1- ماداگاسکار2 به بازار آمده .میتونید ابتیاع بفرمایید.دیروز اکران خصوصیش در خانه شهریاران جوان بود . بالاخره خودم نسخه نهایی رو دیدم.باید بگم یک ایرادات کوچکی به کار وارد هست خصوصا" در زمینه Level نبودن صدا ها که متاسفانه اشتباه از صدا برداران عزیزه وگرنه دیدنش خالی از لذت نیست.
2- در کارتون دسپرو من جای مادر دسپرو صحبت کردم و در کارتون "بزن بریم ماه " مادر کپل یکی از مگس ها هستم که میره ماه!!!
3- دل آشوبه دارم این روزها .یعنی من ساعت 12 ظهر روز دوشنبه 7 اردیبهشت را خواهم دید؟؟؟با چه وضعی ؟؟؟
4- تا شنبه 12 اردیبهشت چیزی نخواهم نوشت ولی بعد از اون به همه خبری خواهم داد. ( پاک قاطی کرده ام گویا؛ آیا جنون مقطعی اینگونه است؟ شاعر گشته ام انگار.ای فریاد ؛ ای فریاد...)
5- اینجانب را دعا بفرمایید. هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستم.
6- یک لحظه مغزم شیره و دلم موش یک لحظه دلم شیره و مغزم موش . ای آرامش کجایی تا شوم من چاکرت ؟؟چارقدت دوزم کنم شانه سرت...
7- جفنگیات بنده را بی خیال شوید مرحمت فرموده ماداگاسکار 2 را ببینید و نظراتتون رو برام بنویسین حالم بسی بهتر خواهد شد.در ضمن یک دوستی هم مرحمت کرده بودن یک نظری داده بودن که البت چون اسمشون رو به خارجی مینویسن من هنوز نمی شناسمشون ممنون از نظرتون ولی توجه بفرمایید شما یک کارتون یکساعت و بیست دقیقه ای رو دیدین بفرمایید این "مدیریت خیلی خوب نبود" یعنی از چه لحاظ .آخه مدیریت یک کار یعنی خیلی کارهای مختلف از سینک نبودن بگیرید تا انتخاب اشتباه گوینده ها یا انتخاب دیالوگ های بی معنی ...بنده همچنان منتظرم.
پی نوشت: به همه مقدسات قسم که خودم هم میدونم که میتونم اما خوب بنفشه خاتون دیگه...
چه کودکانه به حرکتی از تو ؛ درختهای باغ خواب آور من شکوفه می دهند و من ناغافل غرق در تماشای شکوفه ها به انتظار میوه شدنشان فکر میکنم که نفس های منظم تو نوید خواب می دهند و شکوفه های باغ خواب آور من همه به زمین می ریزند و من با خود می اندیشم کاش پیش از شکوفه دادن درختهای باغ خواب آورم من هم به خواب رفته بودم. من درختهای بی شکوفه باغ خواب آورم را می شمارم و دیگر سعی نمی کنم چون گذشته شکوفه های ریخته شده را دوباره حتی از سر ساده دلی به نوک شاخه های درختهای باغ خواب آورم بیاویزم. میدانم میدانم شکوفه ای که افتاد ...افتاده. وه که چقدر دلم گرفته. راستی فلانی... اینجا را دیگر هرگز مخوان .برای تو نمی نویسم. برای من می نویسم.
از صبح تا حالا این صفحه سفید جلوم بازه اون به من چشمک می زنه که بیا من به اون چشمک می زنم که نمی شه وقت ندارم . بابا 15 روز تعطیلی و اینهمه کار الان وقت واسه این کار نیست. درسته که زورش زیاده ولی خوب گاهی اوقات نمی شه می فهمی که چی میگم ؟؟؟ مجبورم.