فکر نکردن
فکر نکردن تمرین میکنم ؛ این روزهای برفیه شما که در تهرانین برای من فکر نکردنیه چون من اینجاهستم ؛ من به عکس هایی که تهرانی ها از برف بازی هایشان در فیس بوک میگذارن با ولع نگاه میکنم و به منظره رویایی کوه برف گرفته روبروی پنجره خانه مان در تهران فکر نمی کنم ؛ من از مادرم می شنوم که تهران همه از شنیدن صدای من لذت میبرند و دنبال گوینده اش هستند ؛ من احساس می کنم که اگر تهران بودم احساس کسی رو داشتم که اسکار را برده و به آرزو هایش رسیده اما من اینجا هستم ؛ من به رسیدن به آرزوهایم فکر نمی کنم .این روزها خواهرم برنامه ریزی میکند برای عروسی و با دوستش و مادرم برای خرید به همه جا سرک می کشند ؛ من حسرت همراهی کردن در این روزها را می خورم ولی به این حسرت و این تجربه هم فکر نمی کنم چون من اینجا هستم . من برای یک لیوان چای گرم ساعت 10 صبح که با مادرم در آشپزخانه ؛ خانه پدری بخوریم و انقدر حرف بزنیم تا ساعت 12 بشود دلتنگم ؛ اما من بهش فکر هم نمی کنم .من اینجا هستم .من فکر نکردن تمرین میکنم.
پی نوشت : به نظر من برای هر هنرمندی اینکه بفهمه در دنیا طرفداران ناشناخته ای داره که براش اعتراض می کنن و کف می زنن شادی غیر قابل توصیفی می یاره. من هفته پیش این شادی نصیبم شد. به دلیل استقبال بی نظیر عزیزان ! قرار شد کارهایی که قبلا" با صدای من پخش میشده ازحالا به بعد همینجا ضبط و به تهران ؛ دفتر انجمن فرستاده بشه. البت در فرصت بعدی در مورد استودیو اختصاصی خودم در اینجا بیشتر تویضیح خواهم داد! فعلا" خواستم شادی ام را با شما تقسیم کرده باشم.من گویندگی میکنم. این همان دوغ است که گفته بودم.
اینجا قراره هرچیزی رو هروقت هرجور دلم خواست بنویسیم