دو روزی است که جوجه های کبوتری که مدتی است بی دعوت هم خانه ما شده سر از تخم درآورده اند .فصل ؛ فصل تولد کبوتر هاست کافی است وسط خیابان به ایستی تا پرواز بی تجربه جسورانه اشان را شاهد باشی . گاهی آنقدر جسورانه که خیلی نزدیک به تو پروازمیکنند و چه میدانی که قلبهای کوچکشان چگونه به سینه هاشان میکوبد وقتی که در بن بستی با سقف کوتاه به دام شیطان حقیری افتاده اند که از سر نادانی جانشان را طلب میکند.
خواستم طول و تفصیلش بدم راستش بی خیال شدم به نظرم رسید بهترین راه اینه که ساده بگم به نظر من این خیلی بده که برای نشون دادن اعتراضتون سطل های آشغال رو آتیش بزنین.خوب که چی ؟ با این کار دارین اموال خودتون رو که براش بها دادین آتیش میزنین یا از اون فاجعه تر سوزوندن درخت هاست .مگه عقلتون رو از دست دادین؟؟از مزایای درخت ها هم براتون بگم؟؟چرا هر چیزی رو که به نفع و مال خودتونه آتیش میزنین؟؟ اینهمه لاستیک مستعمل برای سوزندن هست از اونها استفاده کنین یا هرچیز دیگه ای ولی خواهشا" سطل های آشغال و درخت ها رو بی خیال شین.واقعا" احمقانه است. در ضمن برای دسترسی به مطالب برخی سایت های فی لتر شده به سایت دغدغه های من می تونین مراجعه کنین.
من وقتی حرف میزنم یا وقتی حرف نمی زنم و فکر می کنم یا عصبانی یا خوشحال یا غمگین هستم ؛ دارم نگاه عاقل اندر سفیه به کسی میکنم یا متعجبم ؛جا خوردم ناراحتم یا ترسیده ام ؛ سعی میکنم چیزی رو به خاطر بیارم یا کاری رو تلافی کنم ؛ دلم ضعف رفته یا از کاری که کردم پشیمونم یا نیستم تلاش میکنم خودم رو خونسرد نشون بدم یا می خوام گریه کنم از چشم و ابرو و لب هام زیاد استفاده میکنم.از دماغم نه اما ...تو از چشم و ابرو و لب من کاملا" میتونی بفهمی چی دارم میگم که میگم یا نمی گم!
من موجود خرابکاری ام درش هیچ شکی نیست .دیشب در یک شرایط خاص مجبور شدم حلقه ام رو از دستم در بیارم و چون هیچ جای مطمئنی هم نبود که بزارمش تصمیم گرفتم فورا" داخل یکی از انگشتهای دست راستم بکنم ( کاملا" واضح و مبرهنه که میخواستم با دست چپم کاری انجام بدم و ترجیحا" میخواستم حلقه ام کثیف نشه.از همین حالا میتونین حدس بزنین کجا بودم!!؟) و خوب وقتی که انگشت حلقه دست راست شما هم باند پیچیه چون قبلا" در یک سر به هوایی دیگه زدی ناخنت رو از ته تر به فنا بردی معلومه که چرا به زور انگشتر رو داخل انگشت وسطی میکنی که از انگشت حلقه کپل تره و از انگشت اشاره لاغرتر درمورد دلایل رد صلاحیت انگشت کوچیکه و شصت هم هیچی نمی گم . درستش اینه که قبل از خواب انگشتر رو از دستم در آورده باشم اما نه اشتباه نکنین یک موجود خرابکار ساعت 6 صبح از درد انگشتی که انگار مونده لای در و داره تند تند نبض می زنه از خواب می پره!!! و با تحیر به انگشتش نگاه میکنه و می بینه به به انگشتش لای در نمونده این انگشترشه که لای انگشتش مونده از بسکه انگشتش تپل شده و البت خیلی سعی کردم بی سر وصدا که آقای شوهر نفهمه و باز با لبخند ظفرمندانه به ما نگه آخه چرا انقدر تو خرابکاری و بعدش دم نگیره توی خونه که خرابکار ؛ خرابکار؛ خرابکار...با مایع ظرفشویی و با توسل به زور انگشتر رو خارج کنم که نشد که نشد که نشد. در نتیجه که دیگه طاقتمون هم تموم شده بود متوسل به آقای شوهر شدیم که صد البت ایشون بعد از کمی اعمال زور با چشمهای خواب آلوده به این نتیجه رسیدن که " خرابکار؛ بهتره بریم آتشنشانی و حلقه رو ببریم " که صد البت با مخالفت شدید اینجانب روبروشد و نهایتا" مجددا" با مایع ظرفشویی و زور زیاد آقای شوهر و رشادت این خرابکار سراپا تقصیر حلقه از انگشت ما خارج شد. باید اعتراف کنم در تمام مدتی که متحمل اونهمه درد بودم و به زور میخواستم گریه نکنم همش به خودم میگفتم آخه چرا انقدر خرابکاری ؟؟؟چراحواستو جمع نمی کنی ؟ ببین الان لبت و پات و حالا هم انگشت دستت ورم کرده .به هر حال به اطلاع می رساند در حال حاضر انگشت مورد نظر ورم کرده و زق زق ( با ضمه ز) میکند و رنگش یه چی تو مایه های ارغوانی میزنه. اما زهی خیال باطل اگر فکر کردین من درست میشم. منبعد این هم هر چند پست یک پست خرابکاری می نویسم.این ها برای آقای شوهر خرابکاریه برای من یک دنیا خاطره ست...
پی نوشت جهت ثبت در تاریخ: من بلد نیستم بین بد و بدتر انتخاب کنم من حتی چیزهایی که انتخابم هستند رو با کلی بالا و پایین کردن میتونم انتخاب کنم چه برسه به چیزها یا کسانی که اصلا" انتخابم نیست پس ما رو بی خیال .هرکی یه ایرادی داره دیگه!!!
یاد بگیر جان دل برادر . گاهی اوقات گوش باش وقتی یکی آمده برای درد دل یا رفع غصه .اصلا" آمده حرف بزنه سبک شه انقدربا اون رفتار بزرگ منشانه بهش نگو : " از مردم بد گویی نکن" ،" غیبت نکن" ،" پشت سر مردم حرف نزن"، " مردم رو قضاوت نکن" حالا بر فرض که داره میزنه فکر میکنی اشتباه میکنه سکوت باش تا آروم شه بعد ؛ فکری نمی کنی فقط سر تو تکون بدهکه یعنی می فهمم چی میگی ؛این گوش لامصبم با تو ا ؛وضعیت مشابهی یا حتی بدتر تا حالا برات پیش اومده و حرف طرف رو میفهمی میبینی مخاطبت حق داره باهاش همدردی کن دو تا قصه هم تو تعریف کن ... .بفهم غیبت وقتیه که طرف اومده تو رو تحریک کنه به غلط بری خدمت یکی برسی وقتی که تو اصلا" دستت به طرف نمی رسه انقدر حرف مفت نزن!!! پس فردا کافیه یکی خیابون یکطرفه رو در حالیکه داره با موبایل حرف میزنه دنده عقب بیاد اونوقت تو بخوای جد و آبادش رو جلوی من فحش بدی خوب معلومه که من هم خونسرد و با معصومیت لب پا یینمو گاز میگیرم و یه نیمچه اخم میکنم بهت میگم : وااااااا خاک عالم مردومو قضاوت نکن شاید کار واجبی داره ؛واسه خودت هم پیش میاد!!! از مردم انقدر ایراد نگیر !!!
وتو چه میدونی که چقدر تو دلم راضیم که چه جوری به خدمتت رسیدم چون میدونیم کجاهات چه جوری داره میسوزه!!!
پی نوشت: آآآآآآآآآآآآی مردم؛ سکوت یادبگیرید ؛سنگ صبور باشین نه معلم دینی!
