تبليغاتX
بنفشه خاتون

این روزها همه تپش نگاه میکننن .شما چطور ؟ این روز ها همه همون کاری رو میکنن که بقیه هم می کنن.باور نمی کنین ؟؟؟اگر احیانا" خدای نکرده تا کنون خودتون سری کامل سریال گمشدگان (LOST ) رو ابتیاع نکردید تا در منزل به همراه عزیزانتون ببینین (شدم شکل مجریه برنامه به خانه برمیگردیم!!!) از دو نفر دور و برتون  بپرسین و مطمئن باشین اونها حتما" دیدن!!! فکر کنم بشه یه سریال مستند کمدی از قیافه متعجب و متحیر  سازندگان این سریال بعد از شنیدن خبر مشاهده کامل این سریال توسط تهرونی ها ی  عزیز ساخت.راستشو بگم من جاهای دیگه رو نمی دونم ولی به همون سادگی که این روزها هرجا هر کی رو میبینی سرما خورده و دکتر هم بهش گفته این یه ویروس جدیده همه گرفتن ؛ جماعت تهرونی مبتلا به یک سری ویروس  سریال شده  از قبیل :

S*E*X and the city

Lost

Desperate House Wife

Friends

....

در منزل ما این حرکت اتفاقی خجسته است ؛ من وآقای شوهردر دیدن کانال مشترک به شدت سلیقه های غیرمشترک داریم. من که به قول آقای شوهر تلویزیون که روشن بشه دوتا آدم هم توش رد بشن, فیلم باشه یا سریال من همین جور مبهوت میشینم نگاه میکنم اصلا" حتی برام مهم نیست کجای فیلم باشه یا سریال...و اما  امان از این آقای شوهر کافیه توی یه کانالی یه ستاره رد بشه یا کره زمین رو از بالا نشون بده یا در مورد جماعت مورچه ها حرف بزنه یا اینکه سوسمار چگونه به شکار می رود نشون بده میشینه و نگاه میکنه .(البته درستش اینه که کم کم چرتش می بره )فوتبال و الاخص تفسیرش و صدای آمریکا که بماند. نقشه کشیدم  روی دیوار عکس یه فضانورد بچسبونم کنارش هم یه غواص ؛ یه موزیک ملایم هم بزارم تا همونو نگاه کنه و بذاره من فیلم هام رو نگاه کنم. با این شرایط فکر کنین که آقای شوهر سریال می بیند اونهم نه الکی ها ...پیگیر.البته نه اونهمه هم پیگیر که فکر میکنین  یعنی باید بیایم خونه شام بخوریم خسته نباشیم خوابمون هم نیاد پس میشه سریال دید.

به هر حال ما که این روزها LOST نگاه می کنیم .شما چطور؟؟؟

پینوشت: آلاله جان که با هزار شوق و ذوق این 4تا  CD  رو گذاشتی دامن ما تا دو روزه نگاه کنیم و بقیه اش رو ازت بخوایم.حالا فهمیدی چرا انقدر طول کشیده؟؟؟

 

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 13:16 | لینک  | 

انتخاب آبی و قرمز برای من بر میگرده به سالها پیش دوران راهنمایی و دبیرستان که بالاخره توی هر محله ای یه پسر خوش تیپ بود که یحتمل شکل جرج مایکل بود و ته ریش داشت و عینک ری بن می زد وخوب از همه مهم تر در روزهای سرد زمستون پلیور آبی می پوشید!!! بماند که در تمام اون سالها ما حتی یه کلمه هم با این شازده حرف نزدیم ولی شدیم آبیته .و خوب صد البت فرق زیادی بین فوتبال با بسکتبال و والیبال و هندبال (اونموقع ها اصلا" نمی دونستم فوتسال هم داریم) برای ما وجود نداشت همشون ورزش بودن که خوب توپ نه در ابعاد توپ پینگ پنگ بلکه بزرگتر نقطه مشترکشون بود. و باید اعتراف کنم کل اطلاعاتم در مورد تیم آبی ها این بود که دو تا برادر توی این تیم  بازی میکنن!!!القصه سالها بعد که دوباره تصمیم گرفتم آبی باشم یا قرمز دیدیم آبی به بنفش نزدیک تره !!!(وا خاک عالم واقعا" مردم چه جوری تیم منتخبشون رو انتخاب می کنن؟؟؟)همین چند وقت اخیر هم خوش تیپپیه این آقای افشین قطبی حسابی ما رو در سر دوراهی قرار داده بود برای تغییر عقیده که خوب باخت های این چند وقته تیم لنگی ها ما رو منصرف کرد .وگرنه که اونوقت هم تیم خوبی بود هم تیپ خوبی!!!این روزها از فوتبال خیلی بیشتر می فهمم که خوب صد البت دلیلش حضور یه آقای شوهر قرمزته است و چون بنده هر چیزی رو جدی میگیرم این جریانات هم جدی تر شده نتیجه اینکه " نود " و ورزش از نگاه 2 " نگاه میکنم و خوب خلاقیت ها و هوش سرشار بنده را هم دست کم نگیریدچاشنی می کنیم و ...تفسیر.این روزها با یه مطلب مشکل دارم من میگم دایی هر چی که پشت سرش بگن آدم موفقیه از اون آدم ها که خدا بهش بالام گفته و خودش هم خوب زرنگ بوده .با خیلی از هم دوره ای هاش که مقایسه کنین میبینین تومنی چند زار فرقشه .حالا نوش جونش .من نمی دونم چرا ما ایرانی های عزیز همش باید قربون بدبخت هامون بریم و دمپایی پاره  به زرنگ هامون پرت کنیم .چرا توی این مملکت زرنگ و سیاست مدار یعنی مادر مردیه ؛ نسناس ... به نظر من این آدم رو باید الگو کرد به بچه ها یاد داد .یک نفر هم بره گوش اون علی کریمی رو نوازشی کنه بگه " بچه این تیم ملیه ها .ننر جان کم ناز کن؛  با این اداها که در میاری  دایی که میاد رختکن تا با تو آشتی کنه میذاری میری تو کوچیک میشی و اون بزرگتر.امیدوارم جدای وطن پرستی این تیم ملی به یه جاهای خوبی برسه تا بعضی ها بفهمن وقتی برای تیم ملی دعوت میشن فرق میکنه با وقتیکه بچه های کوچه زنگ خونشونو میزنن میگن بیا گل کوچیک!!!

اعتراف: هنوز هم اگر یه کانال حیات وحش نشون بده و کانال دیگه فوتبال خوب ما حیات وحش نگاه میکنیم.

پی نوشت: غرض فخر فروشی نیست فقط جهت ثبت در تاریخ ...ما الان چند وقتیه که دوره های مدیریت دوبلاژ را در انجمن می گذرانیم .این یعنی ما بین خیلی ها خیلی مهم تر بودیم ییهو....

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 10:21 | لینک  | 

1-     متن سفارشی نوشتن سخته .میمانه مثل مقش می نویسم آی مخش می نویسم.

2-     میگن زبان فرانسه از قشنگترین و دلربا ترین زبان هاست .زبان عشاقه؛ مثل شنیدنه یه آهنگه...والله ما الان 5 ماهه داریم فرانسه می خونیم به نظرم از ایدز بدتره . تمامی جانداران و جان نداران  یا مردن یا زن . اسم همشهری های ما بد در فته وگرنه در فرانسه کلی از حروف رو می نویسم که نمی خونیم بقیه اش رو هم که می خونیم هر بار یه تلفظ داره .بستگی داره آهنگ ش چه جوری قشنگتر به گوش برسه .(که صد البت ما که نمی فهمیم کدومش قشنگتره!!!) شما اگر گلوت درد میکنه  نمی تونی بگی گلوم درد میکنه  فقط میگی گلو درد دارم اونهم باید یادت باشه که "گلو" زنه حالا شما میخوای مرد باش یا زن.کلمه هفتاد ندارین برای 70 میگی شصت ده و برای هشتاد میگی چهار بیست و برای نود میگی چهار بیست ده...افعال بر 3 دسته هستن : دسته اول دسته دوم دسته سوم .با قاعده بی قاعده هردم بیل .اینجانب به گواه اطرافیان و شهادت خودم  استعداد خوبی در یادگیری زبان و خصوصا" تقلید لهجه ها دارم اما باید اعتراف کنم بعد از 5 ماه برای گفتن یه جمله به فرانسه امواتم میان جلوی چشمم حالا اگر بخوام اون جمله رو بنویسم که دیگه حتما" امواتم باید لزگی برقصن. چند روزیه  فکر میکنم یه جای کار باید ایراد داشته باشه .برای یادگیری این زبان حتما" راه آسونتری باید وجود داشته باشه.خودم به فواید خر خونی واقف هستم ولی توجه داشته باشید که بنده یک زن سی سال به بالا (31 الی  32 و نه بیشتر )هستم که شوهر داره ؛ سر کار میره ؛ در کنارش کار دوبله میکنه ؛ گاهی مجبوره متن های سفارشی بنویسه ؛روابط اجتماعی با دوستان و فامیل داره که صد البت خدا رو شکر یکی دو تا هم نیستن ؛در ماه مجبوره حتما" یکدونه کتاب بخونه ؛حداقل هفته ای یک بار وبلاگ بنویسه.(دیشب حالمون خیلی بد شد وصبح فهمیدیم حتما" دیشب فشارمون افتاده بوده...دلمان برای خودمان از صبح تا حالا سوخته)

3-     منتظر پیشنهادات شما هستم .

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 11:32 | لینک  | 

وسط شلوغ پلوغی کاری و هزار و یک کار دیگه و اینهمه خستگی یه تعطیلی پیش میاد و فکر میکنی توفیق اجباری یه روز هم مرخصی میگیری و اخم و تخم همه رو تحمل می کنی جمع می کنی بری سفر 6 ساعت رانندگی میکنی تا برسی به مقصد و برنامه ریزی میکنی برای دیدن و رفتن به کجاها و خوردن چه غذاها و اسب سواری توی صحرا و ...5 صبح زنگ می زنن بیاین ناغافل عزیزی از دنیا رفت .جمع میکنی بر می گردی میای و توی راه همش فکر میکنی آخه اینکه رفته بود زانوش رو عمل کنه چطور توی بیمارستان به این مجهزی بدون اینکه سابقه ناراحتی قلبی داشته باشه یا فشار ، یهو فشارش رفته بالا و 3 تا سکته کرده و تموم؟؟؟ 

اگه مردی به آقای شوهر بگو  حتما" وقتش رسیده بوده , تقدیر ه دیگه... تا 50 تومن بذاره روی اون 50 تومنی که میخواد بده به یه موتوری تا دکتر جراح رو که مقصره بکشه تو رو هم زیر کنه بکشه خلاص...

امروز فردای خاکسپاریه و من همش دارم به درگیری های مردم با هم فکر میکنم . یه روز یه جا خوندم برای اینکه چیزهایی رو که نداشتی بدست بیاری کسی باش که هرگز قبلا" نبودی .بعد میبینم واااای چقدر همه تکراری هستن. و من با خودم مرور میکنم تغییر کن نه لزوما" در انجام یه کار بزرگ .نه .جسور باش و ایندفعه حتی یه جور دیگه سلام کن یه جور دیگه خداحافظی کن یه جور دیگه محبت کن یه جمله دیگه بگو یه جور دیگه بنویس.حتی اگه همیشه فکر میکنی اینجوری خوب بوده و حالا میبینی نتیجه اش بده  ایندفعه برو بد فکر کن بد عمل کن ولی لااقل مثل همیشه نباش .یه جور دیگه ای باش.

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 13:21 | لینک  |