تبليغاتX
بنفشه خاتون

متاسفم که این روزها نبودم از بودم پر رنگ تره. اما آنفولانزا حتی اگر از نوع مربوط به حیوانات اهلی چون مرغ و خوک وگاو .. نباشد و یا حتی از نوی الفبایی آن هم نباشد به هر حال بد کوفتی است و ما از کجا باید می دانستیم که این غول لندهور قصد کشتی گرفتن با ما رو کرده که همین جوریش هم قابل یه لقمه شدن هستیم بواسطه خستگی روحی و جسمی که این روزها داشتیم .خلاصه که خودتان به بزرگی ببخشید هی این بی شاخ و دم ما رو بلند میکند بکوباند زمین ما هم  با بدبختی نیشگونی ازش میگیرم بی خیال ما میشود جای نیشگون را بمالد.التماس دعا برای  شفای عاجل

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 12:27 | لینک  | 

این یک هشداره.این پست تقریبا" زنانه است هیچ آقایی حق نداره اگر تصمیم گرفت بخونتش غر بزنه.

جای شما خالی جمعه شب دعوت شده بودیم به مجلس عروسی که خوب با توجه به اینکه ما  فامیل نزدیک نبودیم در نتیجه مسئولیتی برای گرم نگهداشتن وسط مجلس نداشتیم پس تصمیم گرفتیم بشینیم سر میزمون و خوب چی سرگرم کننده تر از تماشای ملت ! از اونجایی که بانوان جذاب تراز آقایونن چه به لحاظ لباس و چه به لحاظ نوع آرایش مو و صورت و همچنین استفاده از زیورآلات در نتیجه آقایون از لیست کنار گذاشته شدند. بماند که به نظر ما اقای شوهر از همه آقاهای دیگه خوش نیپ تره! اما چشم شما روز بد نبینه کم مانده بود تصمیم بگیرم طی یک عملیات خودسوزی  برم یه عده ای رو جمع کنم کلاس درس تشکیل بدم. خدا رحم کرده  ما در ایران کلا" خیلی تنوع  مهمونی نداریم .یعنی کلا" یا عروسیه یا مهمونی ! یعنی دیگه بالماسکه و  شب نشینی و کوکتل و ...نداریم که بخوایم فکر کنیم برای هرکدوم از اینها باید چی بپوشیم یا مجبور باشیم مثلا" خانوم ها لباس سفید بپوشیم و اقایون فراک .دوست عزیز ؛خانوم محترم به پیر به پیغمبر لباس مناسب برای عروسی اسمش لباس شبه ؛ با کت شلواری که برای مهمونی تولد بچه خواهرت پوشیده بودی فرق داره  ؛ با شلوار جین نمیرن عروسی ،کی گفته باید توی عزا و عروسی مشکی پوشید ؟ خانوم هایی که فکر میکنین رنگ مشکی فقط شیکه و شما رو لاغر تر هم نشون میده باید بهتون توصیه کنم پارچه های رنگی رو هم با مدل مناسب هیکلتون امتحان کنین تا ببینین چقدر جذاب تر میشین.خانوم  باسلیقه چرا همون کفش صندلی رو پات کردی که باهاش میری میلاد نور خرید ؟ که انگشتهات هم از جلوش زده بیرون و توی بپر بپر های اون وسط ناگهان این آقایی که از لحاظ بدنی از در تو نمی یاد بره هوا و روی پای شما فرود بیاد؟ عزیز من که موهات فر قشنگی هم داره و تا یه کم هوا دم کنه میپره هوا  ؛دختر من که موهای خیلی بلندی هم داری بابا شنیون مال شماست .دوست نداری گل سر بزن ولی ببند اون لامصب رو که به همه جای صورتت و بدنت چسبیده .خداشاهده حداقل 65 سال سن خانومه است  دور کمر حداقل 100 ؛ یه پیرهن پوشیده دامن چین دار تا بالای زانو ؛ازکمر تا زیر سینه یک تیکه تور ؛شما خودت اون حجم سفید رو از زیر تور تصور کن من دیگه توضیح ندم کفششون هم ؛زکی خیال باطل نیم چکمه پوشیدن !!!تازه قر میده اون وسط با سرعت 5 دور در ثانیه .شما بگو من چی بگم آخه؟خانوم عزیز قبل از بیرون آمدن از منزل حتما" حتما" به جز صورتتون ؛ لباس خودتون رو در آینه مشاهده کنید .خداشاهده این سوراخ ناف شما که از روی لباس شما به علت شکم برجسته شما نمایانه کلیه جذابیت های صورت شما رو برده زیر سوال. خانوم جان این یک توصیه واجبه رنگ لباس زیر شما باید با  رنگ لباس شما هماهنگ باشه به خدا اون سبز شب رنگ با  این مشکی جنابعالی را بیشتر شبیه بانوان زیر چراغ در خیابان میکنه. خانوم عزیز که پوست سفیدی هم داری رژ لب های رنگی شما رو خیلی زیبا تر می کنه این برق لب بی رنگی که زدی انگار که آب از دهنت جاریه.هیچم اسمش سادگی نیست.خانوم جان اون گوشواره گردن بند آبی نارنجی که قد نعلبکی هم هست انداختی مناسب لباس شب نیست حالا حتی اگر همرنگ لباست باشه.به خدا بی سلیقگیه .بابا برو یه دونه از همین گردن بند بدلی ها که فقط یه دونه سنگ داره با زنجیر بخر و جاش بنداز. خداااااااااااااااااا.سکته دادن منو.خانوم محترمی که حجاب داری اون وسط قر دادن شما چه معنی و مفهومی داره .بابا یا آره یا نه دیگه .این چیه آخه؟ به خدا قسم اصلا" شیک بودن ربطی به خرج کردن نداره. مناسب پوشیدن باسلیقگی است. والسلام ...

چی میگی برادر من ؟ مگه نگفتم نخون؟

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 9:1 | لینک  | 

14 سال پیش وقتی توی مطب  نگران جواب آقای دکتر بودم خیلی خونسرد بعد از معاینه دقیق و بررسی عکس ها رو به من کرد و گفت با این عمل 15%   بهتر میشی و من  یک لحظه جا خوردم .منتظرشنیدن  یه چیزی تو مایه های بالای 80%  بودم.بهم گفت برو خونه و یک هفته فکر کن و من با پدر و مادرم برگشتم و قرار شد تصمیم بگیرم آیا میخوام  ریسک عمل رو قبول کنم یا نه.و من همون شب تصمیم گرفتم و روزیکه باید جواب میدادم عمل شدم. البت بماند که دوران عمل زجری کشیده ام که مپرس!!و اما بعد از عمل هم  32 عدد آمپول پنیسیلین و 8 عدد جنتامایسین در 8 روز به ما تزریق شد 2 هفته تمام فقط مایعات خوردم اونهم بوسیله لوله سرم و بعدش هم گلاب به روتون دهانشویه با بتادین (من شکمو روزهای آخر خوابم نمی برد مگر اینکه خواب چلوکباب و باقالی پلو ببینم!) شوخی نبود تصور بفرمایید 5 میلیمتر بینی ما کوتاه شد ازبسکه گوشتی بود! اما باید اعتراف کنم اتفاقی که برای من افتاد بهبودی بیش از 80% بود.حالا چرا همه اینها رو تعریف کردم برای اینکه بگم اونشب وقتی قرار بود تصمیم بگیرم فکر میکردم قراره برم به یه جنگ حسابی با خودم .پس رفتم جلوی آینه که جنگ رو شروع کنم یه نگاهی به خودم انداختم و گفتم  اگر قراره با این عمل 15% دماغم بهتر از اینی که هست بشه خوب هرچی باشه بهتر از این کوفته ایه که الان هست که درنتیجه تصمیم گرفتم برم زیر تیغ جراحی  و چون خودم رو می شناختم میدونستم باید اینکار رو بکنم البت بینی من مشکل انحراف و پلیپ هم داشت و خدا شاهده که اون زمان با همون دماغ هم به اندازه کفایت مورد توجه بودم اگرچه که یه دفعه هم یه ابلهی به ما گفت این دختره یا دماغ؟!! اما فقط یه دفعه .پریروز در جمعی از دوستان بودیم که خوب دو نفرشون  چند سالی در کانادا زندگی و تحصیل کرده بودن و طبق معموله تمام ایرانی های عزیز اول شروع کردن به تعریف و تمجید و چه چه و به به از خارج! بعد که دیدن ما خودمون به مشکلات واقفیم و تازه سر شوخی رو هم بازی کردیم و خودمون داریم سر بسر خودمون میزاریم هی از من می پرسید برای چی میخواین برین ؟ هان ؟ نه واقعا" برای چی میخواین برین ؟ هدفتون چیه؟ مونده بودم حیرون که آخه توضیحات من یه طومار میشه و الان وسط  مهمونی به این آقا چی بگم  که یهو ازش پرسیدم به نظر تو ما اگر بریم کلا" وضعمون از الانمون 15% بهتر میشه ؟گفت آره.منهم خندیدم و گفتم پس ما میریم و جریان بینی رو براش تعریف کردم که هی میگفت نه این جریان با قضیه بینی خیلی فرق میکنه و من نمی دونم چرا به این نکته توجه نمی کرد که من میتونستم زیر عمل بمیرم یا برای همیشه قیافه وحشتناکی پیدا کنم یا نه اصلا" پولم رو دور ریخته باشم و هیچ تغییری هم نکنم!به هر حال محض اطلاع خودم و تمام دیگران که براشون سواله.من کاری رو که فکر کنم 15% هم به بهتر شدن هر شرایطی کمک میکنه انجام میدم و اساسا" من آدم تجربه کردن هستم حتی اگر گرون از هر لحاظ .من تحمل اینکه 5 سال دیگه حسرت بخورم که مثلا" چرا اینکار رو نکردم ندارم و این تجربه از اون تجره هاست که باید به دست بیارم. در ضمن فکر میکنین از همون روز اول که تصمیم گرفتیم برای دور شدن از خانواده ام غصه نخوردم یا به این فکر نکردم که ممکنه دیگه هیچوقت دستم به بلندگویی نرسه تا کار دوبله انجام بدم ؟ یا دلم برای خونمون که عاشقشم و ممکنه دیگه هیچوقت نبینمش ضعف نمیره؟ یا فکر نمی کنم که خوب الان هم وضعیت بدی ندارم چرا باید به خودمون زحمت و استرس بدم؟ چرا همه اینها هست اما باید رفت و ساکن نموند.باید دید و تجربه کرد و اما یه اعتراف هم باید بکنم : حضور آقای شوهر برای گرفتن این تصمیم خیلی موثر بود.فکر نمی کنم بدون آقای شوهر بتونم حریف دلتنگی هام بشم.

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 13:12 | لینک  | 

گوشه ها

 

اندر حکایت خرابکاریهای ما باید عرض کنم بنده عادت غریبی به خوردن به در و دیوار و گوشه میز و صندلی و ...دارم که خوب صد البت ارتفاعشون اصلا" مهم نیست  غالبا" کبودی ها و آثار ضرب و جرح  از شصت پای بنده  آغاز و به فرق سرمون ختم میشه. کلا" با " گوشه" جماعت آبمون توی یه جوب نمیره و همچنین اضافه کنین هرچیزی که بشه یه جوری بهش گیر کرد یا اون به شما گیر کنه.باور نمی کنین خدا شاهده بنده بارها داشتم از اتاق میامدم بیرون دستگیره  در گیر کرده به آستین مبارک  و با شدت کشیده شدم به عقب و خوب بماند که چقدر خسارت بهمون وارد شده. البت آقای شوهر معتقدن که همه این اتفاقات مربوط به سرعت بالای بنده در انجام امور روزمره و خانه است که خوب پربیراه هم نمی فرمایند اما باید عرض کنم با اینهمه سرعت هنوز گاهی چهارم گروی هشتمه حالا وای اگر سرعت رو پایین تر هم بیارم.البت همین چند وقت پیش بعد از دو روز کار کردن ظهر روزیکه شب کلی مهمون داشتیم و بنده نفهمیدم توی یخچال در پی چی بودم که این شونه تخم مرغ از بالا رها شد روی ما و بنده داشتم ده دقیقه جلوی یخچال بندری میرقصیدم بلکه با شونه هام و گوشه پا و کمر بتونم چندتایی از تخم مرغ ها رو نجات بدم نهایتا" بادست و بال تخم مرغی و چشم گریون از حرص به خودمون قول دادیم کمی آرومتر کار کنیم اما خوب کو زمان! چشمتون روز بد نبینه. کم بود جن و پری این یکی از دریچه پرید! پنج شنبه شب در جمع دوستان وسط مهمونی ایستاده بودیم گرم صحبت که یکهو متوجه جمع شدیم گوشه گلیم زیر پامون جمع شده .آمدیم با پا درستش کنیم نگو دوست عزیز اون طرف گلیم هم همون لحظه متوجه همین مطلب شدن .البت ایشون ترجیح دادن با دست بکشن گلیم رو.نگو  پاشنه کفش ما هم داخل گلیم گیر کرده. دردسرتون ندم یک وقت به خودمون اومدیم دیدیم در کسری از ثانیه رفتیم هوا در مسیر برگشت به روی زمین بر اثر جاذبه  اول زیر آرنجمون گرفت به لبه میز بعد نگو دستمون رو جمع کردیم بازومون کوبیده شد به اینور میز بعد گوشه کرد  فکمون کوبیده شد به تیزی میز دیگه ت مسیر چیزی نبود بیخیال شد با باسن و کمر خوردیم زمین.حالا شما تصور کن توی جمع ما فوری از جامون پا شدیم هی خنده الکی میکنیم. گریه مون گرفته خجالت کشیدیم همه جامون درد میکنه  اصلا" هنوز نفهمیدیم دیگه کجاهامون به کجا ها خورده کی دیده کی ندیده هی از این دوستمون اصرار که سرت خورد به میز و هی از ما انکار که نه بابا فک واماندمون خیلی درد میکنه ! اومدیم یواشکی  به آقای شوهر بگیم ما رو ببر  یه گوشه یه اشکی بریزیم دردمون آروم شه می بینیم چشم غره میره که ببین آخه چی کار میکنی!!!   

 

 

پینوشت 1: دیشب فیلم "کتاب  قانون " رو دیدم.نمی گم عالی ترین در نوع خودشه اما باید بگم از دیدنش لذت بردم .بازی تمام بازیگرها رو دوست داشتم .این فیلم هم منو خندوند و هم گریوند.به دلایل شخصی لذتی بردم.به این فیلم سوای تبلیغ مذهبیش نگاه کنین برای من تمام پیام فیلم در شعر نوشته شده آخر فیلم بود که راحتم کرد.

 بشوی اوراق اگر همدرس مایی                که درس عشق در دفتر نباشد

 

پینوشت 2 : درفیلم "هری پاتر؛ شاهزاده دورگه" به جای "خانم ویزلی؛ مادر رون " صحبت کردم .عکس من رو هم در سایت انجمن قسمت مربوط به پشت صحنه اینکار انداختن .هرکی تونست پیدام کنه :)) !!!!

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 11:21 | لینک  |