون

دوره زنونه ای دارم که  ماهی یکبار برگذار میشه . هشت تا خانومیم . خانوم که میگم یعنی هیچ منظور خاصی ندارم .بین 18 تا 38 سالمونه . به جز یکیمون که هنوز مدرسه میره.4 تامون  لیسانس داریم و دو تا فوق لیسانس. 4تا مون شوهر دارن و 4 تا مون نه, 2 تا مون بچه دارن و 2 تا مون نه .فامیلیم و از بچگی با هم بزرگ شدیم ولی زهی خیال باطل اگر فکر کنین برای هم قابل پیش بینی هستیم . اگر بخوام حدس بزنم که قدیم ها دوره ها یا مهمونی های زنونه چه جوری برگزار میشده همیشه " مورچه داره" جلوی چشممه. در مقایسه با اون باید بگم متاسفانه اساسا" از رقص و موسیقی بین ما خبری نیست و لی صحبت های زنونه از اون جنس که هر وقت یه گوشه ناقابل ش رو برای آقای شوهر تعریف میکنم چشم هاش میشه 4 تا و با هیجان وخجالت می پرسه آخه بی انصاف ها شما زن ها چه جوری  روتون میشه این حرف ها رو برای هم تعریف کنین تا دلتون بخواد بین ما رد و بدل میشه و اتفاقا" که گاهی اوقات به غیر از اینکه باعث غش و ریسه رفتنه کلی هم آموزشی و سازنده است . خداشاهده. و اما در مقایسه با دوره های زنونه جدید که تو همشون سرمایه گذاری وجود داره و یه بانک  داره و قرعه کشی از اون هم توی این دوره ها خبری نیست .راستشو بگم این جمع یکی از معدود دوره هایی است که از همه چیزش لذت می برم. دو ماه پیش با پیشنهاد من و استقبال خانوم ها قرار شد هر ماه من یک کتاب به تعداد بخرم و همه بخونیم و ماه بعد در موردش صحبت کنیم. از بد حادثه فکر کرده بودم یه کتاب ایرونی که اتفاقا" خیلی هم خوب فروخته برای شروع  خوب باشه که نتیجه شد "کافه پیانو" متاسفانه . اما عکس العمل جمع بعد از یکماه جالب بود. 2 نفر اصلا" نخوندنش 5 نفر که اتفاقا" یکیشون نت برداری هم کرده بود اصولا" از کتاب خوششون نیومده بود و 1 نفر از کتاب خوشش اومده بود.(که صد البت اون یه نفر من نبودم) و اما نتیجه گیری ها  :

۱-     اغلب توقع دارن وقتی کتاب می خونن یه چیزی یاد بگیرن. که من معتقدم آدم از خوندن هر چیزی بالاخره یه چیزی یاد میگیره که متاسفانه گاهی متوجه اش نیست.

2-     لذت بردن از خوندن یک جمله از نقطه نظر هنر نویسنده  در تشبیه یا رویا پردازی یا...  دور از ذهنه. کلا" این مفهوم که شما میتونی از خوندن یه متن  10 خطی که از هیچ جا شروع شده و به هیچ جا میرسه لذت ببری خیلی کم وجود داره. و حتما" باید اشاره کنی که بابا م جان ببین چقدر از این جمله خوشت اومده؟؟؟ پس دم خالقش گرم.

3-     نوشته ها باید هدفمند باشن .یعنی باید برای سوال :"خوب که چی ؟" یه جواب قانع کننده داشته باشی.

4-     غم و غصه نباشه!!!

5-     روانشناسی باشه!!!! برام عجیبه ؛ ملت میخوان کتاب های روانشناسی بخونن که توش بهشون فرمول داده: اگه از طرف یه سوالی کردین چشم هاش رفت به سمت راست یا چپ حتما" دروغ میگه یا راست. یا مثلا"  اگر کسی از تاریکی خوشش میاد حتما" یه کاریش هست!!!ولی باور کنین من به تجربه بهم ثابت شده چه کتاب روانشناسی بخونی و چه بری مشاور درصد بالایی از مردم نهایتا" همون کاری رو میکنن که دلشون میخواد نه اونکه بهشون پیشنهاد شده و غالبا" هم بازنده هستند و صد البت سهم مشاور و کتاب یه گوره باباشه.

6-     حتما" پایان داشته باشه.

جایی خوندم که اگر شما به یه نقاشی یا یه اثر مفهومی یا فیلم کوتاه ....نگاه میکنین هی سعی نکین بفهمین اینجا منظور نقاش از این دایره چی بود یا این حرکات لرزشی چه مفهومی داشت یا این خط یعنی چی ؟؟؟ بچه ام !!! اگر از دیدن یا شنیدن یا خوندن هرچیزی بهت یه احساسی دست میده خوب یا بد. بچسب به همون احساس .دیگه با بقیه اش چی کار داری؟؟؟ از وقتی این جمله رو خوندم کلی راحت تر هنری  شدم .البت که کتاب های آموزشی هم خوبن و از اونجایی که ما در این دوره ها بحث کردن بدون خون و خونریزی و رعایت نوبت و احترام به عقاید دیگران بدون اخ و تف و توهین تمرین میکنیم قرار شده هر ماه کتاب ها رو یک نفر انتخاب کنه تا اینطوری همه جور کتابی خونده بشه.راستی شما ها از خوندن یه کتاب  چه توقعی دارین؟؟؟

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 10:34 | لینک  | 

خواب می دیدم .چه خوابی ...مستجاب شد آروزی چند ساله .و من شک میکنم به بیداریم از تو می پرسم خواب دیده ای ؟؟ نه ندیده ای . می دانم که بیدار نیستم من  دوباره بیدار می شوم ...وه چه خواب خیری که در خواب دیده ام .هم سبکم هم سنگین...

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 11:6 | لینک  | 

محو تماشای رنگ ها از پشت ویترین مغازه زل زدم به کفش ها...  سبز چمنی ؛ آبی آسمونی  ؛ زرد قناری ؛قرمز ماتیکی ،صورتیه سرخابی که با صدای خنده دو تا دختر خانوم 17- 18 ساله که دارن میرن توی مغاره فک وامانده خومو  جمع و جور می کنم.با خودم فکر میکنم  اگر به این ها بگم من وقتی هم سن شما بودم پشت ویترین مغازه ها کفش فقط سه رنگ بود مشکی ؛قهوه ای سرمه ای و حداکثر برخی جاها سفید اونهم مختص عروس خانوم ها باور میکنن؟؟؟وخنده ام میگیره از اون خنده ها که دلم میخواد تهش سیر گریه کنم .بعد با خودم فکر میکنم خوب شد که شوروی شد روسیه اینجوری  بچه های ما هیچ وقت نمی فهمن ما باید توی مدرسه ها داد می زدیم مرگ بر شوروی ...

پی نوشت:در کارتونی با مدیریت دوبلاژ آقای رونقی دیگر مدیر دوبلاژ جوان و صد البت درشت هیکل و هزار ماشالله خنده رو و مودب انجمن که بنا به حساسیت  باید ذکر کنم کار والت دیسنی هم هست جای  ملکه الیزابت حرف زدم .البت باید متذکر بشم که یه موش بود ملکه...

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 8:45 | لینک  | 

باید عادت داشته باشی تا بفهمی چه روز کلافه کننده ایه روزیکه صبح دوش گرفته باشی و سریع آمده باشی سرکار تازه متوجه بشی ساعت و انگشتر و حلقه ات خونه جا مونده.انگار تمام مدت جای خالیش رو پوست دستت نبض میزنه.  دستها عادت میکنن !!؟؟

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 9:41 | لینک  | 

سالهای خیلی  پیش از این یک روز پدرم به من گفت : از تجربه من مفت استفاده کن خودت تجربه نکن...گفتم باشه اما  نفهمیدم و سالها بعد متوجه شدم که کاش از تجربه دیگران استفاده می کردم و خیلی جاها جلوتر بودم پس با خودم قرار گذاشتم که دیگه از تجربه دیگران استفاده کنم. مدتیه که دست به کاری زدم که پدرم هی داره میگه بچه ام از تجربه من استفاده کن و این کار رو نکن و من باز دارم کار خودم رو میکنم و فکر میکنم این بار فرق میکنه اما ته دلم همش یه چیزی میگه نکنه باز داری فقط خودت تجربه دیگری رو تکرار میکنی و زندگی رو بیهوده تلف...فکر نکنم هیچوقت مرز اینکه این تجربه با تجربه دیگری فرق داره یا نداره رو متوجه بشیم.

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 10:59 | لینک  |