اسکار
من یک صندوق پست الکترونیکی که البت مجانی هم هست دارم . الان حدود 15 سالی میشه که صاحب آن هستم در تمام 14 سال و شش ماه گذشته هر روز که کلید انداخته و در آن را باز میکردم مقادیری تبلیغات مختلف ازممالک خارجه از صندوق بیرون میریخت که ما هرگز برایمان مفهومی نداشت اینکه مثلا" یک هفته بیشتر وقت ندارین تا بلیط سوارشدن به کشتی های غول آسای اقیانوس پیما رو بخرین برای ما فرقی با مورچه هایی که لاشه سوسکی را از دیوار همسایه بغلی بالا میبردند نداشت .برای ما یافتن بلیط اون یکی همانقدر دور از دسترس بود که پیدا کردن این یکی ! پس کم کم عادت کردیم به ندیدنشان و اما در شش ماه گذشته تمامی این تبلیغات انگار که برای ما خلق شده اند .ما دست دراز کنیم می توانیم آن را در دستمان بگیریم .انگار که تمام این تبلیغات خارجی ما را هدف قرار داده اند ؛اصلا" میتوانیم یک شماره خیلی دراز که همانا شماره کیف پول کارت اعتباری ما است را بدهیم و هرچه انتخاب کرده ایم چند روز بعد دم درب مان باشد!در مملکت خودمان شماره خودمان و صد جد و آبادمان را هم که وارد میکردیم سیستم به ما جواب میداد " زرشک "! اما قضیه اصلا" این نیست . مهم احساسیه که از معنی پیدا کردن چیزهایی که پیش از این بی معنا بودن به آدم دست میده . مثلا" ما هرسال با صدجور تلاش میفهمیدیم که بالاخره کدام کانال مهپاره ای مراسم اسکار رو "زنده " نشون میده . ساعتش که به ساعات زندگی ما کلا" ربطی نداشت هیچی ؛تازه باید خدا خدا میکردیم مبادا تا اون روز مهپاره ما توسط برادران مبارزه با مهپاره از بالای پشت بام به کوچه سوت نشده باشد یا اینکه خدای ناکرده دیگر برادر مسئولیت پذیر ما کی دکمه "سیگنال بنداز " را روشن میکنه تا عیش ما ضایع شود . تا وقتی منزل پدری بودیم لذت مشاهده این برنامه را از نیمه های شب با خواهر کوچیکه شریک میشدیم و بعد از ازدواج به تنهایی شروع میکردیم و صبح با نگاه عاقل اندر سفیه آقای شوهر به ما که بلند شده بود بره سرکار و ما رو جلوی تلویزیون دیده بود تمام میکردیم. اما اینجا از حالا تبلیغات اسکار رو از تلویزیون می بینیم که ساعتی رو برای یکشنبه آینده نشون میدن که ما تا حالا باور نداشتیم بتونیم "اسکار" رو در اون ساعت "زنده" و نه تکرار !!! تماشا کنیم . احساس غریبی است که باید تجربه کنید تا بفهمید .
پی نوشت: هفته گذشته وسط یک فروشگاه لباس داشتیم تند تند آمار برندگان جشنواره فجر را میدادیم به آقای شوهرو رد میشیدیم که یهو یکی از خانم های فروشنده به "فارسی" به ما گفت خانوم میشه یه کم بلند تر بگین من هم بدونم کی ها برنده شدن!!!
اینجا قراره هرچیزی رو هروقت هرجور دلم خواست بنویسیم