امروز جمعه است .هوا ابری و مه آلود است و من باید هرچه زودتر آماده بشم  تا برم سر کار.خارج اینش بده که تو جمعه ها میری سرکار ! میدونم که بیرون سرده .تلویزیون میگه هوا صفر درجه است  ولی چون باد می یاد شما  4-  درجه احساس می کنین ! نصیب نشه همون باد هایی که گفتم .آقای شوهر که از در می رفت بیرون گفت اسم این پستت رو بذار {صبح جمعه با شما} و من هم تصمیم گرفتم همین کار رو بکنم وبه رسم اون برنامه رادیویی بخندونمتون و بگم که  در یک شرکت کانادایی "صداگذاری کارتون " کار پیدا کردم ! و کلی هم بهم حقوق میدن و همه چیز عالیه و بعدش بگم که دروغ گفتم و گذاشتمتون سر کار و فقط دارم از آرزو هام باهاتون حرف میزنم ولی خوب چه کنم که من هم که حساسم و میگم نکنه یه وقت فحش بدین ! کلا" در مورد من هیچ خبری نیست اما خدا رو شکر آقای شوهر کار پیدا کردند و امروز روز سومی هست که میره سرکار .در ضمن ایشون در همون زمینه کاری که ایران کار می کرد حالا هم داره کار میکنه .و شما چه می دونین که این چه  نعمتیه و من دلم میخواد از ته دل همین جا از خانوم نویسنده وبلاگ " بارانی " و آقای شوهرشون تشکر کنم . تویی که نمیشناختمت و چه محبتی به ما کردین. من همیشه یادم میمونه . وبلاگ چیز خوبی است . دوست خوبم ممنون . شما یک جماعتی رو از نگرانی رهانیدید.

دو هفته دیگه باید بریم برای مرحله دوم امتحان گواهینامه ! این دفعه دیگه رانندگی .الان دوماه و نیمه که پشت فرمون ننشستم و آی دلم برای رانندگی تنگ شده که نگو .ما هم که " شوماخر " . خودت بفهم چه میکشم .کلاس های بازاریابی که میرم خوب پیش میره و من با اینکه ساعت کلاس هام خیلی بد موقع است هروقت از کلاس میام پر از انرژی ام. اینجا همه کارها یه جورایی یواش یواش داره انجام میشه .اما . من یه چیزیم میشه .احساسم مثل  وقتی میمونه که دلت میخواد یه چیزی بخوری هی میگی دلم یه چیزی میخواد ولی نمی دونی چی دلت میخواد .دلم شده عینهونه دریخچال ! هی در یخچال رو باز میکنی توش رو نگاه میکنی گاه میکنی ؛ هی نگاه میکنی اما فکرت یه جای دیگه است . می بندی ؛ باز دوباره باز میکنی .هی میری و هی میای ولی هنوز دلت یه چیزی می خواد که نمی دونی چیه ...

پشت چراغ قرمز منتظرم تا چراغ عبور عابر پیاده روشن بشه .دوتا خانوم کنارم دارن حرف میزنن فارسی :

خانوم 1: به نظر که قیمتش خوبه فقط خدا کنه کارش هم خوب باشه .

خانوم 2: قبلا" هیچوقت پیشش نرفتی ؟

خانوم 1: نه .

خانوم 2: خدا کنه دستش هم خوب باشه .من خیلی به دست اعتقاد دارم .

خانوم1: یعنی چی ؟

خانوم 2: واااااه نمی دونی ؟؟؟دستش خوب باشه دیگه .یعنی وقتی موهاتو کوتاه میکنه برات اتفاق های خوبی بیفته ! آرایشگرمن ایران اینجوری بود .من هنوز زیر دستش بودم منشی وکیلم زنگ می زد می گفت نامه مدیکالت اومده !

خانم 1:...

خانوم 2:..

اینجا تورنتو است!