ماتیک
دست می کشم روی آینه بخار گرفته ؛ جای رد انگشتام زنی سی و چندساله با موهای خیلی کوتاهه خیس و چشمایی که معلوم نیست از صابون یا از گریه انقدر قرمز شده می بینم . نگاه میکنم . سکوت . دوباره آینه بخارگرفته .نگاه میکنم .سکوت . حوله رو باز می کنم و دوباره محکم تر دور خودم می پیچم و جایی زیر بغلم محکمش می کنم .در کشو رو باز میکنم . از بین ریمل و موچین و مداد و ماتیک و سوهان و سایه و سرخاب؛ ماتیک قرمزم رو بیرون می کشم.دوباره دست می کشم روی بخار آینه .جلو تر می رم آینه از نفس هام بخار می کنه و من باز دست می کشم روی بخار آینه .نفسمو حبس می کنم با وسواس هلال بالای لبم رو ماتیک می زنم .درست هم اندازه .سکوت . دوباره آینه بخار میکنه و من بی خیال دوباره دست می کشم روی بخار آینه و دقت می کنم گوشه های لبم از خط بیرون نرفته باشه . آینه بخار میکنه .سکوت. من بیخیال؛ از حفظ ؛ ماتیک رو وسط لب هام می ذارم و سرم رو به چپ و راست میبرم نه یک بار؛ سه بار . اول لب پایین بعد لب بالا .سکوت . لب هام رو به هم می مالم .در حموم رو باز می کنم ؛ سکوت .بخار از روی آینه ها میره . تو آینه زنی سی و چند ساله با موهای خیلی کوتاهه خیس با لب های قرمز می بینم که چشماش می خنده .
اینجا قراره هرچیزی رو هروقت هرجور دلم خواست بنویسیم