1-     اینجا من هر روز قبل از سوار اتوبوس شدن روزنامه  "مترو" رو میگیرم ؛ از دست پسری چینی که  هر روز گوشه ایستگاه ایستاده و روزنامه مجانی رو مشتاقانه میده دستم ؛ چون باید هرچه زودتر از شرشون خلاص بشه .من هم قیافه آدم هایی که خیلی خاضعانه دارن یه لطفی به دیگران میکنن به خودم میگیرم و حتما" بعد از گرفتنش لبخند می زنم و تشکر میکنم . من فکر می کنم خوندن این روزنامه برای من دو فایده داره که دومی از اولی مهمتره.اول اینکه باعث میشه در جریان اخبار دور و برم قرار بگیرم و دوم اینکه زبان انگلیسیم  تقویت میشه . با خوندن  این روزنامه  شما از رنگ زیر شلواری "جاستین بیور" تا "آلودگی هوا وتعطیلی تهران " با خبر میشین! مسلمه که من هر خبری که مر بوط به ایران باشه رو حتما" می خونم. چند روز پیش داشتم فکر میکردم به مهمترین لغت انگلیسی که با خوندن این روزنامه یاد گرفتم . "محکوم به مرگ "  همون فعلیه که قبلا" بلد نبودم و حالا بلدم  اما قسمت ناراحت کننده اش اینجا است که این فعل رو به جهت تکرار زیاد در اخباری که از ایران  می خونم یاد گرفتم .

2-     جمعه شب اینجا سال تحویل شد.سال 2011 میلادی .ما  تصمیم گرفتیم اولین سال تحویل میلادی رو علی رغم  سرما خوردگی آقای شوهر ؛در میدان اصلی شهر تورنتو که جشن اونجا برگزار میشد تجربه کنیم .غلغله بود ! ملت خیال راحت می نوشیدن و می کشیدن ! البت ما بوهاشون رو می شنویدیم. کلا" هم دور و برمون انقدر ملت فارسی حرف میزدن یه لحظه احساس غربت نمی کردیم ! خلاصه سالشون تحویل شد وآتیش بازی و ... از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان در مقام مقایسه به نظر ما اومد که آتیش بازی های برج میلاد خودمون از این پر و پیمون تر بود! اینجا خیلی از ایرونی ها به ما میگن سال نو مبارک .اولش اصلا" برام مهم نبود .ولی کم کم متوجه شدم از شنیدنش توسط ایرونی ها حرص میخورم .خودم هم میدونیم مسخره است ؛ بی معنیه؛ زیاده رویه؛حساسیت بی خوده  ولی برای من "سال نو" یعنی اول فروردین .انگار که یه جوری برام مثل یه سنت مقدسه .

3-     امروز یکشنبه است . من فعلا" بیدارم .