این آخرین پست امسال خواهد بود. راستش وقتی به یکسال گذشته ام فکر میکنم یاد آش می افتم.آشی که پره از انواع حبوبات و سبزیجات و مایعات و ادویه جات و به میزان کافی رشته که خوب البته کمی ته گرفته ولی نه بوی سوختگی داره و نه مزه سوختگی .نتیجه کلا" رضایت بخش .آش خوشمزه....از حالا امیدوارم سال جدید مرصع پلو باشه خوش ظاهر و رنگین و شیرینی ها و وشوری ها و ترشی هاش به اندازه. مگه آدم جز به امیدها و آرزوهاش دلخوشه؟؟؟
براتون سالی پر از طعم های دوست داشتنی آرزو میکنم .شناخته شده و نشناخته شده. عیدتون مبارک.
رفتیم استخر جیکسان (جیکسان کلمه ای من درآوردی است کاربردش در خیلی از موارده کلا" منظور چیزها یا افراد لوکس و فانتزی و تو مایه های جینگوله مستانه) دم در یه مچ بند عینهونه ساعت بدون عقربه و شماره ؛ صفحه سفید بند مشکی از نوع پلاستیک ضد آب بهمون دادن که هی نگاش کردیم نفهمیدیم در کمدمون با این چه جوری وا میشه خدا رحم کرد یکی رد شد دیدیم باید بکشیمش روی اون یارو که روی دیواره و ناگهان در کمدمون باز شده .(به خودمون متذکر میشویم صمد به شهر می رود!!!) هر جایی میریم یه خانوم دنبالمون با یه تی میاد قطره های آبی که از ما می چکه رو خشک میکنه از زیر دوش در میایم یه خانومه دیگه حوله میده دستمون ؛ میایم بریم حمام سونا خشک باید حوله قبلی رو بندازیم سبد و حوله جدید بگیریم در ضمن اینجا باید دمپاییمون رو در آریم !! تا میریم تو یه خانومه برامون حوله یخ میاره اون یکی آبمیوه به دست مارو نگاه میکنه که آب پرتقال دوست داریم با آب آلبالو یادمون میره اومده بودیم حمام سندو (با ضمه س ) چه غلطی بکنیم !!!بی خیال شکر و کالری آب پرتقال می خوریم پولشو دادیم باید حلالش کنیم.میایم بیرون بریم استخر یه خانومی سبد به دست خیار خنک تعارفمون میکنن گه گیجه گرفتیم خودمون هم دست و پامون رو گم کردیم از بسکه هی حوله و دمپایی عوض کردیم موندیم دو به شک که آخرش با دمپایی بریم تو جکوزی یا دمپاییمونو درآریم بندازیم سبد حوله ها .بی خیال می شیم میریم سونای بخار خانوم درو وا میکنه ولی ما که نگرانیم یه نگاهی به خانومه میکنیم وبعد یه نگاه به دمپاییمون (حولمون رو قبلش ازمون گرفته) یه پامون رو از دمپایی در میاریم زنک راهنمای میکنه با دمپایی وارد شین خودمون رو از تک و تا نمیندازیم میگیم خودمون میدونیم میخواستیم کف پامون رو بخوارونیم . کورمال کورمال وارد میشیم یه گوشه ای پیدا میکنیم یه نفس تازه کنیم به این امید که فعلا" مارو اینجا کسی نمی تونه پیدا کنه.یک هو میشنویم یک خانوم در قواره های درب منزل ما اون وسط میگه عمو سبزی فروش و یک جماعتی هم میگن بعله و ایشون با حرکات موزون ادامه میدن سبزی کم فروش ...بعله و تازه می فهمیم که هر جایی باشیم حتی در استخر جیکسان "هش" (با کسره ه ) فرقی به حال این ملت خوشحال و آزاد و رها نمیکنه...بعله.سبزیت گل داره؟؟
یک لحظه هایی در روزهای زندگی من وجود داره که دوست دارم بد ترین فحش هایی که بلدم بگم و صد البت همیشه هم مخاطب یک نفر نیست .اما مشکل اونجاست که نمی گم یعنی نمی تونم که بگم ولی امروز راه بهتری پیدا کردم می نویسمش تازه خط خطیش هم نمی کنم سر حوصله وخوش خط می نویسم بعدش کاغذ رو تا میکنم و با ناخن روی خط تا بافشار می کشم بعد کاغذ رو پاره میکنم نه خیلی ریز ریز اما آروم آروم که از پاره کردنش هم لذت ببرم و بعد میریزمش دور .نمیدونین که چه مزه ای میده این کار...
هشدار به نزدیکان : از حالا به بعد اگر دیدین از ادامه صحبت با شما عذرخواهی کردم و رفتم یه گوشه ای دارم چیزی می نویسم بدونین جریان از چه قراره.
اینجا داره حسابی برف میاد .من ایستادم پشت پنجره و به منظره مه گرفته کوه ها نگاه میکنم و یه لیوان گنده چای داغ تو دستمه ریز ریز گازی به شکلات کیت کت می زنم وبه ناخن های بلند لاک زده ام نگاهی میکنم و به صدای زنی که داره به فرانسه می خونه گوش می کنم ؛ از اینکه تمام جمله هایی که میگه می فهمم احساس آسودگی میکنم . شومینه روشنه و من میتونم کنارش بشینم ویه بار دیگه بلیط ها رو چک کنم و از تاریخ پروازمون مطمئن بشم و به هیچ چیز فکر نکنم جز اینکه چقدر خوب بود اگر می شد با صدای زنگ اون ساعت لعنتیه زشت زرد رنگ از این خواب بلند نشم!!!