روز دوشنبه 7 اردیبهشت ماه وقت مصاحبه ای داشتیم در شهر دمشق کشور سوریه برای مهاجرت به کانادا که مصاحبه باید به دو زبان فرانسه و انگلیسی انجام میشد و بنده از هر دو زبان باید نمره متوسط رو به بالا می گرفتم چون فایل به نام من بود. بماند که من و آقای شوهر چه استرسی رو تجربه کردیم نتیجه مصاحبه اینکه ما قبول شدیم البته در نیم ساعت اول خانوم مصاحبه کننده به نتیجه مطلوب رسید ولی از اون جایی که روز اول کاریش بود جمع بندی نمرات ما 3 ساعت به درازا کشید و دیگه تقریبا" وقتی به ما تبریک گفت از حس رفته بودیم ولی خوب به خیر گذشت و ما قبول شدیم.به هر حال هر کس تجربه ای از این ماجرا داره مال ما هم این شکلی تعریف کردنی شد . در حال حاضر دچار خلسه هستم یک جور گیجی برای رفتن با فکر چگونه رفتن؟؟!! پذیرای شنیدن راهنمایی هاتون هستم و ممنون از همه محبتی که خبر داشته ها این مدت به ما داشتین. این از خبری که قرار بود بهتون بدم و اعلام دلیل تمام نگرانی ها و اضطراب های یک ماه گذشته و عذر خواهی بابت تاخیر چون بنده به شدت سرما خورده از سفر برگشتم و اما سفرنامه :
در طی یک هفته سفر که 4 روزش در دمشق گذشت و 3 روز در لبنان اولین چیزی که خیلی ناراحتم میکنه و باید بگم اینه که در هر دو کشور با اینکه تعداد بسیار زیادی توریست از ایران داره اما رفتار با ایرانی ها اصلا" خوب نیست تا جایی که فرودگاه دمشق پروازهای مربوط به ایران رو کلا" منتقل کرده به به یک فرودگاه کثیف و قدیمی که ترمینال جنوب پیشش فرودگاه بین المللیه !!! و تصور کلی از ایرانی ها چیزی نیست جز یک عده بی سواد( انگلیسی) که فقط دنبال تخفیف هستند و رفتارهای وحشیانه دارند درنتیجه ما هر جا اعلام کردیم ما ایرونی هستیم و داریم با شما انگلیسی حرف میزنیم تعداد بسیار زیادی شاخ در آمده از ملت جمع کردیم!!!دمشق شهر زشتیه از لحاظ ظاهری ولی شهر زنده ایه و باید بگم مسلمان و مسیحی بسیار مسالمت آمیز و دوستانه کنار هم زندگی میکنن. شما در شهر به راحتی مغازه های فروش مشروبات الکلی می بینین و در رستوران ها هم سرو میشه و از طرفی پنج بار در روز از حدود 995 مسجد این شهر صدای اذان میاد. اما لبنان بخش جونیه که توریستی به حساب می یاد بسیار زیباست .طبیعتش چیزی شبیه به کلاردشت در اندازه چندین برابره که ضمنا" مشرف به مدیترانه است و این زیبایش رو چند برابر میکنه کلا" وقتی به شهر نگاه میکنی انگار تمام شهر روی تپه ای مرتفع بنا شده که مشرف به دریاست .پر از هتل و رستوران که اساسا" تلاش میکنن هتل های خوب رو به ایرانی ها اختصاص ندن شاید باور نکنین ولی اینجا به ما اسم یک هتل 4 ستاره رو دادن و گفتن شما اینجا میرین و ماهم موافقت کردیم با پرداخت اضافه. وقتی رسیدیم اونجا دو دفعه جای هتل رو داشتند عوض میکردن و من در کمال حیرت دیدم که از افراد تور هیچ کس اعتراض نمیکنه و تور لیدر هم گفت تصمیم گیرنده شرکت لبنانیه و چون فکر میکرد هیچ کس نمی تونه با طرف صحبت کنه به من گفت اگه بلدی تو باهاش حرف بزن و در کمال ناباوری خودش و دیگر مسافرها وقتی من با طرف یکربع به انگلیسی داد و بیداد کردم و گفتم جا نداشتن هتل مشکل توا و من فقط به همون هتل میرم 10 دقیقه بعدش ما در یک هتل 5 ستاره تازه افتتاح شده بسیار عالی بودیم!!! متاسفم برای تصویری که از ایرانی ها و ارزشی که باید براشون قایل شد بوجود آمده. به هر حال که من عاشق سفرم و این سفر هم برای من یاد گرفتنی ها و دیدنی های خودش رو داشت .و صد البته همه اینها نظریه بعد از فقط 3 روزه. اما به هیچ کس سوریه رو پیشنهاد نمی کنم!!!
پینوشت1 : نوشته بعدی به ماداگاسکار مربوط میشه وشاید به دلایل رفتن ولی پیشاپیش بگم هیچ چیزی برام سخت تر از جداشدن از خانواده ام نیست .
پینوشت 2 : نمی دونین چه لذتی داره بدون عذاب وجدان که باید فرانسه بخونین به جاش بشنین پای تلویزیون و فیلم ببینین و کتاب بخونین و وبلاگ گردی کنین..
پینوشت ۳: من در آشپزی به همسرم کمک میکنم...عاشقتم
